بايد از قوه قاهره و اجبار استفاده كند وگرنه نظام اجتماع و امنيت مختل مي شود و ما گمان نمي كنيم هيچ عاقلي چنين ادعايي داشته باشد غير از آن چه كه از كمونيست ها نقل مي شود كه مي گويند اگر عقيده كمونيستي در جهان حكم فرما شود مردم از هر نوع حكومتي بي نياز مي شوند. البته محققان در جاي خود اين ادعا را ابطال كرده اند. و اگر مقصود ايشان آن است كه حكومت دموكراسي مثلاً از آن جهت كه مستند به مردم است و با آراي آن ها مستقر شده پس جابر و مجبوري وجود ندارد, چون حاكم و محكوم واحد است و آن مردمند به خلاف ولايت نبي (ص) امام و يا نائب آن ها, در پاسخ همان مطلب گذشته را تكرار مي كنيم كه, اجتماع از آن جهت كه اجتماع است مستقل از افراد مي باشد و رأي اكثريت غير رأي و نظر افراد است خصوصاً در جايي كه گروهي در رأي گيري شركت نكنند و اصلاً نفوذ رأي اكثريت را قبول نداشته باشند, بنابراين حتي در حكومت دموكراسي جابر, غير مجبور است و هر حكومتي ـ چه حق و چه ناحق ـ ناچار از اعمال قدرت و جبر است. جهت سوم: "پاسخ اسلام به اين اشكال" اسلام حريص ترين نظام براي تكامل انسان است و هدف نهايي اسلام حتي از عبادتي كه در قرآن غايت خلقت جن و انس قلمداد شده كه فرموده: "و ما خلقت الجن والإنس إلاّ ليعبدون"> [4] همين تكامل است. "ومن كفر فانّ الله غنيّ عن العالمين"> [5] باز بودن راه تكامل براي بشر توقف كامل بر اختيار به معناي فلسفي دارد, زيرا شخص مجبور مدح و ذمّ, ثواب و عقاب و مسئوليت ندارد, اما انفتاح مسير تكامل متوقف بر اختيار و آزادي به معناي اجتماعي و يا سياسي نيست بلكه رابطه محكمي با آن دارد و به همين جهت اسلام زمينه را براي آزادي انسان آماده مي كند تا حدّي كه تجسّس در امور شخصيه ديگران را براي همگان حتي حكومت منع كرده است تا انسان در كمال آزادي راه رشاد و خير را برگزيند و يا مسير گمراهي و شرّّ را بپيمايد, البته مادامي در پيمودن مسير شرّ آزاد است كه حرمت جامعه را نقض نكند و به حقوق ديگران تجاوز نكند. خداوند در قرآن مي فرمايد: "لاتجسّسوا"> [6] |
مشورت است و تشاور به معناي تبادل آراي و طلب ارشاد است و از جهت لغوي هيچ دلالتي بر شمارش عدد آراي و تقدم رأي اكثريت كه لازمه معناي اول است ندارد. [48] .نهج البلاغه, خطبه40. [49] .حكمت و حكومت, ص196. [50] .اكمال الدين و اتمام النعمه, ب45; التوقيعات, التوقيع الرابع. [51] .مقصود مرحوم آية اللّه العظمي بروجردي است. [52] .حكمت و حكومت, ص207ـ213. [53] .نمي دانيم آيا ايشان در اين صورت مي پذيرد همان طوري كه بين متغير و ثابت در جانب ظهور ارتباطي نيست در جانب بطون هم ارتباطي نباشد? كه در اين صورت اساس مبناي اثبات خالق تعالي ابطال مي شود چون مي دانيم مخلوق مصداق يا جزئي از جزئيات خالق نيست. [54] .همان, ص217ـ 218. [55] .همان, ص219ـ220. [56] .مضافاً بر اين كه اگر اين ادعا تمام باشد در خصوص باب تحسين و تقبيح عقلي تمام است نه در موارد وجود مجرّد مصالح و مفاسد, ما تفاوت اين دو باب را در مباحث اصولي توضيح داده ايم. |