مشخصي نداشت. عبارتي از نظام الملك در دست است كه مؤيد آن است كه حكومتهاي شرق را افراد معين و به عبارت بهتر پادشاهان اداره كرده و آن را بنا به صلاحيت يا عدم صلاحيت خود او به آباداني برده يا به ويراني كشانده اند [1]. اين پادشاهان كه در اذهان مردم معمولاً از تكيه گاه غير مادي نيز برخوردار بودند وظايفي نيز به عهده داشتند [2]. از آنجا كه پادشاهان به تنهايي نمي توانستند همه امور را حل و فصل نمايند لازم بود مشير و ياوري هم داشته باشند؛ پس مقام وزارت خلق مي شود. وزارت در تمدن ايران قدمتي ديرين دارد؛ اما در تمدن اسلامي مبدأ آن به زمان عباسيان مي رسد [3]. نقش و جايگاه وزير براي سلاطين ايران حياتي و گره گشا بود و امكان اداره كشور براي آنها به تنهايي مقدور نبود [4]. انتخاب وزير توسط شاه انجام مي شد و استعداد و توانايي وزير بسته به استعداد و شعور و توانايي شاه بود [5]. گاه انگيزه اصلي شاه از انتخاب وزيري خاص برطرف كردن بحراني خاص بود. وزير همچنين مي توانست نقش سپر بلا را براي شاه بازي كند. خاستگاه وزراء در قبل از صفويه، از ميان مستوفيان و بريدان بود [6]. وجود مقام وزارت اگر چه براي شاه يا سلطان لازم و ضروري بود؛ ولي اين لزوم، به معناي برابري يا تقسيم قدرت به نحو حقوقي آن نبود. اين واگذاري قدرت يك طرفه بود؛ به اين معني كه تعيين حدود و اختيارات و قدرت وزير چيزي ثابت و مسلم و از پيش تعيين شده نبود؛ بلكه بسته به نظر شاه بود [7]. وزير در قبل از صفويه اساساً وظيفه اي خاص داشت. او روابط سلطان و ساير حكام و خليفه را هدايت مي كرد و ... [8]. در دوره ايلخانان الزاماً سمت مأمور مالي دولت نبود؛ يعني آن چيزي كه در دوره سلجوقي رواج داشت. در اين دوره مقام مأمور عمده مالي از وزارت جدا شد و در دست يك نفر ديگر غير از وزير قرار گرفت و در واقع يك وزير ديگر به وجود آمد. [9] از نامه اي كه منتسب به اردشير است و خطاب آن به وزيران او ميباشد ميتوان فهميد كه شاه بعضي وظايف را به وزير محول مي كند؛ وزير نيز بايستي برخي وظايف را به زيردستان محول كند [10]. برخي وزيران تاريخ ايران، در موقع لزوم، فرماندهي سپاه را نيز بر عهده داشته اند چنان كه وزيران آل بويه اين وظيفه را داشتند؛ زيرا سرداران قابلي بودند [11]. در اين دوره وزيران همچنين وظيفه انتصاب كارگزاران و عوامل حكومتي و عمال مالياتي را نيز به عهده داشتند [12]. |
وزيران در قرن چهارم در ايران بزرگترين نقش را ايفا مي كردند. عقد معاهدات، تعيين تكليف جنگ و صلح، فرستادن عمال به ولايات تحت قلمرو امير، جلوگيري از كارهاي بي خردانه و كودكانه امرا، رسيدگي به ديوانها يا وزارتخانه ها و تعيين تكليف هر يك و به طور كلي تعيين مشي سياست قلمرو ايران و سلاطين به تمامي به دست ايشان سپرده مي شد [13]. دادرسي و قضاوت نيز از وظايف وزير بود [14]. در دوره ايلخاني وزير ديگر ديوان عرض در اختيار نداشت، همچنين ديوان انشاء و طغري نيز منسوخ شده بود. با اينكه ديوان استيفا و ديوان اشراف به كار خود ادامه دادند؛ ولي گويا رابطه آنها با وزارت تغيير يافته است [15]. شاه صفوي از حقوقي كاملاً نامحدود و مستقل در اعمال قدرت برخوردار بود و هيچ قانوني اختيارات او را محدود نمي ساخت و به انجام هر كاري مجاز بود و هيچ رادع و مانعي را در سلطنت خود نمي شناخت. شاه صفوي از قدرتي ديگر نيز برخوردار بود و آن تقدس آميخته به احترام، كه فطري بود و با تولد شاه همراه و ملازم او بود [16]. مردم، شاه صفوي را نه تنها به عنوان حاكم خود بلكه او را به عنوان فرزندزاده پيامبر نيز تكريم مي كردند. بنابراين به اعتقاد فراير حكومت شاه صفوي "بر سلسله مراتب روحاني بيشتر مبتني بود تا پادشاهي خالي."> [17] مردم به واسطه تقدسي كه براي شاه صفوي قائل بودند او را واجد قدرت خارق العاده شفادهي مريضها مي دانستند [18]. بعضي از القابي كه به شاه صفوي منتسب ساخته بودند واجد ارزشي خارق العاده و ماوراي طبيعي بود. القابي نظير "ولي نعمت" "عالم پناه" يا "جهان پناه"، "اقدس" و ... [19] در همين راستا قابل توضيح است. از اين روي توجه يا بي توجهي شاه به كسي ميتوانست طرز رفتار مردم را با چنان شخصي تعيين كند [20]. اگر كسي مورد لطف شاه قرار ميگرفت و قدرت و منصبي مي يافت، به تبع آن، نزد مردم نيز وي مقبوليت و مشروعيت داشت. بنابراين ساختار ظاهري قدرت شكل ه ِرمي داشت كه در رأس آن شاه و در ذيل آن بر حسب سلسله مراتب عمال شاه و در قاعده آن مردم عادي قرار داشتند كه طبقات بالايي هِرم را به عنوان دارندگان رسمي قدرت به رسميت و مشروعيت ميشناختند. چنين باور و پذيرشي نسبت به قدرت و دارنده آن، در نزد عمال شاه نيز بود. بنابراين، به قول فراير آنها هرگز "آرزوي رسيدن به اوج قدرت امپراتوري را نمي كنند"> [21]. "آنها به ندرت پادشاهان را رها مي سازند يا بي وفايي نسبت به
سلطنت نشان
|
آورده شده بود، "منظور نظر التفات گردانيده به وزارت خراسان معزّز و سربلند گردانيد."> [26] با وجود قدرت نه چندان زياد وزير اعظم اين مقام را شاه اسماعيل اول در سال 909 ه-.ق مشتركاً به دو نفر واگذار كرد، يكي خواجه شرف الدين محمد خان ديلمي قزويني و ديگري امير زكريا كججي [27]. به نظر ميرسد تا سال 920 ه-.ق و پس از جنگ چالدران اهميت حرم در دستگاه حكومت اسماعيل به تدريج جانشين اهميت امور نظامي گرديد. لذا نقش حرم در انتصاب وزراء بيشتر از امرا مطرح گرديد [28]. وزارت در دوره تهماسب چندان جايگاهي براي خود پيدا نكرد و قدرت آن همچنان در حداقل خود باقي ماند. به نظر ميرسد در ده سال اول، سلطنت تهماسب از 930 تا 940، به واسطه تفوق نظاميان، اميرالامرا نقش اساسي در عزل و نصب وزراء داشت [29]. در سال 940 شاه تهماسب وزارت را مشتركاً به خواجه عنايت الله خوزاني (كچل) و خواجه معين الدين يزدي داد [30]. چندي نگذشت كه شاه تهماسب مجدداً مقام وكالت را ايجاد كرد و اهميت بخشيد و وزارت را تحت الشعاع وكالت قرار داد. تهماسب بعدها در 955 ه-.ق مجدداً وزارت مشترك را به وجود آورد [31]. تهماسب در اواخر حيات خود، وزارت را كم اهميت تر كرد و خود در امور داخل شد، [32] چنان كه شاه در اواخر حيات خود ديگر كسي را به عنوان وزير اعظم منصوب نكرد [33]. در دوره اسماعيل دوم و شاه محمد نيز وزارت از موقعيت قدرتمندي برخوردار نبود. در دوره اسماعيل دوم دو وزير بر سر كار آمدند و در دوره شاه محمد سه وزير كه هر كدام يكي پس از ديگري معزول شدند [34]. در زمان عباس اول به واسطه تضعيف موقعيت قزلباش ها توسط شاه، قدرت وزير افزايش يافت. تمركز بيشتر اداره امور كشور وظيفه ديوانسالاري را كه وزير در رأس آن بود، سنگين تر كرد. مقام وزارت در ابتداء تحت الشعاع قدرت قزلباش قرار داشت. چنان كه اولين وزير عباس، ميرزا شاه ولي يا ميرزا ابوالولي شيرازي به خواست و حمايت مرشد قلي خان به وزارت رسيد. [35] در زمان عباس اول با از بين رفتن مقام وكالت تنها مقام قدرتمند پس از شاه اعتمادالدوله شد. او رئيس تشكيلات گسترده ديوانسالاري بود. در زمان عباس اول هفت وزير بر سر كار آمدند كه در آن ميان حاتم بيك اردوبادي (1000 - 1019) چهارمين وزير عباس اول بيش از همه وزارت كرد؛ او تقريباً بيست سال در رأس امور اداري قرار داشت. [36] به نظر ميرسد اگرچه سازمان اداري عباس اول كه در رأس آن وزير اعظم قرار داشت در اوج قدرت و استحكام خود از زمان تأسيس سلسله صفويه قرار گرفت؛ ولي به واسطه اقتدار فراوان شخص پادشاه، وزير چندان آزادي عمل نمي توانست داشته باشد. شاه عباس فردي |
27- نامعلوم، تاريخ عالم آراي صفوي. 28_ mathee Rudi; The career of Mohammad Beig, Grand Vizir of shah Abbas 11 (r.1642 - 1555); پي نوشت ها: ن.ك. ابوعبدالله محمد بن عبدوس چهشياري، "كتاب الوزراء و الكتاب"، ابوالفضل طباطبايي، چاپ تابان، 1358، صص 6 - 259. بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1360، صفحات 48 و 3 - 42. [3] همان، ص206. [4] در اين زمينه، ن.ك. نصيحة الملوك، به نقل از "ساخت دولت در ايران"، غلامرضا انصاف پور، تهران، اميركبير، 2536، ص348. [5] ماكيا ولي، شهريار، ترجمه محمود محمود، اقبال، ص122. [6] محمد بن ماركشاه، آيين كشورداري، تصحيح محمد سرور مولايي، بنياد فرهنگ ايران، 1354، صص27 و 20. [7] ناصرالدين منشي كرماني، نسائم الاسحار من لطائم الاخبار، تصحيح ميرجلال الدين حسيني ارموي (محدث): تهران، اطلاعات، 1364، ص3 - 2. [8] ان.ك، لمبتن، تداوم و تحول در تاريخ ميانه ايران، ترجمه آژند، نشر ني، 1372، ص9 - 38. [9] همان، ص65. [10] ابوعبدالله محمد بن عبدوس چهشياري، كتاب الوزراء و الكتاب، ص35. [11] ابن اثير، الكامل في التاريخ، ج14، ص26، ج15، ص85. [12] ر.ن. فراي. (گردآورنده): تاريخ ايران، ترجمه انوشه، ج4، اميركبير، ص158. [13] حجة الحق ابوعلي سينا، به نقل از ساخت دولت در ايران، غلامرضا انصاف پور، ص333. [14] تاريخ بيهقي، به نقل از غلامرضا انصاف پور، ص297. [15] آن، لمبتن، تداوم و نحل در تاريخ ميانه ايران، صص8 - 67. [16] ا.كمپفر: ترجمه كيكاوس جهانداري، تهران، خوارزمي، 1363، ص14. [17]
john fryer:A new Account of east india and persia; Vol.3,pp.40,53.
[18] ا.كمپفر،
ص15.
[19] ا.كمپفر،
صص17، 16.
[20] ا.كمپفر،
ص82.
[21]
john fryer:A new Account of cast india and persia; VoI.3,p.36.
[22]
Lbid.P.40
[23] ژ.شاردن،
ج7، ص79.
[24] محمد يوسف
واله اصفهاني؛ خلد برين؛ (تصحيح) ميرهاشم محدث؛ افشار؛ 1372؛ ص176.
|
1369؛ ص81. [30] بوداق منشي؛ جواهرالاخبار؛ ص360؛ استرآبادي. از شيخ صفي تا شاه صفي؛ ص64. [31] واله اصفهاني؛ خلد برين؛ ص444. [32] علينقي نصيري؛ القاب و مواجب در دوره سلاطين صفوي؛ ص64. [33] تاريخ عالم آراي صفوي؛ صص158. [34] قاضي احمد قمي؛ خلاصة التواريخ؛ ج2؛ ص ص623 و 827؛ خلد برين؛ ص556. [35] ولي قلي شاملو؛ قصص الخاقاني؛ ج1؛ ص128. [36] اسكندر بيك تركمان؛ عالم آراي عباسي؛ ج2؛ ص ص828، 809؛ ج1؛ ص439. [37]
M.Rudi:the career of Mohammad Beg, Gran vizier of shah Abbas Il (r
1642_1666);lranin
[38] آدام
اولئاريوس؛ سفرنامه اولئاريوس؛ بخش ايران؛ ص323.
[39] همان؛
ص324.
[40] همان.
[41] همان.
[42] ن.ك. محمد
طاهر وحيد قزويني؛ عباسنامه؛ ص6 - 65. ولي قلي بن داود شاملو؛ قصص الخاقاني؛
ج1؛ ص5 - 284؛ Stadies; VoLxxiv.No_1_4.1991;p.21. شاردن؛ ج7؛ صفحات 1-90-9-8-87 و 3-2-81. [43]
Radi, mathi: The career of Mohammad Beg, ...; pp.21,19.
[44] پر رافائل
دومان؛ وضع ايران در زمان شاه عباس ثاني؛ ترجمه عباس آگاهي؛ مجله بررسيهاي
تاريخي؛ 1353؛ سال 9. ش 3؛ ص 153. [45] پ. دومان؛ وضع ايران در زمان شاه عباس ثاني؛ پيشين؛ ص153. [46] س. شوستر والسر، ايران صفوي از ديدگاه سفرنامه هاي اروپاييان، ص80. [47] پ. دومان، وضع ايران در زمان شاه عباسي ثاني، پيشين، ص153. [48]
Rudi. Mathee, The career of Mohammad Beg, ...;pp.22.24.
[49]
Ibid: p.22.
[50] در اين
زمينه ن.ك؛ مجله حكومت اسلامي، سال دوم، ش 4، زمستان 76. خليفه سلطان (سلطان
العلماء)؛ عليرضا كريمي.
[51] در اين
زمينه ن.ك: مجله حكومت اسلامي، سال دوم، شماره اول، بهار 76؛ پژوهشي در باره
شيخ علي خان زنگنه؛ عليرضا كريمي. |