|3|

آزادي, در سايه استقلال

"استقلال" و "آزادي" از محوري ترين شعارها و خواسته هاي ملت مسلمان ايران در
دوران مبارزه براي دستيابي به جمهوري اسلامي به شمار مي روند. اين دو شعار راهبردي
آن گاه معنا و ارزش واقعي خود را پيدا خواهند كرد كه در چارچوب جمهوري اسلامي,
تفسير شده و جامه عمل پوشند. "استقلال" بدون "آزادي", يعني بدون ظهور اراده مردم,
دوام نخواهد داشت, و "آزادي" بدون "استقلال" همه جانبه, چيزي جز بردگي و
دست نشاندگي, و در واقع, سلب آزادي, معنا و مفهوم ديگري نخواهد يافت. و اين هر
دو, تنها در سايه "وحدت و حفظ تماميت ارضي" جمهوري اسلامي ايران, قابل دفاع و
حمايت است. "استقلال" به عنوان يك خواسته محوري در دوران مبارزه, و به عنوان يك
اصل راهبردي و تعريف شده در نظام جمهوري اسلامي, مفهومي عام و جامع دارد كه
شامل ابعاد مختلف "سياسي, فرهنگي, اقتصادي و نظامي" مي گردد, و "آزادي" همواره
قيودي را همراه دارد كه در جامعه اسلامي از آن به "آزادي مشروع" تعبير مي شود.

اين كه شاخصه هاي استقلال يك ملت و مشخصاًً جامعه اسلامي ما چيست و اين كه
تفسير آزادي در كدام چارچوب صورت مي گيرد, پرسش هايي است كه پاسخ خود را
مي طلبد اما اين دو اصل محوري, آن گاه كه به اساسي ترين خواست ملت مسلمان ايران
در دوران مبارزه, يعني "جمهوري اسلامي" پيوند مي خورند, و آن گاه كه به عنوان دو


|4|

اصل راهبردي و فراگير, خاستگاه بسياري از اصول قانون اساسي و قوانين عادي و
تأثيرگذار در شاكله جمهوري اسلامي ايران و مناسبات اجتماعي داخلي, و روابط سياسي
بيروني آن, درآمدند, لزوماً معنا و مفهوم خاص خود را خواهند داشت. شاكله جمهوري
اسلامي با دو ويژگي "جمهوريت" و "اسلاميت", از يك سو متكي است بر خواست
عمومي جامعه اسلامي و اراده ملتي مسلمان و متعهد و اصيل كه جز به اسلام نمي انديشد
و داعيه ديگري ندارد, و از سوي ديگر, برخاسته از عمق باورهاي اسلامي و احكام
شريعت و در چارچوب ارزشهاي ديني مي باشد و هر خواستي و حركتي خارج از اين
ويژگي را بيرون از حوزه فلسفه وجودي خود مي شمارد.

خروج از سلطه و اراده بيگانه, و حاكميت اراده ملت در تعيين سرنوشت و اداره
كشور, چيزي است كه "استقلال" در مفهوم سياسي آن به دست مي دهد و وجهه سياست
خارجي نظام را ترسيم مي كند; چه اين كه در بعد "فرهنگي, اقتصادي و نظامي" نيز همين
اصل مي تواند و بايد ضامن عدم وابستگي جامعه و نفي زمينه سلطه پذيري آن به شمار آيد,
اما "آزادي" واژه كش دار و پرفراز و نشيبي است كه براحتي تمام نمي توان در باب آن سخن
گفت; گو اين كه آن قدر در تفسير و تبيين آن, سخن رفته است كه كمتر واژه اي را مي توان
به آزادي ِ"آزادي" در تبيين و ترسيم آن يافت.

ترديدي نيست كه "آزادي" را تنها بايد در سايه استقلال كشور و نظام اسلامي جست
و استقلال به يك معنا چيزي نيست جز صورت بيروني آزادي در نگاه به بيگانگان و روابط
با آنان. ملتي در درون خود آزاد است كه از استقلال همه جانبه برخوردار باشد, و كشوري
مي تواند مستقل بماند كه تنها بتواند بر ارزش هاي موجود و فرهنگ و هويت ملت خود و
اراده آنان تكيه كرده و استوار بماند, و تلاش براي دستيابي به آزادي, آن گاه راه گشا و
ارزشمند است كه هم زمان در تحصيل استقلال همه جانبه و نفي استعمار كوشش شود.
نيز, به يقين, تحصيل استقلال و بقاي آن, بدون پاس داشت آزادي هاي مردم و تكيه بر


|5|

خواست عمومي جامعه و اراده ملت امري ناشدني است و سرانجامي جز وابستگي به
بيگانه و نفوذ استعمار, نخواهد داشت. و به گفته شهيد آية اللّه بهشتي:

"آزادي" در سايه استقلال, و "استقلال" در سايه آزادي, و اين هر دو, به شرط
وحدت و حفظ تماميت ارضي كشور, ضامن بقاي جمهوري اسلامي است و جز اين
هرچه باشد يا به "استبداد" مي انجامد و يا به نفوذ و سلطه "استعمار"; و سرانجام استبداد و
بريدن از اراده و قدرت مردم, چيزي جز وابستگي به بيگانه و سلطه استعمار نخواهد بود.
دستيابي به استقلال همه جانبه بدون تأمين حق آزادي, چيزي جز استبداد نخواهد بود و
روشن است: "من استبدّ برأيه هلك">
[2]. و آزادي بدون استقلال و به تعبير زيبا و گوياي
حضرت امام خميني, "آزادي وارداتي"> [3] جز بردگي و سلطه پذيري و هضم شدن در نظام
سلطه و سيطره استكبار جهاني نخواهد بود; چنان كه خداوند خطاب به پيامبر(ص)
فرمود:

و نيز فرمود:

و اين چنين است كه اصل نهم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران, به اين موضوع
حياتي اختصاص يافته است:

"در جمهوري اسلامي ايران آزادي و استقلال و وحدت و تماميت ارضي
كشور از يكديگر تفكيك ناپذيرند و حفظ آن ها وظيفه دولت و آحاد ملت
است. هيچ فرد يا گروه يا مقامي حق ندارد به نام استفاده از آزادي, به


|6|
استقلال سياسي, فرهنگي, اقتصادي, نظامي و تماميت ارضي ايران
كمترين خدشه اي وارد كند و هيچ مقامي حق ندارد بنام حفظ استقلال و
تماميت ارضي كشور آزادي هاي مشروع را, هرچند با وضع قوانين و
مقررات, سلب كند.">

اين هر دو, يعني استقلال و آزادي, دستاورد بزرگ انقلاب اسلامي است كه ملت
ايران به رهبري امام خميني و با بهاي سنگيني كه پرداخته اند, در شكلي نظام يافته و در
قالب "جمهوري اسلامي" از فرداي پيروزي انقلاب, در دستان پرتوان خويش گرفته اند,
بر ديوار استوار "استقلال" تكيه زده اند و بر روي "آزادي" چهره گشوده و لبخند زده اند.
اگر جز اين نيست كه استقلال و آزادي تنها در چارچوب و در سايه جمهوري اسلامي معنا
و مفهوم پيدا مي كند, قهراً, استقلال نمي تواند به گونه اي تفسير و تبليغ شود و يا ابزاري
گردد كه با "جمهوريت" نظام و مردمي بودن حكومت و اتكاي به قدرت دروني ملت و
تأمين آزاديهاي آنان همخواني نداشته باشد, و آزادي نيز نمي تواند به گونه اي ترسيم گردد
يا تحقق يابد كه با "اسلاميت" نظام و احكام قطعي شريعت مقدس, سازگار نباشد, چراكه
"جمهوري اسلامي" در تبيين و تفسير از خود, نمي تواند و نبايد به نفي خود بپردازد. ارائه
تعريفي از "استقلال" كه با جمهوريت نظام يعني ظهور و تحقق اراده مردم, سازگار نباشد
و ترسيم و تبليغ چهره اي از حق "آزادي" كه با اسلاميت نظام در تعارض باشد, در واقع
نفي جمهوري اسلامي است. چه اين كه د ر درون كشور, آزادي عمل بي حساب, و در
بيرون, به عنوان مثال, لب فروبستن از مخالفت با موجوديت نامشروع رژيم اشغالگر
فلسطين, در واقع نفي عملي نظامي است كه فلسفه وجودي آن حكومت دين و اجراي
شريعت, و حاكميت اراده و خواست ملت مسلمان ايران و ساير ملت هاي اسلامي
مي باشد.

"آزادي" در معناي عام آن, و آزادي بيان در محدوده خاص خود, و آزادي مطبوعات


|7|

در محدوده اي خاص تر, مفاهيمي مستقل از ديگر اصول و ارزش هاي حاكم بر جامعه
اسلامي نمي باشند, و طبعاً هيچ خردمندي آن ها را به گونه اي مطلق, براي جامعه
نمي پسندد. نيز, حفظ استقلال, و طبعاً امنيت ملي كشور و حفظ تماميت آن نمي تواند به
مثابه ابزاري براي جلوگيري از آزادي هاي مشروع جامعه, به كار گرفته شود.

حفظ وحدت و تماميت ارضي كشور نيز در گرو تأمين حقوق جامعه و مشخصاً حق
آزادي مردم است. حكومتي كه خود را متعهد به حفظ و تأمين آزادي هاي مشروع مردم و
حاكميت اراده عمومي نداند, سرانجام آن, استبداد و بريدگي از مردم و در نتيجه, تكيه بر
بيگانه و افتادن در دامن قدرت هاي خارجي خواهد بود; تا جايي كه از سر زبوني و براي
حفظ قدرت ظاهري و بقاي خويش, حاضر به تجزيه كشور و واگذاري بخشي از خاك
خود نيز خواهد شد. تجربه هاي بسيار تلخ تجزيه مكرر كشور در رژيم هاي استبدادي
گذشته و مقايسه آن با تجربه افتخارآميز هشت سال دفاع مقدس و مقاومت تاريخي ملت
شريف ايران براي حفظ تماميت ارضي آن و آزادسازي وجب به وجب خاك كشور, شاهد
گويايي بر حقيقت ياد شده است.

"استقلال" و "آزادي" همان گونه كه به اشارت گذشت, شاخصه ها و شروط خويش
را دارند و پرسشهاي متعددي را در تبيين آن دو, بايد پاسخ گفت, اما آن چه در اين
فرصت, مورد نظر و تأكيد است رابطه تنگاتنگي است كه ميان اين دو اصل راهبردي وجود
دارد, بگونه اي كه هيچ يك از آن دو نمي تواند و نبايد جداي از ديگري تبيين و تبليغ گردد.


|8|
[2] . نهج البلاغه, حكمت 161 . [3] . صحيفه نور, ج9, ص155 و نيز ص62, 73 و146 . [4] . بقره, آيه 120 . [5] . همان, 145 . [6] . شهيد آيت الله بهشتي, مشروح مذاكرات براي قانون اساسي, ج1, ص4226 . [7] . همان, ص421 .

ارتداد, نگاهي دوباره فهرست