عنوان آرمان خود در نظر گيرد؟ آيا ديدگاه حضرت امام نسبت به انقلاب و نظام
سياسي چگونه بوده است؟ آيا ايشان انقلاب و حكومت اسلامي را تنها مع طوف به دنيا مي ديده و انقلاب اخروي را كه در قلمرو درون آدميان است, از دسترس انقلاب به دور مي ديده است؟ و براي برپايي حكومت اسلامي ايران, تنها تغيير وضع مسلمانان را مورد نظر داشت و آنچه از دين انتظار مي كشيد آن بود كه مسلمانان در دنيا عزيز باشند و تو سري خور ديگران نباشند؟ يا آنكه حضرت امام اهداف بلندتري را دنبال مي كرد و نگرش او به دين نگرشي بود كه معتقد بود: انقلاب ديني, اهداف دنيوي و اخروي, هر دو را مدّنظر دارد و در تغيير وضع دنيا هم, مقوله عزّت طلبي براي مسلمانان تنها مي تواند يكي از اهداف انقلاب قرار گيرد و در كنار آن اهدافي چون آزادي, استقلال, توسعه همه جانبه و مبارزه با ظلم و ستم براي همه جهانيان "نه تنها مسلمانان" مي تواند مورد توجه يك انقلاب و نظام ديني باشد؟ آيا حضرت امام, بيش از هر چيز و پيش از هر چيز, چه هدفي را دنبال مي كرد و نگرش اساسي و اوليه او به دين بر چه پايه اي استوار بود؟ پرسش هايي نظير آنچه مطرح شد, مباحث بسيار مهمي است كه بايد به استناد با ده ها سال مبارزه حضرت امام براي برپايي حكومت اسلامي و سيره نظري و عملي او در اين رابطه, به طور دقيق ارزيابي و موشكافي شود, تا در مسير آن, ديدگاههاي حضرت امام, روشن و شفّاف در معرض ديد اهل نظر و انديشه قرار گيرد و با توجه به آنكه جمهوري اسلامي, بيش از هر چيز متأثّر از افكار و انديشه هاي حضرت امام مي باشد, بتوان در سايه آن به تبيين و تحليل جمهوري اسلامي پرداخت و آن را ارزيابي كرد. شايد براي خواننده عزيز نوشتار حاضر, شگفت آور باشد, اگر بگوييم: پاسخ يابي پرسش هاي بالا را از توحيد آغاز مي كنيم, به ويژه آنكه بحث را با يك بُرش تاريخي و كاوش در لابه لاي مصاحبه هاي امام خميني در دوران حضور در پاريس, شروع كرده باشيم. در اين نوشتار دو پاسخ به پرسش هاي ياد شده تهيه و در نظر گرفته شده است, يكي فشرده و مختصر و ديگري مفصّل و اندكي طولاني. در پاسخ اجمالي و فشرده با تحليل مصاحبه اي از امام در پاريس, پاسخ خود را از پرسش بالا دريافت مي كنيم. و آنگاه |
است كه خداوند متعال به بشر اعطا نموده است. انسان براي رشد و كمال خويش, با اراده و اختيار آزادي كه دارد, به انتخاب و تلاش دست مي زند. حركتي را مي توان انساني ناميد كه از آزادي و اراده بشر سرچشمه گرفته باشد. هرگز حركت و گزينش اجباري و تحت فشار را, كه بدون دخالت رأي و نظر انسان انجام پذيرد, انساني نمي توان دانست. با توجّه به اين پيش فرض, ربوبيّت الهي نسبت به افعال و رفتار ارادي و آزاد انسان اقتضا مي كند كه وي, در پي متنعّم شدن از نعمت الهي اراده آزاد و داشتن حق گزينش در حوزه انديشه و ايمان دروني و در قلمرو رفتار و كردار بيروني و پس از آنكه خداوند ابزار و اسباب لازم براي اعمال اين اراده آزاد را در اختيار او نهاد, انسان به حال خود رها نشود. بلكه خداوند متعال, راه مستقيم سعادتمندي را به او ارائه دهد, سعادت و شقاوت, نيك و بد را به او بنماياند و برنامه زندگي فردي و اجتماعي را براي رسيدن به كمال و رشد, در اختيار او قرار دهد, تا او با اراده خود, اين صراط مستقيم را بپذيرد و به او ايمان آورد: "لا اكراه في الدين."> (بقره/256) براساس توحيد در ربوبيّت تشريعي, انسان بايد تنها از خداوند و كسي كه خداوند دستور داده اطاعت كند و تنها قانون و فرمان او را به گوش جان بخرد. و اراده كسي جز خداي سبحان, و قانون كسي جز فرمان پروردگار عالم را نپذيرد و تنها براي او حقّ فرمان و قانونگذاري قائل باشد. [7] ايمان به ربوبيّت تشريعي الهي از مراحل بسيار دشوار انديشه توحيدي است و انسان در برابر پذيرش آن, با امتحان و ابتلاي سختي مواجه است, چرا كه بايد با اراده آزاد خود, ايمان آورد و از فرامين الهي پيروي كند و پا روي خواهش ها و اميال نفساني خويش بگذارد و صراط مستقيم الهي را بپيمايد و اين كاري بس عظيم و مهمّ در مسير رشد و سعادت انساني است. گواه اين حقيقت تأمّلي در انحراف ابليس, بر طبق آموزه هاي قرآن است. قرآن كريم ابليس را از كافران مي داند و او را غير موحّد معرّفي مي كند: "وكان من الكافرين."> (بقره/34) آيا منشأ كفر ابليسي و انحراف او از توحيد, از كجا شروع شد؟ براساس مدارك و منابع ديني, ابليس ايمان به ذات الهي داشته و انكار ذات |
خداوند را نداشته است. او مؤمن بوده كه شش هزار سال پرستش خداوند نموده است. هزاران سال پرستش كه طبق روايات, روشن نيست آيا از سالهاي دنيوي بوده است يا از سالهاي اخروي كه هر روزش برابر هزار سال است؟ [8] ابليس به مبدأ و معاد هر دو ايمان داشته و از اين رو براي خود تقاضاي مهلت تا قيامت مي كند. "قال أنظرني الي يوم يبعثون" (اعراف/14). نقص ابليس در هيچ يك از توحيد ذاتي و صفاتي و يا توحيد در خالقيّت و توحيد در ربوبيّت تكويني نبوده است. آنچه براي ابليس كاستي شمرده مي شود و او را از صف موحدّان بيرون مي كند, ايمان نداشتن به ربوبيّت تشريعي بوده است. او فرمان الهي را بي چون و چرا قابل اطاعت نمي دانسته و از آنجا كه حكم و قانون خداوند را موافق اميال نفساني و مشتهيات باطني خويش نيافته, گرفتار كفر شده است. اين حقيقت قرآني بيانگر راه حسّاس و پر پيچ و خم توحيد در ربوبيّت تشريعي است كه به عنوان حدّ نصاب توحيد تلقّي مي شود و طبق آن بايد يك انسان موحّد تنها خداوند را قابل اطاعت بداند و مشروعيّت هر قدرت سياسي و مشروعيّت هر قانوني را از آن مبدأ الهي اخذ كند و الاّ دستگاه سياسي و حقوقي كه در عرض دستگاه تشريع الهي قرار گيرد, در تعارض آشكار با نظام توحيد قرار دارد و از اينجاست كه پيوند ميان مقوله توحيد و سياست كه در ظاهر چه بسا, بي ارتباط و حتّي نامأنوس مي نمايد آشكار مي گردد و نقش توحيد در انديشه سياسي انسان موحّد كه تمامي مراحل توحيد را از توحيد صفاتي تا ربوبيّت تشريعي پذيرفته و به آن ايمان دارد, آشكار و واضح مي شود. اكنون با تأمّل در پيشگفتار بالا كه ترسيمي اجمالي از انديشه توحيد را در نظام عقيدتي و فكري اسلامي ارائه نمود و مراحل و مراتب "توحيد" را از مراحل ايمان قلبي و دروني آن تا ظهور و بروز آن را در عرصه اجتماعي و سياسي منعكس كرد, مي توان به بررسي تئوري معرفتي حضرت امام خميني نسبت به دين پرداخت و با تكيه بر كلمه توحيد و نقش آن در نظام انديشه اي حضرت امام, تئوري ايشان را نسبت به انقلاب ديني و انقلاب اسلامي تحليل نمود و به بازخواني توحيد در مباني انديشه سياسي آن پرداخت. |
انديشه خود را اينطور معرفي مي كند: "ريشه و اصل همه عقايد كه مهمترين و ارزشترين اعتقادات ماست, اصل توحيد است. [9]" كسي كه به سير افكار و انديشه هاي حضرت امام در طول تاريخ پر فراز و نشيب و حسّاس ايشان بپردازد, به خوبي به اين حقيقت پي مي برد كه بيشترين حجم آثار قلمي پيش از دهه چهل امام, بر محور توحيد نگارش يافته و به موضوعات عرفاني در ارتباط با توحيد اختصاص دارد. آثار مهمي مثل "شرح دعاي سحر", "مصباح الهدايه الي الخلافة و الولاية", "التعليقه علي الفوائد الرضوية", "تعليقه" بر شرح فصوص الحكم و مصباح الانس و "شرح چهل حديث", همگي در آن دوران كه ايشان به تصدّي مرجعيّت نپرداخته و در قم به عنوان مدرّس و نويسنده اي ارزنده به كار علمي اشتغال دارد و هنوز به طور آشكار و فعّال به دخالت در سياست نپرداخته, قلمي شده است و اين حقيقت حكايت از دل مشغولي و گرايش باطني حضرت امام به موضوع توحيد, بيش از هر موضوع و مسأله اي دارد و چنانكه از سيره ايشان در عرصه هاي مختلف ديني و سياسي مي توان فهميد, اين گرايش تا واپسين روزهاي حيات با حضرت امام همراه است و او از اين منظر و با اين ديد به جهان, انسان, دين, سياست و هر موضوع مفروض ديگر مي پردازد. جلوه هايي از اين گرايش در پايان نوشته آورده شده است. حضرت امام(ره) در عرصه انديشه توحيدي پيش از هر چيز متأثر از قرآن و اهل بيت و پس از آن متأثر از عارفان مسلمان است و توحيد را بر اساس آنچه از قرآن و گفتار معصومان(ع) آموخته تبيين و تحليل مي نمايد. امام گرچه در مواردي با استفاده از برهان نظم و يا برهان امكان و وجوب و اينكه ممكنات نيازمند وجودي واجبند, به اثبات مبدأ مي پردازد [10] ولي به پيروي از استاد فرزانه خود,آيت اللّه شاه آبادي(ره) در مباحث پيرامون مبدأ و شناخت توحيد, به فطرت گرايشي روشن و قوي دارد و بر اين باور است كه فطرت هر انساني تعلّق خاطر به كمال مطلق دارد و با فطرت تنفّر انساني از هر گونه نقص و كاستي |
واحد 4ـ مبرّا و منزّه بودن از هر نقص و عيب: صمد 5ـ زاييده نبودن: لم يلد 6ـ نازا بودن: ولم يولد. [12] بدين ترتيب در پرتو سوره توحيد و با الهام از فطرت كمال جويي, توحيد در مراتب ذات, صفات و افعال به اثبات مي رسد. پس از اين مرحله به تبيين توحيد افعال در انديشه امام مي رسيم. حضرت امام در ارائه نگرش خود از مسأله بسيار دقيق و غامض توحيد افعالي, با الهام از كتاب و سنّت, ربط هستي با حضرت حقّ را, ربطي خاصّ و ويژه مي داند كه از آن تعبير به تجلّي و ظهور مي شود كه با ديگر انواع ربطي كه براي انسان شناخته شده است, تفاوت ماهوي و چشمگير دارد. [13] ربط وجودي فرزند با پدر, ربط پرتوهاي خورشيد با قرص آن, ربط حواسّ و قواي نفساني مثل حسّ بينايي و شنوايي با نفس, از مهمترين نمونه هاي ربطي است كه براي انسان آشناست. از اين سه مثال, در اوّلي جدايي و بينونت, كاملاً مشهود است و در آن رابطه شديد تكويني را نمي يابيم. در مثال دوم اگرچه, اندكي رابطه, عميق تر مي شود, ولي تمايز نيز مشهود است. امّا در سومين مثال كه ارتباط و پيوستگي كاملاً قوي و روشن است, به طوري كه انسان با علم حضوري آن را درك مي كند و با آگاهي شهودي, اين حقيقت را مي بيند كه نفس, نسبت به قوا و حواسّ خود, احاطه اي قيوّمي و همه جانبه دارد و قواي وابستگي همه جانبه به نفس دارند. با اين وجود حضرت امام, ربط پديده هاي عالم با خداي سبحان را, رقيقتر از آن مي داند هر چند معتقد است با اين ربط قابل بيان نيست و وصف ناشدني است, چرا كه الفاظ, نمي توانند, بار آن معاني را تحمّل كنند. اگر بخواهيم از اين ربط, خبر دهيم و آن را در قالب الفاظ بريزيم, بهترين تعبير, جلوه و ظهور است كه در تعبيرات عارفان موجود است و ريشه آن را در آيات قرآن و برخي از ادعيّه مي توان مشاهده كرد. از جمله اين آيه شريفه: "فلمّا تجلّي ربّه للجبل جعله دكّا و خرّ موسي صعقاً."> (اعراف/143) "پس چون پروردگار او بر كوه تجلّي نمود, آن را از هم فرو پاشيد و موسي مدهوش بر زمين افتاد." در اين آيه سخن از تجلّي و جلوه گري خداي سبحان بر حضرت موسي است. نظير اين بيان را در دعاي سمات و مناجات شعبانيه نيز شاهديم. در دعاي |
"تمام مقاصد انبياء برگشتش به يك كلمه است و آن معرفت اللّه [است]."> [19] البته "خداوند, هدف بعثت انبياء" نظريّه اي است كه برخي از نويسندگان معاصر نيز آن را دنبال كرده اند, ولي شرح و تفسيري كه آنها از آن ارائه مي دهند, در افقي متضادّ با انديشه امام نسبت به اين نظريه است. [20] آنها در تفسير و شرح نظريّه "خداوند, هدف بعثت انبياء" معتقدند: ابراهيم به عنوان باني مكتب توحيد, با نمرود, سخني جز پرستش خدا نمي گويد و كاري با پادشاهي او ندارد. در فرهنگ بشري كاخ شرك را ويران و به سرزمين غير ذي زرع مكّه هجرت مي كند تا فرزندانش خانه دار خدا و بر گزار كننده نماز باشند موسي نيز مانند ابراهيم كاري با امپراتوري و قصد سرنگوني فرعون را نداشته و با قول ليّن مطالبه رهايي بني اسرائيل را مي نمايد. [21] در اين تفسير, انگيزش پيامبران براي انقلاب عظيم عليه خود محوري انسان ها و سوق دادن آنان به سوي آفريدگار جهان مورد تأييد قرار مي گيرد, ولي گفته مي شود: براي رسيدن به جامعه توحيدي و خدامحور, آنان كاري با تاج و تخت ستمگران ندارند. مشكل اساسي اين نظريّه "خدا, هدف بعثت انبياء" اين است كه توحيد ناب را در نيمه راه رها نموده و آن را ابتر مي گذارد. چرا كه حداكثر در حدّ توحيد ذات و يا صفات متوقف مي شود و به مراحل متكامل و رشد آخرين توحيد, كه توحيد در ربوبيّت تشريعي است و حدّ نصاب آن به حساب مي آيد و مرحله اساسي تعارض اميال و خواهشهاي نفساني انسان در برابر توحيد است, ارتقا نمي يابد. اين است كه اين تفسير در قطب مخالف انديشه امام قرار مي گيرد. امام معتقد است: مسلك هاي توحيدي و اديان آسماني به همه ابعاد بشر كار دارند. از پيش از تولّد نوزاد انساني, نسبت به نظام تشكيل خانواده و چگونگي تربيت او تا ديگر ابعاد زيست او در جهان برنامه دارد. [22] امام در شرح و تفسير مقصد انبيا, ضمن تكيه بر اينكه انبيا براي اصلاح انسان و آدم درست كردن آمدند. مي فرمايد: "اقامه عدل, همين درست كردن انسان هاست" چرا كه عدل و ظلم رفتاري انساني است و از انسان پديد مي آيد و "اقامه عدل, متحول كردن ظالم به عادل است. [23] " در انديشه امام, تشكيل حكومت و دخالت در سياست جزء اهداف انبياست, ولي هدف غايي و نهايي نيست, حكومت براي |
حضرت مبارزه با متكبران كم رنگ تر است, سرّش عمر كوتاه مدّت آن حضرت و كمتر تماس داشتن با مردم بوده است. [25] و بدين ترتيب مقوله آزادي در محتواي واقعي توحيد مطرح مي شود. اين انديشه حضرت امام, برگرفته از مباني توحيدي است كه در آيات قرآني متبلور است. در بيان هدف بعثت, قرآن مي فرمايد: "ولقد بعثنا في كلّ امّة رسولاً ان اعبدوا اللّه واجتنبوا الطاغوت." (نحل/36). در كنار پرستش خداي سبحان, گريز از طاغوت جزء اهداف بعثت است. اين است كه در كنار دعوت توحيدي انبيا شاهد مبارزه اي بي امان از سوي آنان با طاغوت و ستمگران مي باشيم. اگر ابراهيم خليل با نمرود سخني جز پرستش خدا نمي گويد و كاري با پادشاهي او ندارد و اگر موسي مانند ابراهيم, كاري با امپراتوري فرعون ندارد و اگر پيامبر اسلام را كه مردم را به توحيد مي خواند, كاري با قدرتمندان و زورمداران جزيرة العرب نيست, پس جنگ ميان موحّدان و مشركان در طول تاريخ چگونه تفسير مي شود؟ وقتي پيامبر اكرم(ص) مي فرمود: "لكم دينكم و لي دين" (كافرون/6) آيين شما براي خودتان و آيين من براي خودم, چرا در برابر اين پيام خردمندانه مقاوت كردند و از شكنجه او و يارانش از پاي ننشستند وقتي پيام او "لا اكراه في الدين" (بقره/256) بود و با بيان رسا اعلام مي فرمود: در اعتقاد و ايمان به آيين, اجبار و اكراهي وجود ندارد, چگونه با اين انديشه به مبارزه برخاستند؟ اگر تفكّر و انديشه اي در بُن دندان, با منافع اربابان زر و زور و تزويركار نداشته باشد و آن را تهديد ننمايد, صرف يك عقيده و انديشه, نبايد مخالفان را به عكس العمل وادار نمايد و به صف آرايي كشاند؟ حتي در عرصه يك نظريّه علمي مربوط به علوم تجربي مثل چرخش زمين بر گرد خورشيد, مبارزه و خشونت وقتي به جريان مي افتد كه تهديدي متوجه منافع قدرتمندان شود. اين است كه اگر انديشه توحيد ناب, در فكر بسط در جامعه باشد, گوهري را در دل خويش پرورش مي دهد و آثار و لوازمي در پي دارد كه خدايان زور و زر نمي پسندند و اربابان تزوير وجودش را بر نمي تابند. لوازم و آثار توحيد ناب است كه انسان موحّد را به عرصه اجتماع مي كشاند و در صحنه كارزار با منافع طاغوتيان, براي اقامه عدل و بسط قسط و رهايي بشر از ستمگران, قرار مي گيرد. بي گمان توحيدي كه تنها در محدوده ذكر زباني باشد و با تمام |
پتانسيل خود, و در تمامي مراحل تكويني و تشريعي, حضور به هم نرساند, با منافع بُتان و مشركان تعارضنخواهد داشت و عليه او نيز هيچ اقدامي صورت نخواهد گرفت, چرا كه كسي را به مبارزه نطلبيده و با مقوله سياست و قدرت بيگانه بوده است. سرّ آنكه قرآن كريم, يهود و نصاري را مشرك مي خواند, همين بود كه آنان فرمان اربابان كليسا و كنيسه را بي چون و چرا مي پذيرفتند و فرمان الهي را گردن نمي نهادند. "اتخذوا احبارهم و رهبانهم ارباباً من دون اللّه"> (توبه/ 31). در انديشه حضرت امام انبيا نمي خواستند كه جنگي باشد, دعوت به گرفتن كشور در دعوت انبياء نبوده است. [26] ولي از آنجا كه براي ساختن انسان در مسير كلمة اللّه آمده اند, براي تمامي ابعاد بشر برنامه دارند. در ديگر مسلك هاي غير توحيدي كه سخن از سياست و قدرت مطرح مي شود, هدف حفظ دنيا و برقراري نظم مي باشد و كاري با باطن و معنويات انسان ندارند. برخلاف مسلك هاي توحيدي و اديان آسماني كه به همه ابعاد بشر كار دارند. از شرايط ازدواج و احكام و آداب دوران حمل, تا تولّد و شير دادن و تربيت. اينها براي آن است كه اديان الهي, به تمام ابعاد انسان توجّه دارند و براي تربيت بشر آمده اند. [27] و در همين چهارچوب توجّه به سياست در درون دعوت پيامبران تعريف و تبيين مي شود.
ربوبيت الهي, ربوبيّت تشريعي است و براساس آن انسان موحّد معتقد مي شود كه ربوبيّت الهي همانطور كه مقتضي در اختيار قرار دادن اراده آزاد و ابزار آن به انسان است, دستورالعمل و نسخه رفتار صحيح را نيز در اختيار او مي گذارد كه با متابعت از آن به سعادت و فلاح ابدي نايل مي گردد. بنابراين, انسان بايد تنها از قانون و فرمان الهي پيروي كند, تا سعادتمند باشد. بنابراين توحيد در قانون گذاري و توحيد در حاكميّت, از ابعاد ربوبيّت تشريعي تلقّي مي شود. حضرت امام, بر اساس همين مبناي بازگو شده وقتي از مشروعيّت حكومت و حق |
سياسي او و از اصول جهت گيري ايشان در طول تاريخ حيات سياسي خود, محسوب مي شود. و بر اساس آن رمز حركت يك انسان موحّد و راز ورود او به عرصه جامعه و مقولاتي چون سياست گشوده خواهد شد. يك موحّد راستين براي عشق به اللّه و اينكه همه جهان را تجلّي و جلوه حق تعالي مي داند و تمامي هستي را كلمات و نشانه هاي ذات ربوبي مي بيند و در همه چيز و همه جا, خداوند را شاهد و ناظر مي يابد, براي تقرّب الي اللّه و براي انجام تكليف و ايفاي فرماني كه خداوند متعال از طريق وحي بر دوش او نهاده به ميدان مي آيد و در عرصه حيات جمعي به نقش آفريني مي پردازد. به تعبير حضرت امام: "كار مي كند, امّا براي خدا, شمشير مي زند براي خدا, مقاتله مي كند براي خدا, قيامش براي خداست. همه اين جنگهايي كه در مقابل كفار و در مقابل ستمگرها شده از اصحاب توحيد و از اين دعا خوانها بوده است."> [31] امام راحل براي تبيين همين نقش توحيد و به عنوان گواه گفتار خويش به روايتي تاريخي مربوط به جنگ جمل كه در توحيد صدوق آمده است اشاره مي كند. [32] در جنگ جمل, عربي بيابان نشين در برابر اميرمؤمنان(ع) ايستاد و گفت: آيا مي گويي خداوند يكي است؟! در اين حال مردم به او هجوم آوردند و گفتند: اي مرد, مگر نمي بيني اميرمؤمنان پريشان خاطر است؟ در اين لحظه حضرت فرمود: "دَعُوهُ فانّ الذي يريده الاعرابي هو الذي نُريده من القوم."> آنچه اين عرب صحرانشين از آن مي پرسد, همان است كه ما از اين مردم مي خواهيم. [33] طبق اين روايت, امام علي(ع) جنگ جمل را, جنگي توحيدي و براي دعوت به توحيد مي داند, با آنكه, گروهي كه در برابر او صف آرايي كرده بودند, همگي رو به قبله نماز مي گزاردند و به شهادتين زبانشان گويا بود, ولي با اين وجود, اميرمؤمنان(ع), ايمان اين گروه را ايمان توحيدي نمي داند و در برابرشان مي ايستد. حكمت مطلب چيست؟ سرّش آن است كه اصحاب جمل با وجود اقرار به توحيد ذاتي و توحيد صفاتي, وقتي به مرحله توحيد در تشريع و حاكميّت سياسي مي رسيد, قدمهايشان مي لرزيد و حاضر به پيروي از آن نظام سياسي كه خداوند متعال, فرمان به اطاعت از آن داده بود, نبودند. وقتي دست به فتنه گري زدند و به تهديد نظام سياسي توحيدي پرداختند, اميرمؤمنان نيز مجبور به |
مقابله گرديد تا چشم فتنه را از حدقه بيرون آورد و امنيت را به پيكره جامعه اسلامي بازگرداند. و از همين جا مي توان به راز اين نكته پي برد كه چرا "امامت" در انديشه پيروان عترت طاهره(ع) در قلمرو اصول قرار مي گيرد و در كنار توحيد از آن ياد مي شود. امامت به عنوان رهبري سياسي و رياست ديني و دنيا از لوازم اساسي توحيد است و توحيد, بدون امامت, به حدّ نصاب لازم نرسيده است. حضرت ثامن الائمه(ع) در حديث مشهور سلسلة الذهب كه در جمع دوازده هزار نفري انديشمندان نيشابوري و در آن شرايط حسّاس سياسي بازگو شد, فرمودند: شنيدم از پدرم موسي بن جعفر(ع), كه او از پدرش و پدرانش, از اميرمؤمنان(ع) و او از پيامبر اكرم(ص), از قول جبرئيل, اين حديث قدسي را: "كلمة لا اله الاّ اللّه حصني, فمن دخل حصني امن من عذابي"> , [34] "كلمه لا اله الاّ اللّه دژ مستحكم من است و كسي كه در اين دژ مستحكم من وارد شود, از عذاب الهي در امان خواهد بود". آنگاه پس از آنكه مركب گامهايي را پيش گذاشت, حضرت جمعيّت حاضر را مورد خطاب قرار داد و در ادامه حديث فرمودند: "با شرايطش و من يكي از آن شرايط هستم. [35]" اين تكمله در روايت, بازگوگر پيوند عميق توحيد با امامت و ارتباط ميان كلمه لا اله الاّ اللّه و پيروي از نظام و نهاد سياسي برآمده از متن فر مان الهي است. طبق اين روايت شريف, آنگاه كلمه توحيد, مي تواند مفيد باشد و انسان را سعادتمند گرداند و او را در قلعه اي تسخيرناپذير و امنيت يافته از شعله برافروخته آتش الهي قرار دهد, كه ناب و خالص باشد و مرتبه خلوص توحيد با پيروي تمام عيار از فرمان خداوند در اطاعت از امامت و نهادي كه رهبري جامعه را به دستور خداوند متعال در دست دارد, قابل تحصيل است. و البته از آنجا كه اين مرحله, از عالي ترين مراتب و درجه توحيد است و طبق آنچه در روايات مطرح شده, جايگاهي بس رفيع و ويژه دارد پيمودنش بس گران و دشوار است. به طوري كه چهره هايي شاخص, با سابقه هايي درخشان, همچون طلحه و زبير كه با شرك آشكار به مبارزه برخاسته و در راه اعلاي كلمه توحيد شمشير از نيام كشيده بودند, در اين مرحله همچون شيطان, پايشان لغزيد و امكان ادامه راه برايشان ميّسر نگرديد. كساني چون |
معاويه هرچند در بانگ اذان, شهادت به يگانگي حق سر مي دهد ولي در واقع مشركي است كه در برابر وليّ اللّه مقاومت مي كند و مانع اقامه عدل و بسط قسط و توحيد مي گردد و به عنوان "قيام للّه" بايد در برابر تجاوز و ستمگري او ايستاد.
مي گيرد و همين مبنا را در انقلاب اسلامي ايران و رهبري امام خميني(ره) شاهديم. ريشه اصلي انقلاب را نداي توحيدي امام و غايت قصواي آن را از زماني كه امام در قم فرياد برآورد تا زماني كه وصيت نامه ايشان براي ملّت ايران قرائت شد, تشكيل جامعه اي براساس معيار و موازين توحيدي تشكيل مي دهد. بر اين اساس "توحيد" به عنوان اصلي ترين مبناي انديشه سياسي امام مطرح است كه بايد در سيره نظري و عملي و حكومتي ايشان مورد ارزيابي و توجّه قرار گيرد. توجّه و انديشه در اين مبنا بهترين چراغ فرا روي آيندگان در تحكيم و حفظ مباني انقلاب و حكومت اسلامي تا رسيدن به سر منزل مقصود است. نگاهي به اولين سند تاريخي به يادگار مانده از حضرت امام, براي كسي كه مي خواهد به تحليل انقلاب اسلامي پردازد و مباني و اهداف و آرمانهاي آن را جويا شود, الهام بخشي پر بها است. [36] امام در اين سند, با بيان آيه كريمه "قل انما اعظكم بواحدة ان تقوموا للّه مثني و فرادا"> , قيام للّه را يگانه راه اصلاح جهان مي بيند و بر اين انديشه است كه در اين آيه, خداي تعالي از سرمنزل تاريك طبيعت تا منتهاي سير انسانيت را بيان كرده و بهترين موعظه هايي است كه خداي عالم از ميان تمام مواعظ انتخاب فرموده و اين يك كلمه را پيشنهاد بشر فرموده است. اين كلمه تنها راه اصلاح در جهان است. قيام براي خداست كه ابراهيم خليل الرحمن را به منزل خلّت رسانده و از جلوه هاي گوناگون عالم طبيعت رهانده. قيام للّه است كه موسي كليم را با يك عصا بر فرعونيان چيره كرد و تمام تاج و تخت آنها را به باد فنا داد و نيز او را به ميقات محبوب رسانيد. قيام براي خداست كه |
آنچه به عنوان ماحصل و چكيده بحث مي توان گفت آن است كه در مسأله انتظار از دين و معرفت ديني هر چند امام در انديشه عزّت براي مسلمانان و توسري خور نبودن آنان است, ولي محدود كردن نظريّه ايشان, به اين نكته محدود, جفاي بزرگي است كه بر او رفته است. [43] انديشه امام در معرفت ديني, انديشه اي جامع نگر است. او در انتظار از دين, نه دين را تنها معطوف به دنيا مي كند و نه تنها به آخرت نظر مي افكند; توجّه او به قيام للّه است و او از توحيد همه نيكي ها و خوبي ها را براي تمامي انسانيت مي آموزد. در انديشه توحيدي او هم انقلاب دروني وجود دارد و هم انقلاب بيروني. هم دنياي دموكراتيك ترسيم مي شود و هم دنياي انقلابي, بدون آنكه لوازم و آثار منفرد يكي از اين دو را دارا باشد و يا تنها محدود به آنها گردد. انديشه توحيد, رسيدن به كمال مطلق است و در كمال مطلق, همه خوبي ها و زيبايي ها يك جا حضور دارد. انديشه توحيد, به عنوان انديشه اي فراي همه انديشه ها, هديه و ارمغاني است كه امام خميني از جهان شرق و جايي كه خورشيد وحي طلوع كرده, به جهان غرب, جايي كه در آن فروغ وحي و توحيد به افول گراييده, اعطا مي كند. امام در ده كده نوفل لوشاتو, نداي توحيدي پيامبران الهي را يك بار ديگر سرمي دهد, [44] باشد كه قلوب سرد و يخ زده جهان تكنولوژي, در زمستان پنجاه و هفت, اين آهنگ زيبا و دلنشين را بشنود و حرارت اميد و تعالي در او دوباره به گرما افتد و جان هاي سرد و يخ زده را به حركتي نو در مسير رشد, به سوي فضايل اخلاقي و كسب مكارم انساني و تجلّي اسما و صفات حسناي الهي در درون جهان خسته آنان وادارد. |
محمدتقي مصباح يزدي, توحيد در نظام عقيدتي و ارزشي اسلام, ص21ـ23. [6] . نگاه كنيد به: سيد محمدحسين طباطبايي, الميزان في تفسير القرآن, ج10, ص48 و ج14, ص303. [7] . نگاه كنيد به: سيد محسن خرازي, بداية المعارف الالهيه في شرح عقائد الاماميه, ج1, ص56. [8] . نهج البلاغه, به نقل از: محمدتقي مصباح يزدي, توحيد در نظام عقيدتي و ارزشي اسلام, ص24. [9] . نگاه كنيد به: صحيفه نور, ج4, ص166ـ167. [10] . نگاه كنيد به: چهل حديث, حديث دوازدهم, ص195ـ 198 (مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني, چاپ سوم,1372) و تفسير سوره حمد, ص98ـ101 (مؤسسة تنظيم و نشر آثار امام خميني, چاپ اول, 1375). [11] . نگاه كنيد به: چهل حديث, حديث يازدهم, ص181ـ185. [12] . همان, ص518. [13] . نگاه كنيد به: تفسير سوره حمد, ص175ـ 188. [14] . همان, ص102ـ103 و ص132ـ133. [15] . نگاه كنيد به: صدرالمتألهين, الاسفار الاربعه, ج2, ص216. [16] . نگاه كنيد به: تفسير سوره حمد, ص159ـ161. [17] . همان, ص163ـ164. [18] . صحيفه نور, ج2, ص227. [19] . همان, ج19, ص283. [20] . ر.ك: مهدي بازرگان, آخرت و خدا هدف بعثت انبياء, (خدمات فرهنگي رسا,1377). [21] . نگاه كنيد به: همان, ص26ـ39. [22] . صحيفه نور, ج6, ص163ـ164. |
الاصول من الكافي, ج1, كتاب الحجّه. [36] . صحيفه نور, ج1, ص3ـ4. [37] . همان, ج1, ص4. [38] . عبدالرزاق كاشاني, شرح منازل السائرين, ص17. [39] . صحيفه نور, ج4, ص166ـ167. [40] . تفسير سوره حمد, ص128 و 145. [41] . ر.ك: آواي توحيد, نامه امام خميني به گورباچف در تاريخ 67.10.11 (مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني). [42] . صحيفه انقلاب, وصيتنامه سياسي ـ الهي امام خميني (وزارت ارشاد,1368). [43] . رجوع كنيد به سخنراني عبدالكريم سروش در همايش تبيين انقلاب اسلامي, روزنامه صبح امروز, تاريخ 78.7.14. [44] . اشاره به مصاحبه با روزنامه تايمز لندن در تاريخ 57.10.18, نگاه كنيد به صحيفه نور, ج4, ص166ـ167. |