4ـ اما از براي رفع هر نوع تصور درباره مشتق بودن آن فاستر هم چنين اشاره مي كند كه هرچند اگوراناميا و حسبه وظيفه هاي مشترك بسياري داشته اند اما "پايه هاي قدرت و نقش هاي آن ها در نظام هاي اداري مختلف, حتي در يك تمدن واحد بسيار متفاوت بوده است."> [9] اين اشاره خوب و به جا شده است اما در معرض بحث نيست. نخست اين كه نظريه دولت مسلمانان با نظريه دولت روم خاوري "بيزانس" متفاوت است, زيرا اولي براساس قرآن و سنت و دومي براساس انجيل است. اين دو ماخذ متفاوت از براي مشروع دانستن اولياي امور و قدرت الزام در طرح وظيفه هاي منصب هاي عمومي نفوذ داشته اند. دوم اين كه وجود همزمان اگوراناموس "به معناي شهردار" و اگوراناموس "به معناي مفتش بازار" در يك نظام اداري به آن معنا نيست كه هرگز پيوندي ميان اين دو مقام نبوده است. به عكس مسئوليت ها و نفوذهاي شهردار (Aedile) و ناظر بازار ممكن است كه بسيار متفاوت بوده, اما اين دو يك وجه اشتراك, يعني سرپرستي بازار, را داشته اند, هرچند با سطح هاي مختلف قدرت و شيوه هاي گوناگون. سوم اين كه در دولت هاي پيش از دوران صنعتي شدن همانند دولت روم خاوري و دولت هاي اسلامي اين منصب نبود كه دارنده را "مي ساخت" بلكه شخصيت دارنده منصب بود كه توجيه كننده اهميت منصب و شماره وظيفه هايي بود كه آن منصب در طي زمان به دست مي آورد. همين پديده را مي توان در دولت هاي صنعتي جديد ديد اما در دولت هاي ماقبل صنعتي تعريف موضوع هاي صلاحيت و مانند آن از تعريفي مشابه كه از اين موضوع ها در دولت هاي مدرن مي شد از وضوح و روشني كم تري برخوردار بود. با وجود اين پيش از اين كه تفاوت مطلق باشد تفاوت درجه است. چهارم اين كه اگر مقام هاي رسمي ديگر جز اگوراناموس نيز به وظيفه هايي كه به طور طبيعي با اگوراناموس همراه بوده توجه داشته اند بدان معنا نيست كه وظيفه هاي اگوراناموس ديگر وجود نداشته است. چنان كه در زير خواهيم ديد وظيفه هاي متعدد محتسب را در ايران مقام هاي ديگر غصب كردند اما اين به معناي پايان وظيفه محتسب نبود. از جمله به همين دليل بود كه اسپربر (Sperber) هم به |
تمامي از استدلال هاي فاستر قانع نشد. [10] 5ـ بازپسين دليل من درباره مشكوك بودن استدلال هاي فاستر اين عقيده اوست كه: "اگوراناميا نامي بود نه وظيفه اي و اهميت نداشت كه او "ناظر بازار" چه نامي داشت."> [11] اين ما را به نكته سوم باز مي گرداند, زيرا بنا به نظر فاستر نكته مهم اين است كه وظيفه هاي مشابه اي از لحاظ ساختاري وجود داشت كه هم در كشورهاي پيش و هم پس از اسلام خاورميانه انجام مي شد. از آن جا كه در اين كشورهاي گوناگون در زمان ها و تمدن هاي مختلف ناظر بازار را با ترجمه عاريه اي از (Agoranomos) مخاطب قرار مي دادند به نظر فاستر معنادار نمي نمايد. در واقع او حتي شك دارد كه اصطلاح كهن مسلمانان "صاحب السوق" ترجمه اي عاريه اي از (Agoranomos) باشد. اما من بر آنم كه ضريب استحكام اين عنوان مهم است, چنان كه در زير مي كوشم تا آن را نشان دهم. براي ناظر بازار در تمدن ها و كشورهاي گوناگون خاورميانه اصطلاح هاي بسيار معمول بود. در مرحله نخست ما واژه يوناني "اگوراناموس" را داريم كه معناي لفظي آن ناظر بازارست. بعدها ـ هم چنان كه ديديم ـ اين واژه معناي شهردار (Aedile) يا (Eparx) هم يافته است. اما ديدن اين جالب است كه در متن هاي چند زبانه هنگامي كه متن يوناني واژه (Agoranomos) "يا برخي از اشتقاق هاي اين اصطلاح" را به كار مي برد زبان هاي ديگر ترجمه لفظي اين اصطلاح را مي آورند. اين ما را به دومين عنوان راهنمون مي شود. در كعبه زرتشت كه كتيبه اي سه زباني دارد از يك مقام دربار ساساني كه در يوناني همانند (Agoranomou) يا ناظر بازار خوانده مي شد نام برده مي شود. [12] در متن پارتي واژه وسروپتي (w'srpty) و در متن پارسي ميانه واژه وسلپت (w'c'lpt) يا وازاربد (vazarbad) بازاربد (bazarbad) يعني ناظر بازار به كار مي رود يا اين كه اين اصطلاح "وازاربد" در جاي ديگري ذكر نشده است, مي دانيم كه ناظر بازار در ايران پارتي و ساساني وجود داشته است. مي دانيم كه اين مقام |
نسل هاي بعد ناچار بوده اند كه از روي وظيفه شناسي به اين نوع شناسي هاي كمال مطلوب مراجعه كنند تا با شريعت دمساز باشند, زيرا باب اجتهاد "بررسي آزاد ريشه هاي مذهب" بسته شده بود. به اصل واجب عيني, واجب كفايي افزوده شد. محتسب به واجب عيني پرداخت و وظيفه دوم "واجب كفايي" به عهده متولي و يا هر مومن صادقي كه حفظ مقررات شرع و حسبه را وظيفه خود مي دانست. اما ادبيات شرعي ـ مذهبي معترف شد كه كارهاي متولي ممكن است به سوء استفاده كشد و بنابراين اجراي واجب كفايي در عمل امكان پذير نيست. [23] در روزگاران پيشين حقوق دانان يا كاتبان از پذيرش شغل هاي حكومتي مانند قاضي يا محتسب بودن نفرت داشتند و اگر آن كارها را مي پذيرفتند گرفتن مواجب را دوست نمي داشتند. [24] اين نظريه به احتمال قوي بعدها عوض شد, پس از سال 950 ميلادي منصب هايي مانند قاضي, صاحب الشرطه [رئيس پليس] و محتسب به ناچار خريده مي شد. اين كار را حاكم شيعي بويهي امير معزالدوله معمول ساخت. [25] در سال 961 ميلادي قاضي الشوارب منصب قاضي القضاتي را به مبلغ ساليانه دويست هزار درهم خريد. خود او براي اين كه بتواند اين مبلغ را به امير بپردازد منصب هاي صاحب شرطه و محتسب را به ماهيانه بيست هزار درهم فروخت و سودي سرشار از اين معامله به دست آورد. اين تركيب شدن منصب هاي صاحب شرطه و محتسب اغلب در بغداد رخ مي داد. [26] البته فروش اين منصب ها موجب نمي شد كه كاتبان, حقوق دانان و منشيان از گرفتن اين منصب ها بپرهيزند. اينان در عين روحاني بودن ذهن مادي هم داشتند. بنابراين مثلا ما در "بخارا" در زمان سامانيان حتي دانشمداني را مي يابيم كه مقام محتسب داشته اند. [27] بارتلد (Barthold) در اين باره مي نويسد: "شايد سلطه قلمرو قضايي محتسب بر خطاكاران در آن روزگار موثر و زياد نبوده |
است."> [28] در بغداد هم دانشمندان به مقام محتسب گماشته شده بودند. چنان كه "ابراهيم بن بطحا" در سال 921 محتسب بغداد بود, او در سال 931 نيز محتسب بغداد شد, زيرا به وزير با مدرك هاي جعلي كمك كرده بود تا مقام خودش را حفظ كند. ابراهيم بطحا به سبب اين خدمت خود به وزير, مواجب ماهيانه اي به مبلغ دويست دينار دريافت مي كرد. [29] اما چنين مي نمايد كه به طور طبيعي و عادي كساني محتسب مي شدند كه شغلي مذهبي نداشتند. نظام الملك صريحا, مي نويسد: "مقام محتسب حسب معمول به يكي از اعيان يا خواجه يا تركي كهنسال داده مي شد." [30] سخن نظام الملك با آن چه ما در باره محتسبان متعدد مي دانيم تاييد مي شود. در اين جا من از مسئله تركيب شدن منصب هاي صاحب شرطه و محتسب چشم مي پوشم. به مثل, شاعر شيعي مذهب "ابن حجاج" كه محتسب بغداد بود سراينده رسواترين شعرها هم بود. "ابن اخوه" در كتاب "معالم القربه" "كتابي است از طبقه دوم بالا" خود به استادان اندرز مي دهد كه شاگردان خردسال خود را از مراجعه به ديوان ابن حجاج منع كنند. [31] ابن حجاج نه به سبب پاي بند نبودن به اخلاق و ندانستن شرع بلكه به علت شيعي بودنش از كار بر كنار شد. با توجه به اين حقيقت است كه "ابن جوزي" در "مرآت الزمان" مي گويد: "او به تمامي از وظيفه هاي خود غفلت نمود. و "ذهبي" از انتصاب او حيرت مي كند. [32] اين كه در سال 930 فقيهان به انتصاب "ابن ياقوت" صاحب شرطه به مقام محتسب اعتراض نمودند بدان معنا نيست كه آنان با گماشتن يك غير روحاني به اين منصب مخالف بودند; هرچند "المونس" به اين به امانه كه فقط قاضيان و فقيهان حقي بر اين منصب دارند يك روحاني را به اين مقام گماشت. اين كار در واقع بخشي از طرح "المونس" بود كه موقعيت خود را در برابر خليفه استحكام بخشد. اين داستان دست كم ماهيت غير روحاني و غير مذهبي بودن منصب محتسب را موكد مي سازد. [33] درباره هركسي كه صاحب منصب حسبه مي شده يك چيز روشن است و آن اين كه: |
از مسجدها براي خوردن, خوابيدن, فتوا دادن و برهم زدن نمازهاي روزانه نشان مي دهد كه قانون شكنان در عمل بسيار آزاد بوده اند. [37] اين نكته حتي هنگامي كه مردم مسجدها را براي گدايي, بازرگاني و سر وصدا ايجاد كردن در هنگام نماز به كار مي گرفتند يا روي هم رفته رفتار بي شرمانه اي داشتند صدق مي كرد."> [38] در شوش روسپي خانه ها, در كنار مسجد بود. در همان حال امير عضدالدوله بويهي با وضع ماليات بر روسپي خانه ها روسپي گري را "قانوني" كرد. [39] شايد قمار بازي بيش تر نوعي وقت گذراني و سرگرمي خصوصي بوده تا سرو صدا و آزار عمومي و به همين دليل اقدام هاي موثري براي جلوگيري از آن انجام نمي شد. همين نكته درباره تبهكاري ها و كارهاي غير اخلاقي ديگر مانند بازي هاي بيرون خانه "كبوتر بازي" نواختن موسيقي كه هر دو بي هيچ مانعي ادامه يافت, صدق مي كند. [40] استفاده از حشيش در ميانه جامعه اهل دانش عادتي پذيرفته شده بود و هيچ اقدامي عليه آن انجام نمي شد. [41] اين نمونه ها و نمونه هاي ديگر نشان مي دهد كه محتسب كه وظيفه امر به معروف را انجام مي داد در بسياري از شهرهاي اسلامي مانند قم كه بنا به گفته مقدسي "مردم شهر در اجراي وظيفه هاي مذهبي خود چنان كاهل بودند كه مسجدهاي آن شهر ويران بودند."> [42] بدين سان معلوم مي شود كه در نخستين دوره امپراتوري اسلام گماشته اي با عنوان محتسب وجود داشته كه بر طبق دستورهاي مذهبي يي كه عالمان مذهبي مي دادند عمل نمي كرده است. اگر محتسبي به روش هاي مذهبي عمل مي كرده چنان استثنا و خلاف عادت بوده كه هركس از آن به گونه اتفاق نادر سخن مي گفته است. [43] سندهايي نشان مي دهد كه در دوران سلجوقيان اعضاي طبقه مذهبي به منصب حسبه گماشته مي شدند و وظيفه اصلي محتسبان امر به معروف بوده است. اين سندها ظاهرا با |
آن چه در بالا گفته شد تناقض دارد, اما انسان بايد دريابد كه اين مدرك ها بخشي از انشاي بسيار ادبي و مصنوعي در ادبيات بوده است. اين مدرك ها نه به وضع موجود كه به اصل نظري و كمال مطلوب اشاره دارند. به علاوه, اين سندها ناچار بودند آن چه را كه شريعت درباره وظيفه هاي مختلف دولت بيان داشته به حساب آورند و اين امر بدان معنا نيست كه دستور شرع با وظيفه هاي واقعي محتسب دمساز بوده است. خواجه نظام الملك, يكي از حاكمان سلجوقي, از جمله به اين نكته اشاره كرده است كه وظيفه محتسب پيوسته به يكي از اعيان يا خواجگان و يا يكي از تركان كهن سال داده مي شد. [44] اما حتي ادبيات انشايي هم آگاهي هاي متناقضي به دست مي دهد. در حالي كه مدرك هاي مربوط به انتصاب محتسبان به چهار نوع وظيفه: نظارت بر بازار, نظارت بر اجراي مراسم و تعهدهاي مذهبي, رعايت آداب رفتار در ملا عام و انجام كارهاي تبعيض آميز نسبت به نامسلمانان [45] اشاره دارد. سند انتصاب يك قاض القضات كه در عين حال به مقام محتسب هم بر گماشته شده بود براي ما داستان ديگري را روايت مي كند, زيرا در اين سند تنها ذكر شده كه كسي كه به مقام محتسب برگماشته شده ناچار است كه عليه خيانت ها دست به كار شود و مقياس ها, اوزان و قيمت ها را بررسي كند. درباره وظيفه هاي ديگري كه در سندهاي ديگر مربوط به محتسب آمده هيچ سخني گفته نشده است. [46] وظيفه هايي كه بيش تر در حرف با محتسب همراه بوده توسط مقام هاي ديگري اجرا مي شده است. اما حتي در همان زمان هم آدم هاي مذهبي به مقام محتسب گماشته مي شده اند. اين به ضرورت, بدان معنا نيست كه اجراي وظيفه هاي محتسب به قصد تحقق امر به معروف بوده است. سرانجام, انسان در اين جا ناچار بايد ميان اهميت مقام قضايي و كساني كه به راستي آن كار را انجام مي داده اند تمايزي قايل شود, هرچند هر دو را محتسب مي دانسته اند. |
حالت پيشين بازگرداند. [51] با اين كه بر طبق ادبيات انشايي دوران تيموريان محتسب ماموري مذهبي بوده كه وظيفه امر به معروف داشته, سندي در دست نيست كه وضع با آن چه كه در بالا گفته شد متفاوت بوده باشد. همين نتيجه از اختلاف ميان ادبيات انشايي و واقعيت موجود در دوران سلجوقيان نيز گرفته مي شود. [52] در دوران صفويان موقعيت محتسب با دوران هاي قبل, تفاوت اساسي نكرد. انسان ممكن است نوعي سلسله مراتبي شدن را در آن تشخيص دهد, زيرا كه مقام "محتسب الممالك" يا "رئيس محتسبان" پديد آمد. با وجود اين در زمان شاه تهماسب يكم, ميرسيد علي خطيب دربار پادشاهي اين وظيفه را به عهده داشت. يعني اين وظيفه محتسب يكي از منصب هاي مذهبي نبود. [53] منصب محتسب هم چنان كه در عمل ديده مي شد جنبه دنيوي و ماهيت عملي صرف داشت. محتسبان به ندرت از بزرگان مذهبي بودند. در حالي كه ماهيت ادعايي مذهبي بودنش با اجراي وظيفه هاي سنتي آن لو مي رفت. اين وظيفه ها هرگز با وظيفه هاي مربوط به شرع اسلام هيچ ربطي نداشت هرچند در گواهي نامه اي از منصب محتسب به تاريخ 1662 در تبريز از وظيفه هايي مانند نظارت بر اخلاق عمومي از جمله جلوگيري از باده گساري, قمار بازي و ديگر تخلف هاي شرعي, گردآوري خمس و زكات و توزيع درآمدهاي اين گونه ماليات ها در ميان مستحقان و حفظ مسجدها, مدرسه ها و موقوفه هاي خيرخواهانه سخن رفته [54] كمترين مدركي در اين كه محتسبي اين وظيفه ها را انجام داده در دست نيست. تا آن جا كه ماخذهاي ايراني و اروپايي بيان مي دارند محتسب مفتش بازار [55] بوده يا بنا به گفته "شاردن", محتسبان (Juge De Police) بوده اند. [56] بدين سان محتسب در اصفهان كارش نظارت بر بازارها, صنف ها وثابت كردن قيمت ها در روزهاي شنبه بود. |
در آغاز دوران قاجاريان به نظر مي رسد كه
هنوز منصب محتسب از ضربه اي كه در سده هجدهم ديده بود رنج مي ديد. اهميت اين منصب كاستي گرفته بود و به نظر مي رسيد كه محتسب براي اجراي وظيفه هايش "نظارت بر قيمت ها, اوزان و مقياس ها" دست كم در شيراز زير دست داروغه شده بود. [61] همه نويسندگاني كه از محتسب سخن گفته اند يادآور شده اند كه محتسبان كه در ازاي رشوه گرفتن از پيشه كاران به آنان اجازه مي دادند تا قيمت ها را به ميل خودشان بالا ببرند. معين كردن قيمت خوراك ها كه يكي از وظيفه هاي محتسب بود نيز گويا در حوالي پايان سده نوزدهم متروك شده بود. [62] نزديك سال 1852م. بينين گ (Binning) مشاهده كرد كه منصب محتسب در شيراز منسوخ شده است. [63] اما "فسايي" از محتسبي در سال 1298 ق / 1880 م [64] ياد مي كند. در اصفهان منصب محتسب تا سال 1294 ق / 1877 م [65] منسوخ شده بود. در حالي كه در ديگر شهرها گويا هنوز به كار خود ادامه مي داد. در سال 1266 ق / 1853 م. از يك احتساب آقاسي در تهران [66] سخن مي رود كه از جمله وظيفه هايش يكي صدور فهرست قيمت هاي مواد خوراكي و كالاهاي ديگر بوده است. در سال 1306 ق / 1889 م. از يك احتساب باشي در تبريز [67] سخن مي رود, هر چند معلوم نيست كه آيا وظيفه هايش اجرا مي شده است يا نه. ويلز (Wills) كه در سال 1886م. سرگرم نگارش است مي نويسد: "در اين جا محتسبان يا مفتشان بازار, مقياس ها و ترازوهاي تقلبي را مي شكنند و "به نفع خودشان" آذوقه هاي فاسد يا تقلبي را ضبط مي كنند. يا رشوه مي گيرند و از اين كارها دست بر نمي دارند. بدين سان متخلفان به راستي جريمه مي شوند."> [68] قدسي هم مي نويسد: "محتسبان هنوز در پايان سده نوزدهم سرگرم كارند."> [69] هرچند تعيين اين نكته كه آيا منصب محتسب در همه شهرهاي ايران منسوخ شده بوده |
بسيار دشوارست شكي نيست كه در تهران اين منصب به هستي خود ادامه مي داد و به اداره احتساب معروف بود در حالي كه از وظيفه هاي پليسي و قضايي خود خلع شده به گونه اداره تنظيف شهر در آمده بود. رئيس اين اداره را در سال 1853م. "احتساب آقاسي" و پس از آن "احتساب الملك" مي ناميدند. اين اداره دو شعبه داشت: يكي شعبه احتساب يا اداره انتقال خاكروبه و آشغال و اداره تنظيف يا اداره پاكيزه سازي شهر. هر شعبه, شماري مقام رسمي "نايبان" خدمه و جاروكش در اختيار داشت. شعبه تنظيف نيز سقاياني داشت كه مي بايست خيابان ها را آب پاشي كنند و حدود صد الاغ براي بردن زباله هاي كاخ هاي پادشاهي و اداره هاي حكومتي به بيرون تهران داشت. اما زباله هاي خانه هاي مردم را با هزينه اي كه از آن ها مي گرفتند به بيرون تهران مي بردند. نيمي از اداره تنظيف نيز مسئول روشن كردن فانوس هاي كوچه هاي تهران بود. [70] بنا به گفته لمبتن (Lambton) اداره احتساب در قلمرو قضايي اداره پليس نبود. [71] احتساب هم چنان به گونه اداره اي جداگانه به كار خود ادامه داد و هر ساله به مزايده بيش تري به فروش گذاشته مي شد. بنابراين گاه اتفاق مي افتاد كه رئيس پليس, مسئول احتساب هم باشد. ولي ما مهندس باشي "مهندس پادشاهي" كلانتر تهران, وزير اطلاعات و ديگران را هم در مقام مسول احتساب مى بينيم [72] هنوز در سال 1913م. [73] هم به وجود اداره احتساب اشاره مى شود. احتساب (اما نه اداره انتقال زباله ها" در سال 1926م. ملغا شد; يعني همان سال كه همراه با بسياري از ماليات هاي سنتي ديگر ماليات احتسابيه هم ملغا گشت. [74] اين ملغا شدن به معناي پايان قطعي در كار محتسب در ايران بود.
پي نوشت ها:
|
[2] دانشنامه اسلام(دوم) مقاله حسبه. [3] بنيامين ر . فاستر، (آگوراناموس و محتسب)، مجله تاريخ اقتصادي و اجتماعي خاور زمين، ج13 (1970) ص128. [4] همان، ص134. [5] همان، ص139. [6] تاريخ ايران، كمبريج، ج4، دوران هجوم تازيان تا زمان سلجوقيان (كمبريج 1975) ص325 [7] فاستر، ص143. [8] همان. [9] همان. [10] Daniel sperber(در باره منصب آگوراناموس در فلسطين روميZeitschrift der Deutschen Morgenlandischen Gesellschaft)،ٍِِ ج127 (1977) ص238، پانوشت 45. [11] فاستر، ص144. [12] Andre Maricq "Classica et orientalia res Gestae Divi saporis" Syria35(1953)pp. 330-31. [13] Jacab Neusner (تاريخ يهود در بابل: در آغاز دوران ساسانيان (ليدن 1966) ص113 _ 112 برخي از سنگ نبشته هاي آرامي اسكوكا (Asoka) يكي از وظيفه هايي را كه استرابو (strabo) در باره اگورانوموي (agoranomoi) در باره دوران Maurya در ذهن داشته يادآوري مي كند. در اين جا وضع افغانستان كه بخشي از امپراتوري ايرانيان را تشكيل مي داد نمونه ديگري از حضور اگورانوميا را در ايران ارائه مي دهد. V.A.Livshitz and L.sh. shifman, K tolkovaniyu novikh arameishikh nadpicei AshokI, vestnik Krevnei Istorii vol 2(1977)p.19. |