ديگران بتوانند آزادانه در عقد قرارداد با همنوعان خود شركت جويند و آن چه را كه آن ها آزادانه به عنوان توافق خويش مورد قرارداد لحاظ مي كنند عادلانه است. رفتار اجتماعي و سياسي آزادانه افراد در پرتو توافق هاي آزادانه و مورد پيمان آن ها شكل مي گيرد, و زندگي مدني كه كمال انسان ها در پرتو آن ميسر مي شود اين گونه پديد آمده و استمرار مي يابد. اما در برداشت اندام وار, آزادي به معناي پذيرش عقل يا اراده كل جامعه و دولت تلقي شده و فرد با شركت در نظم اخلاقي كه مبتني بر اراده عمومي است, به آزادي راستين دست مي يابد. بنابراين آزادي نه در تبعيت از اغراض و اميال شخصي بلكه در تبعيت از اراده اخلاقي جامعه تحقق مي يابد. اين معنا از آزادي شبيه معنايي است كه از آزادي مثبت مطرح شده است. در توضيح دو اصطلاح مشهور آزادي ِ منفي و مثبت بايد گفت: در حقيقت از زماني كه "آيزا برلين" سخنراني معروف خود را با عنوان "دو مفهوم آزادي" در "آكسفورد" ايراد كرد و سپس متن آن را در |
سال 1958منتشر ساخت چهارچوب بحث درباره آزادي بر دو محور معناي ِ مثبت و منفي آزادي ريخته شد. به گمان برلين, آزادي دو صورت دارد: يكي مفهوم منفي آزادي كه مراد از آن, نبودِ محدوديت است و با حرف اضافه "از" مشخص مي گردد: فرد از محدوديت رهاست و در راهي كه پيش گرفته است كسي مزاحمتي برايش فراهم نمي كند; مثلاً آزادي بيان و عقيده از اين نوع آزادي اند. ديگري مفهوم مثبت, آزادي است و مراد از آن, نبود ِمانع در راهي است كه فرد در آن قدم برمي دارد. حرف اضافه آزادي مثبت "براي" مي باشد و فرد در راهي كه پيش گرفته از امكاناتي برخوردار است. تحصيلات رايگان در نظام هاي آموزشي عامل و نگهبان آزادي مثبت است و فرد به كمك آن سطح دانش و بينش خود را ارتقا مي دهد. [6] از اين ديدگاه آزادي منفي رهايي فرد از دخالت و اجبار خارجي است; يعني اين كه فرد آن چه خود مي خواهد فارغ از دخالت ديگران انجام دهد, ولي آزادي مثبت در اين است كه فرد آن چه را واقعاً و |
عقلاً بايد انجام دهد, انجام دهد. به اعتقاد "برلين" از لحاظ تاريخي نظريه آزادي مثبت به پيدايش دولت اقتدارطلب منتهي شده و به نظريه اي در باب قدرت تحول يافته است, زيرا نظام هاي سياسي, خود و انديشه شان را نماينده و مترادف عقلانيت دانسته و عملكرد جبارانه خويش را عقلاني, و در نتيجه مساوي با آزادي معنا نموده اند. برلين با لحاظ تكثر و تنافر ارزش ها و غايات انساني و براساس اين تكثر غايات و ارزش ها, مفهوم منفي آزادي را كه خواستار وجود حداقلي از آزادي دست يافتني و نقض ناپذير است, واقعي تر و انساني تر دانسته است. اين در حالي است كه فيلسوف معاصر انگليسي "مكفرسون", ضمن متهم نمودن آزادي منفي به "فردگراييِ سودجويانه", مدافع آزادي مثبت است و عقيده دارد با از بين رفتن ندرت منابع, آزادي مثبت تحقق پذير است و انسان نه به عنوان مجموعه اي از اميال كه به دنبال ارضا است, بلكه به عنوان مجموعه اي از توانايي ها, كه در پي تحقق يافتن است, پديدار خواهد گرديد. [7] از سوي ديگر در بين فلاسفه سياسي |
معاصر, "جان رالز" از جمله كساني است كه درباره رابطه عدالت و آزادي مباحث مبسوطي ارائه نموده و تلاش دارد تا اين دو مفهوم را همساز نمايد. همان طور كه قبلاً ذكر شد آزادي از ديد وي شامل برابري و عدالت هم هست و عدالت از درون آزادي سر برمي آورد. نظريه عدالت وي به معناي انصاف, شامل دو اصل است كه اصل اول و مقدم آن, تصديق حق مساوي همگان براي برخورداري از آزادي هاي اساسي است. اما آزادي از ديدگاه اسلام و ربط آن با عدالت چگونه و به چه معناست? "روزنتال" در كتاب خويش درباره ديدگاه هاي مسلمانان درباره آزادي, بياني مقارن با واقعيت در اين زمينه عرضه كرده است. به باور وي: "در زبان سياسي ِاسلامي براي آزادي
از واژه "حريت" استفاده مي شود كه در نقطه مقابل عبوديت ِ[غير خدا] قرار دارد و در دو معنا به كار مي رود: يكي در معناي رهايي از هر آمريت دنيايي و ديگري رهايي از تمنيّات دروني براي وسوسه هاي مادي."> [8] |
در آثار اسلام شناسان معاصر نيز همين معنا از آزادي به خوبي مشهود است. به اعتقاد آن ها با چنين فهمي از آزادي, همه انبيا پيام دار آزادي بشر و معارض خودخواهي و خودكامگي بوده اند. در آثار معصومين (ع) نيز پيام آزادي خواهي موج مي زند هم چنان كه علي (ع) در سندي گويا خطاب به فرزندش امام مجتبي (ع) مي فرمايد: "بنده غيرخدا مباش, زيرا خداوند تو را آزاد آفريده است."> [9] با چنين نگرشي تفاوت ديدگاه اسلام و مكاتب ديگر درباره آزادي نمايان است. آية اللّه جوادي آملي با استناد به آيات و روايات متعدد در اين باره مي نويسد: "آزادي از ديدگاه اسلام يعني رها شدن از بردگي و اطاعت غيرخدا… پس آزادي حقيقي انسان در اين است كه با استغفار, خود را از بند گناهان پيشين برهاند و با ايمان و عمل صالح در زمره "اصحاب يمين" قرار گيرد. اين آزادي است كه مي تواند مقدمه حيات اصيل و رفيع باشد و "فكّ رقبه"ي حقيقي همين است. اما صاحبان و پيروان مكاتب حقوقي
| ديگر معتقدند كه آزادي انسان به
به تعبير اين انديشمند, انسان اگرچه معناي توان همه جانبه او در انتخاب هر چيز, و از جمله بردگي غيرخدا است. در نگاه آنان, انسان آزاد است كه دين را بپذيرد يا نپذيرد; زيرا دين را همانند امور قراردادي عادي مي دانند كه انتخاب آن تابع سليقه است. به اين ترتيب, انسان همان گونه كه خانه, لباس, يا غذايش را انتخاب مي كند, دين و اعتقاد خود را نيز برمي گزيند. بنابراين اعتقاد, دين اساساً برهان پذير نيست و در عرف و آداب مردم ريشه دارد. اما در مكتب وحي, اين رهايي مطلق به معناي بردگي است, زيرا اگر انسان آزاد باشد كه هرچه را مي پسندد به عنوان دين و آيين خود برگزيند, آن گاه اسير آرزوها و هوس هاي خود مي گردد و از آن پيروي مي كند. و خطاب قرآن در سوره جاثيه [10] مربوط به اين افراد است."> [11] تكويناً آزاد و در پذيرش عقيده مختار است |
و در انتخاب هيچ ديني مجبور نيست ليكن تشريعاً موظف است دين حق ـ اسلام ـ را بپذيرد و عقيده اي غير از اسلام از او پذيرفته نمي شود. اسلام خود را برترين عقايد و اديان دانسته و بر اين باور است كه اگر فردي سالم و منصف آزادانه به تحقيق و تفحص بپردازد, با كمال ميل اسلام را برخواهد گزيد و سعادت كامل اخروي و ثواب تمام, بهره مسلمانان است. به اين ترتيب اگرچه قرآن (زمر, 18ـ17) [12] انسان ها را تشويق مي كند كه سخن هاي گوناگون را بشنوند و سخن بهتر را برگزينند, اما در همين حال, سخن بهتر را در آيات ديگر (فصّلت, 32) [13] معرفي مي كند و دست انسان را در تعيين و تشخيص آن باز نمي گذارد. لذا انسان اگرچه تكويناً و در نظام آفرينش آزاد بوده و مجبور به انتخاب راه و عقيده اي نيست, اما تشريعاً نيز يله و رها نيست و موظف به انتخاب راه حق ـ اسلام ـ است بنابراين آزادي تكويني در كنار وظيفه تشريعي قابل تفسير است. از نگاه قرآن, آزادي مقدمه حيات و ضامن حيات اصيل و ارجمند مادي و |
معنوي است و اين آزادي در پرتو رهايي از بند طواغيت نفساني و غير نفساني و انقياد و تبعيت از شريعت اسلام پديد مي آيد.
انديشه هاي سياسي اجتماعي اسلام, رابطه مستقيمي با نوع تعريفي دارد كه از اين دو مفهوم لحاظ مي گردد. پس از شرح مفهوم آزادي بايد گفت كه مبنايي ترين تعريفي كه از عدالت توسط اسلام شناسان و انديشمندان سياسي قديم و جديد صورت گرفته است به ترتيب اولويت در دو تعريف مرتبط و مكمل زير خلاصه مي شود: 1ـ عدالت به معناي "وضع كل شيء في موضعه" يا قرار دادن هر چيز در جاي مناسب خويش. 2ـ عدالت به معناي "اعطاء كل ذي حق حقه" يا عطاء به ميزان استحقاق و حق را به حق دار رساندن و استيفاي حقوق. آية اللّه جوادي آملي مانند بسياري از علماي پيشين, ضمن انتخاب تعريف اول جهت عدل, اين مفهوم را مانند بسياري از |
واقعي, كه همان سعادت اخروي است,
برسد. البته همين عمل به تكليف و وظيفه شرعي موجد حق است و فرد با انجام وظيفه بهتر و بيش تر, از استحقاق بالاتري برخوردار گشته و بنا به آيه "ان اكرمكم عند اللّه اتقاكم"> [16] با تقواي بيش تر و پرهيز الهه هاي نفساني و غيرخدايي, از كرامت بيش تري بهره خواهد برد. و اين عين عدالت و ناشي از ملازمه حق و تكليف است. هم چنين آزادي در اين معنا فقط به رفع محدوديت ها و موانع مزبور خلاصه نمي شود بلكه همه افراد مي بايستي داراي آزادي عمل در شركت در مسابقه انجام تكاليف بوده و جهت تحقق استعدادهاي خويش از امكانات مساوي و برابر برخوردار شوند. قبلاً يادآوري شد كه استاد شهيد مطهري نيز همين نوع رابطه ميان عدالت و آزادي را تصريح و تشريح نموده اند و ضمن همدوش دانستن حق و تكليف, زندگي را بنا به آيه 93 سوره نجم [17] مسابقه انجام وظيفه و تكليف به شمار مي آورند. از نظر ايشان نتيجه و جايزه مسابقه همان بهره مند شدن از حقوق |
اجتماعي است. جامعه خود داراي مراتب
اجتماعي و سياسي متفاوت است و راه منحصر به فرد تقسيم و درجه بندي افراد, آزاد گذاشتن آن ها و زمينه مسابقه را فراهم كردن است. آزادي به معناي مذكور اجازه مي دهد كه استعدادهاي متفاوت تكويني و ذاتي افراد در ميدان مسابقه و در شرايط برابر, تحقق هاي مختلف پذيرد و اختلاف و تفاوت در مراتب اجتماعي سياسي افراد به وجود آيد و حيات اجتماعي نيز به همين تنوع و تفاوت مراتب است. هم چنين آقاي فرهنگ رجايي ضمن بحث از نظريات "آيزا برلين" در مورد آزادي منفي و مثبت معتقد است كه در انديشه اسلامي "آزادي از يك سو نبود محدوديت و از سوي ديگر تضمن درجه اي از امكانات و اسباب تحقق آن ها است". به نظر وي بين اين تعريف و تعاريف برلين از آزادي تفاوت عمده اي به چشم نمي خورد. آقاي رجايي با ترسيم يك چهار ضلعي, روابط عدالت و آزادي را بيان كرده است. در چهار ضلعي مذكور, يك ضلع فرد يا عامل بازي است, ديگري نبود محدوديت, سومي توان مندي و ميدان |
با تكيه بر آراي انديشمندان ياد شده ـ [2] .براي اطلاع
بيشتر از اين تعاريف و ساير معاني
به ويژه با تأكيد بر ديدگاه هاي استاد مطهري و آية اللّه جوادي آملي ـ مشخص مي گردد كه بين عدالت و آزادي تناقض و واگرايي وجود ندارد و عدالت, تنها حدود آزادي را بر مبناي شريعت الهي و منابع آن تحديد مي نمايد و وظيفه تأمين و استيفاي متعادل آن را براي همه افراد برعهده دارد. پس اين دو مفهوم نه تنها متنافي الاجزاء نيستند بلكه مكمل و متمم يكديگرند. [20]
پي نوشت ها:
[1] . ر. ك به:
آيزا برلين, چهار مقاله درباره آزادي, محمد علي موحد "چاپ اول: تهران, خوارزمي, 1368". آزادي, ر.ك به: موريس گرنستون, تحليلي نوين از آزادي, جلال الدين اعلم "تهران, اميركبير, 1370" ص50ـ13. [3] .اين كتاب با عنوان زير به فارسي ترجمه شده است: جان استوارت ميل, رساله درباره آزادي, جواد شيخ الاسلامي "چاپ سوم: تهران, مركز انتشارات علمي و فرهنگي, 1363". [4] .حسين بشيريه, دولت عقل, پيشين, ص22. [5] .همان, ص23, 22.
| درگذشت آيزا برلين", اطلاعات سياسي ـ اقتصادي, بهمن و اسفند 1376. شماره 126ـ125, ص22. [7] .براي اطلاع بيشتر ر. ك به: حسين بشيريه, همان, ص24,25. [8] .
Franz Rosental, The muslim concept
of Freedom, Prior to the Nineteenth century, Leiden: E. J. Brill,1960, pp.14-28 فرهنگ رجايي معقد است كه اين نگرش روزنتال, يادآور بحث برلين از آزادي منفي است. به نظر وي بحث او زماني جالب مي شود كه در بخشي تحت عنوان "آزادي در فلسفه سياسي" به مروري بر آراي فلاسفه مسلمان در مورد آزادي در رابطه با اجتماع و قدرت دولت دست مي زند. وي بر اساس آراي فلاسفه اي مانند فارابي, ابن سينا و حتي غزالي نشان مي دهد كه آزادي از لوازم جهان داري مناسب است و اين كه فارابي "اهيمت مفهوم آزادي سياسي را براي سعادت و توسعه فردي" كاملاً درك مي كرده است. او در ادامه مي افزايد كه حتي براي متفكري چون غزالي "قدرت سياسي براي آزادي خطر بالقوه زيادتري دارد تا بردگي", زيرا بردگي صرفاً تصرف فيزيكي برده را توسط اربابان اقتصاد دربر دارد, در حالي كه قدرت سياسي, كه غزالي آن را جاه مي خواند, نه فقط به دنبال تسليم مختارانه جسم فرد كه تسليم روح و قلب او نيز هست. ر. ك به: فرهنگ رجايي, همان, ص22. |
نهج البلاغه, نامه 31, بند 87, ص 128 . [10] ."افرأيت من اتخذ الهه هواه; آيا ديدي آن كسي را كه هوس خود را بندگي كرد". "جاثيه, 23" [11] .جوادي آملي, همان, ص190, 189. [12] ."فبشر عبادي الدين يستمعون القول فيتبعون احسنه; مژده بده به بندگان من كه سخن را مي شنوند و بهترينش را دنبال مي كنند." [13] ."ومن احسنُ قولا ممن دعا الي اللّه و عمل صالحاً و قال اننّي من المسلمين; سخن چه كسي بهتر از گفتار آن كس است كه به سوي خدا فرا خواند و كار نيك انجام دهد و بگويد من از مسلمانانم?" [14] .ر. ك. به: جوادي آملي, همان, ص198ـ 187. [15] .ر. ك به: نراقي, همان, ص47ـ46. [16] .حجرات (49) آيه13.
| آنچه به سعي "و عمل" خود انجام داده "ثواب و جزائي" نخواهد بود." [18] .ر.ك. به: فرهنگ رجايي, همان, ص23ـ20. [19] .براي اطلاع بيشتر ر.ك به: عبدالكريم سروش, "عدالت و آزادي", جهان اسلام, قسمت اول, دوم, سوم, چهارم, شماره هاي 1140, 1136, 1134, 1132, مورخ 8,11,15, 6 مهر 1377, ص3. [20] .البته بحث درباره جايگاه آزادي در اسلام بحث بسيار مفصلي است كه در اين جا فقط به رابطه اين مفهوم با مبحث عدالت بسنده شد. براي اطلاع بيشتر ر. ك. به: "دين و آزادي", قبسات, سال دوم, شماره پنجم و ششم, پاييز و زمستان 1376, ص44ـ2, و مرتضي مطهري, "اسلام و آزادي عقيده "دست نوشته هاي منتشر نشده". كيهان, شماره 16374, مورخ 77/8/27 . |