برگشت همه اصول آن به احكام اسلام است و بسياري از اصول تدوين شده, آيات الهي را پشتوانه خود دارد. در جريان تدوين قانون اساسي تلاش شده تا احكام در همه زمينه ها, مأخوذ از اسلام باشد و در موارد حرج و ضرورت با استفاده از عناوين ثانويه به بن بست هاي ناشي از نارسايي هاي زماني پاسخ داده شود. به اين ترتيب قانون اساسي ج.ا.ا, با اين كه بسياري از اصطلاحات و عبارت هاي قوانين اساسي ديگر كشورها را دارد, محتواي آن اسلامي است. [5] مقدمه قانون اساسي هم به اين امر تصريح كرده و آن را "انعكاس خواست قلبي امت اسلامي" مي داند. رسالت قانون اساسي, عينيت بخشيدن به زمينه هاي اعتقادي جامعه است. [6] برهمين اساس در اصل دوم آن, پايه هاي اعتقادي نظام جمهوري اسلامي برشمرده شده است. در جمهوري اسلامي ايران, حاكميت, الهي است و طبق قانون اساسي اين حاكميت از طريق قوانين الهي و رهبري الهي "ولايت فقيه" اعمال مي شود. اصل چهارم قانون اساسي, تكليف همه قوانين, مقررات, آيين نامه ها و بخش نامه ها را از نظر ضرورت انطباق با موازين اسلامي صريحاً روشن كرده است. از آن جا كه اين اصل در فصل كليات آمده و نيز به حكم قانون اساسي, از ويژگي خاص "حاكميت بر ساير اصول" برخوردار است, اگر اصولي از قانون اساسي احكامي را با اطلاق و يا عموم بيان كند كه مصاديق آن اطلاق و عموم با موازين اسلامي تطبيق نداشته باشند, پذيرفته نمي شوند, حتي اگر موافق قانون اساسي باشند. [7] از سوي ديگر در حقوق اساسي جمهوري اسلامي ايران, كليه امور زير نظر ولايت مطلقه امر و امامت امت اداره مي شود و برهمين اساس, قانون اساسي زمينه تحقق رهبري فقيه جامع الشرايط را فراهم مي كند تا ضامن عدم انحراف نظام از وظايف اصيل اسلامي خود باشد. [8] علاوه بر اين كه در مقدمه قانون اساسي بر طرح حكومت اسلامي متكي بر ولايت فقيه تأكيد شده است, بند پنجم اصل دوم قانون اساسي نيز اعتقاد به "امامت و رهبري مستمر و نقش اساسي آن در تداوم انقلاب اسلامي" را به عنوان اساس نظام اعلام كرده است. |
كه نظريه امام خميني مبناي نظري نظام جمهوري اسلامي است, ملاك معتبر نظر حضرت امام است كه براي ولي فقيه همان اختياراتي را قائل است كه پيامبر(ص) و ائمه(ع) در اداره جامعه داشتند. [11] آن چه در قانون اساسي هم آمده به اندازه اي است كه "ولايت فقيه" را حاكم بر سه قوه مقننه و مجريه و قضائيه قرار داده است, زيرا براي تحقق ولايت مطلقه فقيه, ناگزير بايد اختيارات فقيه در تمامي اركان حكومت به گونه اي اعمال شود و نهاد رهبري, از فراز قواي سه گانه, اين اختيارات را اعمال مي كند. بدين ترتيب نظام جمهوري اسلامي ايران, علاوه بر اين كه در درون خود از طريق كنترل متقابل قواي سه گانه كنترل مي شود, داراي مكانيسمي است كه از بيرون هم نظام را هدايت مي كند. در اين جا يك "سيستم هدايت"> [12] وجود دارد كه كارويژه آن مؤثرتر و برتر از قوه تعديل كننده يا قوه برتر است. در واقع اين سيستم هدايت است كه در گردش چرخ قدرت و حفظ تعادل و توازن قوا مؤثر واقع مي شود نه مكانيسم دورني سيستم تفكيك قوا. در حقوق اساسي, علاوه بر قواي سه گانه كلاسيك, از قوه ديگري به قوه تعديل كننده [13], قوه برتر يا قوه مؤسس نيز سخن به ميان آمده كه نهاد و ولايت فقيه در عين اين كه آن ها را نيز در بر مي گيرد, متمايز از آن ها است. سيستم هدايت به صورت تركيبي از چند عامل, قواي سه گانه را كنترل و هم آهنگ و متعادل مي كند. اين كنترل و هدايت يك بار از درون سيستم و قواي سه گانه انجام مي گيرد و يك بار از بيرون كنترل "درون سيستمي" مستلزم نظارت متقابل سه قوه نسبت به هم است تا در نتيجه آن از خودكامگي هريك از قوا كاسته شود. اين شيوه در همه نظام هاي پارلماني اعمال مي شود كه البته كافي نيست و موجب بروز اختلافات و صف بندي قوا مي گردد و برخي از قوا از ابزار و قدرت بيشتري برخوردار مي گردند. در حقوق اساسي جمهوري اسلامي ايران, شوراي نگهبان هم به صورت يك نهاد, از درون سيستم را تعديل مي كند. اما خصيصه عمده نظام جمهوري اسلامي هدايت از بيرون است كه به وسيله رهبري انجام مي شود [14], زيرا قواي حاكم زير نظر ولايت مطلقه امر و امامت امت هستند و تنظيم روابط بين آن ها و سياست گذاري كلي نظام در اختيار رهبري است. |
نگردد, در اصل پنجاه و هفتم هر سه قوه زير نظر "ولايت مطلقه امر" قرار داده شدند. البته منظور از ولايت مطلقه, اختيارات و مسئوليت هاي فراگير فقيه در مقابل ولايت نسبي است نه ولايت رها و لاقيد و استبدادي [19]. تثبيت اين نكته در قانون اساسي در حقيقت تأكيد بر اختيارات گسترده و شرعي وليِّ فقيه است كه بهانه را از دست كساني كه به دنبال ايجاد چنين توهماتي هستند كه اختيارات رهبري صرفاً موارد مذكور در اصل يكصد و دهم است, خارج مي كند. به عبارت ديگر, شوراي بازنگري, اختيارات مطلقه ولي فقيه را كه از لحاظ شرعي براي وي اثبات شده است, شكل قانوني داده و تثبيت نموده است. و اين امر با اصل حكومت و اداره جامعه اسلامي و استمرار امامت سازگارتر است; چون فقيهي كه مسئول و رئيس دولت اسلامي است, بايد بتواند به بهترين وجه جامعه را اداره كند و در محدوده قوانين اسلام, مصالح جامعه را تأمين نمايد و بي معنا است كه جز محدوده مصالح جامعه و قوانين الهي و موازين و ضوابط اسلامي محدوديتي داشته باشد. يعني قانون اساسي در چهارچوب مقررات اسلامي براي ولي فقيه قائل به اختيارات مطلق شده است و موارد مشخص شده در اصل يكصد و دهم نمونه اي از اختيارات او است. [20] اينك جهت روشن شدن نحوه نظارت, هر سه قوه را به طور جداگانه مرور مي نماييم. طبق اصل پنجاه و هشتم قانون اساسي, اعمال قوه مقننه از طريق مجلس شوراي اسلامي است; يعني مجلس ركن قانون گذاري است و مطابق اصل هفتاد و يكم در عموم مسائل مي تواند قانون وضع كند. [21] البته اين قانون گذاري با آن چه كه در ساير كشورها متداول است, تفاوت دارد. چون در اسلام كسي نمي تواند در مقابل قانون الهي قانون وضع كند. اقدام مجلس شوراي اسلامي در اين زمينه, در واقع تدوين مقررات اسلامي است [22] و براي اين كه مباني مكتبي نظام در اين عمل ملحوظ شود و نظارت ولي فقيه هم تحقق يابد, بلافاصله در اصل هفتاد و دوم آمده است كه: "مجلس شوراي اسلامي نمي تواند قوانيني وضع كند كه با اصول و احكام مذهب رسمي كشور مغايرت داشته |
مستمر "بند 5 اصل دوم" و نيز اصل ولايت فقيه "اصل پنجم" مي توان استنباط نمود كه رابطه روشني بين ولايت امر و اسلامي بودن نظام وجود دارد و ضامن بقاي خط اسلامي نظام همانا وجود ولي فقيه است و اين مسئوليت قبل از هركس مربوط به رهبري است و نصب فقهاي شوراي نگهبان از سوي رهبري بدين معنا است كه فقهاي شورا در حقيقت مسئوليت رهبري را در اين زمينه انجام مي دهند. [24] شوراي نگهبان يكي از نهادهاي قانوني است كه بخشي از حاكميت ولي فقيه را از طرف او اعمال مي كند و داراي وظايف بسيار زياد و كليدي است. [25] اصلي ترين اين وظيفه شورا كه مبين نظارت همه جانبه ولي فقيه بر قوه مقننه و همه مراكز دست اندر كار وضع مقررات مي باشد, عبارت است از: بررسي كليه قوانين و مقررات كشور اولاً از لحاظ مطابقت با احكام اسلامي و موازين شرعي و ثانياً از جهت انطباق با قانون اساسي. برهمين اساس كليه مصوبات مجلس شوراي اسلامي خود به خود به شوراي نگهبان ارسال و كنترل مي شود. از اين نظر شوراي نگهبان ركن ركين كنترل قوانين مي باشد كه مرجع صدور نظريات فني و دارنده نوعي حق وتوي تعليقي است و بايد در مورد كليه مصوبات مجلس شوراي اسلامي اظهار نظر نمايد. لذا جزء لاينفك قوه مقننه و هم چون تكمله اي براي قانون گذاري به شمار مي آيد. [26] شوراي نگهبان براي تسريع در انجام اين وظيفه اش حق شركت در مذاكرات مجلس را دارد و هنگامي كه طرح يا لايحه فوري در دستور كار باشد, حضور اعضاي شورا در جلسه علني مجلس الزامي است "اصل نود و هفتم". حتي جلسات غير علني مجلس شوراي اسلامي نيز بايد با حضور اعضاي شوراي نگهبان باشد "اصل شصت و نهم قانون اساسي". برهمين اساس است كه اصل نود و سوم قانون اساسي صريحاً اعلام نموده كه مجلس شوراي اسلامي بدون وجود شوراي نگهبان اعتبار قانوني ندارد. در اصل چهارم قانون اساسي, كنترل مطابقت كليه قوانين و مقررات كشور با موازين شرعي برعهده شوراي نگهبان گذاشته شده است و در اصل نود و يكم به طور مطلق تعبير به "پاسداري از احكام اسلام" شده كه مي تواند شامل مصوبات سازمان هاي صلاحيت دار غير از مجلس نيز باشد; يعني دامنه و برد اين اصل حاكم بر كليه شبكه قانون گذاري كشور |
تعديل رابطه سياسي قوه مجريه با مردم و قواي ديگر مؤثر باشد. [32] رهبر مسئول تنظيم روابط بين قواي سه گانه و حل اختلاف بين آن هاست "اصل يكصد و دهم" و حكم رياست جمهوري را پس از انتخاب مردم تنفيذ مي كند و در صورت تصويب عدم كفايت سياسي و يا تخلف قضائي رئيس جمهور, او را عزل مي نمايد. رهبري مي تواند رئيس جمهور را مستقيماً مورد مؤاخذه و بازخواست قرار دهد; چون مطابق اصل يكصد و بيست و دوم, رئيس جمهور در قبال رهبري مسئول شناخته شده است. رهبري به طور غير مستقيم از طريق قوه قضائيه حكم به تخلف رئيس جمهور مي دهد و نيز توسط قوه قضائيه دارائي رئيس جمهور و وزرا و همسران و فرزندان آنان را قبل و بعد از خدمت كنترل مي كند تا برخلاف حق افزايش نيافته باشد. رئيس جمهور براي رسيدن به رأس قوه مجريه بايد مراحلي را طي كند كه بعضاً به طور مستقيم يا غيرمستقيم در كنترل رهبري است. بعد از اعلام آمادگي و كانديداتوري, مرحله احراز صلاحيت توسط شوراي نگهبان وجود دارد كه شورا با استفاده از حق نظارت خود بر انتخابات رياست جمهوري "طبق اصول نود و نهم و يكصد و هيجدهم" به تعيين و احراز صلاحيت كانديداها مي پردازد. قانون اساسي در اصل يكصد و پانزدهم شرايطي را براي رئيس جمهور تعيين كرده كه داوطلبين شركت در انتخابات رياست جمهوري بايد كليه آن ها را داشته باشند و بدون احراز اين صلاحيت ها, شركتشان در انتخابات غير قانوني است. [33] اين تشخيص و احراز صلاحيت به شوراي نگهبان ارجاع شده است كه ضمن اعمال كنترل مورد اطمينان رهبري, از اعمال نفوذ در قوه مجريه و نقض استقلال و تفكيك قوا نيز پرهيز مي شود. در روند تأييد صلاحيت ها, شوراي نگهبان كاري را به نمايندگي از سوي رهبري انجام مي دهد "حتي در دوره اول رياست جمهوري صلاحيت داوطلبان بايد به تأييد رهبري هم مي رسيد". اين عمل در واقع نوعي نظارت غيرمستقيم رهبري بر رأس قوه مجريه حتي در مرحله قبل از انتخابات است كه از اين طريق از ورود افرادي كه معتقد به مباني نظام و انقلاب نباشند, جلوگيري مي كند كه اين امر, نوعي نظارت و كنترل پيش گيرانه است. در مرحله بعدي كه كانديداي رياست جمهوري در انتخابات شركت مي كند, پس از |
اختيارات خود به رئيس قوه مشروعيت كل دستگاه قضائي را تأمين مي كند. رئيس قوه قضائيه كه بدين ترتيب از سوي رهبري مأذون شده است, داراي وظايف و اختياراتي است كه بسيار مهم بوده و به طور غيرمستقيم به رهبري بازگشت مي دارد. طبق اصل يكصد و پنجاه و هشتم قانون اساسي, رئيس قوه قضائيه مي تواند لوايح قضائي تهيه و براي تصويب به مجلس شوراي اسلامي بفرستد, همين طور عزل و نصب و ساير كارهاي اداري قضات را مي تواند انجام دهد. انفصال موقت يا دائم قضات, تغيير محل خدمت يا تغيير سمت آن ها هم مطابق اصل يكصد و شصت و چهارم به اقتضاي مصلحت جامعه و با تصويب رئيس قوه قضائيه پس از مشورت با رئيس ديوان عالي كشور و دادستان كل كشور انجام مي گيرد. وزير دادگستري هم به پيشنهاد رئيس قوه قضائيه و توسط رئيس جمهور انتخاب مي شود كه مسئول كليه روابط في ما بين قوه قضائيه با قواي ديگر است. [37] همين طور انتخاب رئيس ديوان عالي كشور و نيز دادستان كل كشور مطابق اصل يكصد و شصت و دوم توسط رئيس قوه قضائيه و با مشورت قضات ديوان عالي كشور انجام مي شود. بنابراين كليّت قوه قضائيه در اختيار رئيس آن است كه عزل و نصب ها را انجام مي دهد و چون مستقيماً از سوي رهبري تعيين مي شود, نظارت رهبري را بر كل قوه قضائيه تأمين مي كند. قوه قضائيه در جمهوري اسلامي ايران, علاوه بر استقلال كه ناشي از صلاحيت ها و ارزش هاي حاكم بر آن است, از حق الزامي حاكميت قضائي [38] برخوردار است. منظور از حاكميت قضائي لزوم مراجعه به مراجع صلاحيت دار قضائي و تسليم در برابر احكام آن ها است. قاضي در حقوق اساسي ايران, محدود به قوانين مدونه نيست و براساس اصل يكصد و شصت و هفتم, هرگاه حكم دعوائي را در قوانين مدوّنه پيدا نكند, بايد "با استناد به منابع معتبر اسلامي, يا فتاواي معتبر حكم قضيه را صادر نمايد". به عبارت ديگر در زمينه سكوت يا نقض و يا تعارض قوانين موضوعه, رجوع قاضي به آراي فقها الزامي شناخته شده و بدان تصريح شده است. [39] در اين صورت و به خصوص اگر قاضي خودش صاحب اجتهاد و رساله باشد, گستره عمل قاضي وسعت مي يابد و اين هم وسيله ديگري براي رعايت موازين شرعي و در واقع نوعي نظارت ولي فقيه بر جريان قانون گذاري و |
سنت معصومين(ع), جزو پايه هاي نظام جمهوري اسلامي است و نظريه ولايت فقيه نيز حاصل اجتهاد امام خميني است. از اين نظر اجتهاد فقهاي جامع الشرايط, حاكم بر كل نظام "از جمله قانون اساسي" است. البته اين امر به منزله جواز تجديد نظر هر روزه در قانون اساسي براساس تغيير نظرات فقهاي جامع الشرايط نيست و قانون اساسي, در حال, مرجع حل و فصل مسائل جامعه است و موارد اختلاف و تعارض جزئي را وجود و حضور ولي فقيه حل مي كند و هم او است كه لزوم تغيير را تشخيص و فرمان تجديد نظر در قانون اساسي "مطابق اصل 177 قانون اساسي" را صادر مي كند و موارد تجديد نظر را جهت رفع تعارض و اختلاف, به مراجع ذيربط ارجاع مي دهد. [3] .اين اصطلاح را استاد عميد زنجاني در جلد اول فقه سياسي ص140 به كار برده اند و ما هم از ايشان استفاده كرده ايم و ان شاء اللّه به موقع از آن هم سخن خواهيم گفت. [4] .جلا الدين مدني, حقوق اساسي, ج1, "تهران: سروش, 1365" ص119. [5] .همان, ص17ـ 18. [6] .مقدمه قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران. [7] .جلال الدين مدني, همان, ج3, ص44. [8] .مقدمه قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران. [9] .بحث مفصل فقهي و حقوقي پيرامون مباني مكتبي نظام و قانون اساسي در جلد اول حقوق اساسي استاد عميد زنجاني, ص202ـ227 آمده است. [10] .اصل دوم قانون اساسي "بند پنجم و ششم". [11] .ر. ك: ولايت فقيه و حكومت اسلامي و نيز شؤون و اختيارات ولي فقيه از آثار حضرت امام خميني(ره). [12] .عميد زنجاني, فقه سياسي, ج1, "تهران: اميركبير, 1366" ص140 و 297. [13] .ابوالفضل قاضي, حقوق اساسي و نهادهاي سياسي, ج1, "تهران: انتشارات دانشگاه تهران, 1370" ص344. [14] .عميد زنجاني, همان, ج1, ص298. |
سوم, سي و چهارم و چهلم. [18] .نامه مورخ 1366/10/19 حضرت امام خميني(ره). [19] .مصطفي كواكبيان, دمكراسي در نظام ولايت فقيه, ص138. بحث مفصل در مورد مفهوم ولايت مطلقه و امكان يا عدم امكان ديكتاتوري ولي فقيه در ص54 ـ 130 آمده است. [20] .مصطفي كواكبيان, همان, ص125. [21] .البته اصل 108 قانون اساسي كه براي منظوري خاص و تنها در يك مورد و آن هم در نخستين دوره شوراي نگهبان به فقهاي اين شورا صلاحيت قانون گذاري داد, استثنايي بر اصل هفتاد و يكم است. براي مطالعه بيشتر به حقوق اساسي جلال الدين مدني, ج3, ص48ـ47 مراجعه شود. [22] .جلال الدين مدني, حقوق اساسي, ج3, ص28. [23] .همان. [24] .عباسعلي عميد زنجاني, همان, ج1, ص193. [25] .براي بحث بيشتر در مورد وظايف شوراي نگهبان ر.ك: جلال الدين مدني, حقوق اساسي, ج3 و همچنين مقاله دكتر ابوالفضل قاضي "قانون اساسي: سير مفهوم و منطوق از ديد تطبيقي" در مجله دانشكده حقوق و علوم سياسي, ش28, آذر ماه 1371. [26] .ابوالفضل قاضي, حقوق اساسي و نهادهاي سياسي, ص113 و نيز مقاله "قانون اساسي…" كه ذكر شد. [27] .ابوالفضل قاضي, "قانون اساسي: سير مفهوم و منطوق از ديد تطبيقي", پيشين, ص74. با اين تعبير, آيا شوراي نگهبان مي تواند بر مصوبات شوراي عالي انقلاب فرهنگي نيز نظارت كند? به صورت اوليه و عادي جواب مثبت است اما با توجه به اين كه شوراي عالي انقلاب فرهنگي با مجوز حضرت امام, صلاحيت قانون گذاري پيدا كرده و فعلاً نيز اعضا و صلاحيت شوراي مذكور با حكم ولي فقيه مشخص مي شود, خارج از حوزه مسئوليت شوراي نگهبان قرار گرفته و به صورت مستقيم با ولي فقيه مرتبط است. [28] .عباسعلي عميد زنجاني, همان, ج1, ص396ـ 398. [29] .همان, ص405. [30] .همان, ص407ـ 408. |
و نهادهاي سياسي, ص106. [44] .مصطفي كواكبيان, دمكراسي در نظام ولايت فقيه "تهران: سازمان تبليغات اسلامي,1370", ص125ـ126. [45] .اصل يكصد و هفتاد و ششم قانون اساسي. [46] .اصل پنجاه و نهم قانون اساسي. [47] .اصل يكصد و هفتاد و هفتم قانون اساسي. [48] .اصل پنجاه و نهم قانون اساسي. [49] .عباسعلي عميد زنجاني, همان, ج1, ص477ـ 478. [50] .اصل يكصد و سيزدهم قانون اساسي. [51] .عباسعلي عميد زنجاني, همان, ج1, ص281. [52] .اصل يكصد و بيست و دوم قانون اساسي. [53] .ابوالفضل قاضي "قانون اساسي: سير مفهوم و منطق از ديد تطبيقي" ص60ـ61. [54] .همان. |