دهه نخست مشروطيت (1324- 1334ه.ق) را، بر اساس كتاب ها و رساله هاي به جاي مانده از نويسندگان آن عصر، بررسي كرده است. به نظر وي، اين دهه، به لحاظ نظري و نشان دادن درجه انتزاع و رشد و خودآگاهي ملي و حميّت اسلامي از ادوار درخشان و شايد كم نظير سده هاي اخير ايران است. و اهميت |
بررسي انديشه سياسي اين دوره در همين امر خلاصه مي شود. نويسنده براي مطالعه انديشه سياسي - و در اين جا انديشه سياسي عصر مشروطيت - مباحث مربوط به آن را در چهارقسمت "منابع، روش شناسي، فلسفه تاريخ و ساخت " آن طبقه بندي مي كند. البته نويسنده، در اين جا به اشاره اي بسنده مي كند و منطق حاكم بر اين طبقه بندي و ارتباط چهار |
مشروطيت"، ديدگاه نويسندگان ياد شده در بخش دوم كتاب، درباره نقش انسان در تاريخ، علل عظمت و انحطاط ملت ها و ارزيابي آنان از روحيات مردم و قهرمانان ايراني در ازمنه تاريخي مورد بررسي قرار گرفته است. به طور كلي، از مجموع مباحث اين گفتار آشكار مي شود كه نويسندگان عصر مشروطه، به نيكي اهميت تاريخ و نقش آن در زندگي انسان را دريافته بودند و در نگرش مثبتي به تاريخ، بر نقش پويا و زنده ارادهء آگاهانه انسان در تمدن جوامع تأكيد مي كرده اند. نويسنده در "نتيجه گيري كلي" بخش سوم، نكات دهگانه اي را ذكر مي كند كه از جمله مهم ترين اين نكات، اشاره به محوريت نقش و جايگاه مردم و نهادهاي |
برآمده از آن در انديشه سياسي عصر مشروطيت و گرايش به نظريه "اصالت اراده مردم" در تبيين حركت تاريخ است. نويسنده هم چنين به غفلت و ناآگاهي اغلب نويسندگان اين عصر از نقش استعمار جديد مغرب زمين و پي آمدهاي ناگوار آن اشاره مي كند. وي هم چنين، از مقايسه آثار "تأليفي" و "ترجمه اي" با يكديگر و نزديكي بيشتر آثار تأليفي به فرهنگ بومي مردم ايران نتيجه مي گيرد كه اين آثار بر حكومت مردم، بيش از آثار ترجمه اي تأثير داشته اند. در "ضمايم" كتاب، متن "دوازده كتاب و رساله مستقل سياسي منتشر نشده از عصر مشروطيت" نيز آورده شده است. |
سلطة الفقهاء وفقهاء السلطة عند الامام الخميني
|
|
| كتاب پس از دو مقدمه از سه بخش مجزا تشكيل مي شود.بخش اوّل داراي دو | فصل و بخش دوم و سوم هر كدام داراي سه فصل مي باشند. در بخش نخست، |
طبع، عقايد، تكلمات، حركت و سكون خود باشد." 2) قانون، "چون اين آزادي ممكن است به خودسري بينجامد پس لابد قانوني لازم است كه جلوي تعدي انسان ها عليه هم را بگيرد. البته بايد در اين قانون ملاحظه فرد و جماعت و مردمان آتيه شود تا منتج آزادي تمام بني نوع آدم شود." 3) دولت مشروطه بايد داراي سه قوه مقننه، مجريه و قضائيه باشد 4) آزادي مجامع احرار، احرار آن هايند كه آزاد و آزادي طلب باشند و آزادي طلب آن هايند كه قانون را رعايت كنند، كساني كه اشرار در لباس احراراند افراديند كه كمر مشروطه را شكسته اند. 5 )تساوي همه افراد جامعه در محاكمات. 6) دفع ظلم. 7) امنيت بر نفس، عرض و مال، كه به عقيده مؤلف غرض از زحمت همه انبيا چيزي جز آن نيست. 8) هر كس استعداد هر مقامي داشته باشد نبايد او را از آن منع كرد. 9) مسئوليت پذيري زمامداران.
|
10) تحميلات مثل ماليات را به ملاحظه ثروت ببندند نه به ملاحظه شخص. 11) ثبت دخل و خرج مملكت. 12) بناي مكتب خانه ها براي تعليم اطفال يا مريض خانه و امثال آن. ب) موانع استقرار مشروطيت: 1)بي علمي در كسي كه براي حفظ و داير كردن اداره معين شده است. 2) تزاحم مشاغل. 3) عدم تبعيت برخي از اولياي امور از قانون. 4) سكوت عالم و امر و نهي جاهل. 5) بي چيزي و بي كسبي ما در اقتصاد و كشاورزي و دلبستگي به كالاهاي خارجي، تا وقتي كه سه قسمت از اهالي ايران مشغول گدايي و مفت خوري هستيم نمي توانيم به قوانين مشروطيت رضايت دهيم. 6) عادت به ظلم، وقتي مشروطيت قوت مي گيرد كه مردم تشخيص ظلم بدهند و از عادت ظلم برگردند والا منكر آن، عدالت و مشروطه خواهند بود. |
و زمينه هاي پيدايش عقايد آن ها را مورد بررسي قرار مي دهد. به گفته مؤلف در زمان حضرت گروه قاسطين در برابر آزادي، مارقين در برابر آگاهي و گروه سوم يعني ناكثين در برابر عدالت قد علم كرده و ثبات حكومت علي(ع) را به هرج و مرج و آشوب كشاندند. فصل دوم نيز به "حقوق و آزادي هاي اجتماعي" اختصاص دارد و نويسنده آزادي و حقوق كلي ذيل را از قول و سيره آن حضرت بررسي مي نمايد: 1) آزادي انتخابات: در انتخابات آن روز از سنت شورا و بيعت استفاده مي شد، در جريان بيعت گرچه سندي امضا نمي شد اما پاي بندي به اين پيمان كه تنها با فشردن دست منعقد مي گشت از اصول بسيار مهم نظام اجتماعي به حساب مي آمد. مهم ترين مسئله اي كه در اين جا مطرح مي شود آن است كه در دوره خلافت حضرت امير تا چه حد آزادي در انتخابات در قالب همين بيعت رعايت شده است? پس از قتل عثمان با اين كه مردم به منظور بيعت نمودن به سوي امام هجوم آوردند اما حضرت تا سه روز بيعت آن ها را نپذيرفت و آن را موكول |
به شور
و مشورت صحابه پيامبر(ص) درباره تعيين فردي براي خلافت، كرد. سرانجام امام پس از اعراض فراوان، وقتي صحابه بدر و مهاجرين و انصار با او بيعت كردند و مردم نيز اصرار ورزيدند خلافت را پذيرفت؛ 2) آزادي سربازي: با اين كه همه جنگ هاي دوره خلافت حضرت امير تدافعي بوده و بدين علت نيز دست زمامدار براي بسيج اجباري سپاهيان بيشتر باز بوده است، علي(ع) آزادانه همه را به جنگ فرا مي خواند و سربازي را بركسي تحميل نمي كرد؛ 3) آزادي در پرداخت ماليات: علي رغم تصور همگاني بر لزوم اخذ ماليات و اجباري بودن پرداخت آن، حضرت مردم را در پرداخت آن آزاد مي گذاشت؛ 4) مراقبت دقيق بر عملكرد دولت مردان و رفتار آن ها با مردم، رعايت تقوا و عدالت در رابطه با گروه هاي مخالف، مراقبت از حقوق مشركين، عشق به مردم، نشست عمومي بدون پليس و نگهبان و تشويق به انتقاد از جمله اموري است كه حضرت در نامه هايش به اميران خود توصيه نموده و نسبت به رعايت آن ها اصرار مي ورزيده است. |