جسمانيات, حسيّات و ماينفع في
وي در مقدمه با استفاده از مضمون آيه معاشر العباد و عمارة البلادهم اكمل الاديان را جمع القوانين و انفعها است."> شريفه "وكذلك جعلناكم امة وسطاً"> وسطيت دين اسلام را اثبات مي كند. به اين معنا كه: "چنان نظم عباد و بلاد دهد كه اخلال
سپس در ضمن چهار مقاله به ترتيب به به معاد ننمايد تا تفريط لازم نيايد و چنان سوق الي المعاد فرمايد كه فساد معاش لازم نيايد."> موضوعات زن در اسلام, اهتمام اسلام به حفظ الصحه, شرح مدينه فاضله, نظام و سياست در اسلام مي پردازد. وي در تمام مباحث مي كوشد وسطيت و دوري از افراط و تفريط بودن قوانين و نظامات اسلامي را تبيين نمايد. مقاله اوّل شامل مباحث ذيل است: "در فضيلت ازدواج و شرايط آن, فلسفه تعدد زوجات, مسئله تساوي بين زن و مرد از ديدگاه علم جديد و نظر |
اسلام, معامله اسلام با زن و مسئله حجاب" عمده مطالبي كه وي مطرح مي كند در واقع پاسخ به اوهام, شبهات, اتهامات و زمزمه هاي شومي است كه "معاندين اسلام" مطرح مي كنند چالشي بين علم و دين, عقل و دين و به طور خلاصه نزاع و كشمكش بين دنياي قديم و جديد, مسائلي كه هنوز هم مورد توجه و عنايت انديشمندان مسلمان است و هر زمان پاسخي نو برحسب مقتضيات زمان مي طلبد; به عنوان مثال "اوهامي" كه در مورد حجاب ذكر كرده اند و وي پاسخ گفته چنين است: "… با عدم حجاب در صحرانشينان و
اهل بوادي و قري و كثرت مخالطه نساء و رجال و نظر به يكديگر سفاح [زنا] در آن ها كمتر و در شهري ها و متمدنين با عض بصر و عدم مخالطه و نقاب و حجاب زنا و سفاح بيشتر. پس معلوم است كه حجاب مؤثر در منع زنا و نظر موجب وقوع در خطر سفاح نيست." "وسوسه آن كه الانسان حريص علي |
مي گردد و در قالب "ان قلت" "قلت" تمامي شبهات, اتهامات و اشكالات آنان به دين عموماً و اسلام خصوصاً را نقل كرده و پاسخ مي دهد و برتري و مزيت و صحت قوانين اسلام را اثبات كرده مرام و مسلك اشتراكي را ابطال مي نمايد پاره اي از مباحث اين بخش بدين شرح است: "بيان مرام اشتراكي, مفاسد اختصاص, محاسن اشتراك, ثروت و منشأ آن و نقد آراي ماركس, نظر توماس مور در كتاب اتوپيا, حزب و مفاسد آن." "المقالة الرابعه في النظام والسياسة" پايان بخش كتاب است. وي در ابتدا وضعيت فعلي ممالك اسلامي را چنين تشريح مي كند: "تا زماني كه مسلمين به مشق و تربيت
و جنبش و حركت متحرك بودند روز به روز بر مدارج ترقي و تعالي افزودند, وقتي كه يقظه به نوم و حرارت به سردي و حركت به بطالت و اتحاد و اجتماع به تفرقه و اختلاف تبديل يافت… آثار انحطاط و تنزل طاري گشت… تا در عصر حاضر | |