|255|

درنگي در كتاب مدينة الاسلام روح التمدن

سيد مصطفي مطبعه چي



|256|
اسلاميه كافيه وافيه لحوائج الجامعه و
مايحتاج اليه الملة نيست و يا آن كه اگر
كافيه باشد عملي نيست و يا اگر عملي
باشد با تمدن حاضره عصريه مطابق
نيست… پس براي سعادت بشر و
عمارت مدينه بايد از او صرف نظر
نمود و يكسره غربي اروپايي شده
لباساً و معاشاً, لساناً و خطاً, رسوماً
و عاداتاً, علماً و عملاً, تعليماً و
تعلّماً, مشقاً و سلوكاً.">

ييعني همان توهم تقابل ديرينه علم و
دين. واكنش نويسنده نسبت به چنين
زمزمه هايي دفاع ِشورانگيز از ديانت و رفع
توهم تقابل است:
"و چون مفاسد و مضار اين رفتار و
كردار, بسيار و شنايع و قبايح اين
گفتار ناگوار, بيشمار و حماسه دينيه و
وطنيه و محابه قوميه و عاطفه ملكيه
سكوت و سكون را ناروا و تجافي و
صموت را جور و جفا مي يابد.">

دست به كار مي شود تا معلوم گرداند:
"نظام و سياست اسلام نه تنها در
روحانيات و عقلانيات بلكه در


|257|
اسلام, معامله اسلام با زن و مسئله
حجاب" عمده مطالبي كه وي مطرح
مي كند در واقع پاسخ به اوهام, شبهات,
اتهامات و زمزمه هاي شومي است كه
"معاندين اسلام" مطرح مي كنند چالشي
بين علم و دين, عقل و دين و به طور
خلاصه نزاع و كشمكش بين دنياي قديم و
جديد, مسائلي كه هنوز هم مورد توجه و
عنايت انديشمندان مسلمان است و هر
زمان پاسخي نو برحسب مقتضيات زمان
مي طلبد; به عنوان مثال "اوهامي" كه در
مورد حجاب ذكر كرده اند و وي پاسخ گفته
چنين است:
"… با عدم حجاب در صحرانشينان و
اهل بوادي و قري و كثرت مخالطه
نساء و رجال و نظر به يكديگر سفاح
[زنا] در آن ها كمتر و در شهري ها و
متمدنين با عض بصر و عدم مخالطه و
نقاب و حجاب زنا و سفاح بيشتر.
پس معلوم است كه حجاب مؤثر در
منع زنا و نظر موجب وقوع در خطر
سفاح نيست."

"وسوسه آن كه الانسان حريص علي


|258|
مظلومه و مغصوبه و محصوره و
محرومه خواهد بود.">

در مقاله دوم با عنوان اهتمام اسلام به
حفظ الصحة ضمن مباحثي در ضرورت
رعايت بهداشت و اهتمام شرع به نظافت و
صحت مسئله حرمت شراب و هم چنين
مسئله قصاص را به تفصيل مورد بحث قرار
داده و به تمامي اشكالات مخالفين پاسخ
مي دهد.

نويسنده در مقاله سوم وارد اصل
موضوع نوشته خود مي شود كه به نوعي
تداعي كننده آراي ابو نصر فارابي در مدينه
فاضله است. انواع اجتماعات و جوامع
بشري, مناسبات و قوانين هر يك از جوامع
و بيان مدينه فاضله از منظر انديشه
اسلامي, مي نويسد:
"پس از آن كه به اصل اول ازدواج كه
مقاله اولي باحثه از آن بوده نسلي
پديدار, و به اصل ثانوي يعني حفظ و
بقا و اكثار كه مقاله ثانيه شارحه آن بود
كثرت و تزايد آشكار, مي گوييم حس
حاجت به معاون و مشارك كه زندگي و
معيشت بدون آن دشوار و ناگوار بلكه


|259|


|260|


|261|
دولت اسلامي از دول منحطه و
مملكتشان از مخروبات غامره به
شمار آمد… وقيحان و خيانت كاران
و جاهلان زبان به شماتت و ملامت
گشادند و مسلمين خاصه طبقه
روحانيين را مورد سب و ناسزا قرار
دادند, خزعبلات مزخرفات به هم
بافته كه: س نگفتيم اسلام عملي
نيست, اسلام وافي نيست, نسروديم
كه با مقتضيات وقت موافق نيست,
بوق نزديم كه با تجدد و تمدن مناسب
نيست, جار نزديم تا اروپايي نشويم
از ذلت انحطاط خارج نشويم, تا
متجدد نگرديم متمدن نشويم, تا
روحانيت با عظمت است از سعادت
و ترقي دوريمز.">

وي در ابتدا به مسئله تجدد مي پردازد:


مقاله هاى انديشه و فقه سياسى اسلام در بهار و تابستان و پاييز 78 فهرست كنكره