|256|
بررسي انديشه سياسي اين دوره در همين
امر خلاصه مي شود. نويسنده براي
مطالعه انديشه سياسي - و در اين جا
انديشه سياسي عصر مشروطيت - مباحث
مربوط به آن را در چهارقسمت "منابع،
روش شناسي، فلسفه تاريخ و ساخت "
آن طبقه بندي مي كند. البته نويسنده، در
اين جا به اشاره اي بسنده مي كند و منطق
حاكم بر اين طبقه بندي و ارتباط چهار


|257|
مي آورند، بسنده شده است. در گفتار
دوم "هشتاد كتاب و رساله مستقل سياسي
(منابع دست اول)" بررسي شده است.
نويسنده، به تناسب آگاهي هاي موجود
درباره هر يك از اين رساله ها، اطلاعاتي
را درباره تاريخ نگارش و چاپ رساله ها،
مشخصات نسخه هاي خطي، داوري
محققان و نويسندگان درباره ارزش رساله
يا شخصيت نويسنده آن،سرگذشت
نويسنده رساله و بالاخره برخي
مندرجات رساله ها و آغاز و انجام آن ها،
در ذيل عنوان هر يك از رساله ها آورده
است.

نويسنده در گفتار سوم كه به
نتيجه گيري و جمع بندي مبحث منابع
اختصاص دارد، به چند نكته اشاره كرده
است. مهم ترين نتيجه اي كه نويسنده
خوانندگان را به آن توجه مي دهد، اين
است كه تنوع چشم گير رساله هاي
سياسي آن و ظرافت ها و ويژگي هاي
خاص نهضت مشروطه كه در آن ها
مندرج است، بايد محققان را از تطبيق


|258|


|259|
مشروطيت"، ديدگاه نويسندگان ياد شده
در بخش دوم كتاب، درباره نقش انسان
در تاريخ، علل عظمت و انحطاط
ملت ها و ارزيابي آنان از روحيات مردم و
قهرمانان ايراني در ازمنه تاريخي مورد
بررسي قرار گرفته است. به طور كلي،
از مجموع مباحث اين گفتار آشكار
مي شود كه نويسندگان عصر مشروطه، به
نيكي اهميت تاريخ و نقش آن در زندگي
انسان را دريافته بودند و در نگرش مثبتي
به تاريخ، بر نقش پويا و زنده ارادهء آگاهانه
انسان در تمدن جوامع تأكيد مي كرده اند.

نويسنده در "نتيجه گيري كلي" بخش
سوم، نكات دهگانه اي را ذكر مي كند كه
از جمله مهم ترين اين نكات، اشاره به
محوريت نقش و جايگاه مردم و نهادهاي
برآمده از آن در انديشه سياسي عصر
مشروطيت و گرايش به نظريه "اصالت
اراده مردم" در تبيين حركت تاريخ است.
نويسنده هم چنين به غفلت و ناآگاهي
اغلب نويسندگان اين عصر از نقش
استعمار جديد مغرب زمين و پي آمدهاي
ناگوار آن اشاره مي كند. وي هم چنين،
از مقايسه آثار "تأليفي" و "ترجمه اي" با
يكديگر و نزديكي بيشتر آثار تأليفي به
فرهنگ بومي مردم ايران نتيجه مي گيرد
كه اين آثار بر حكومت مردم، بيش از آثار
ترجمه اي تأثير داشته اند.

در "ضمايم" كتاب، متن "دوازده
كتاب و رساله مستقل سياسي منتشر نشده
از عصر مشروطيت" نيز آورده شده
است.
 

سلطة الفقهاء وفقهاء السلطة عند الامام الخميني

فرح موسي

انتشارات دارالوسيله، بيروت، 1416 ه.ق.

كتاب پس از دو مقدمه از سه بخش مجزا
تشكيل مي شود.بخش اوّل داراي دو

 
فصل و بخش دوم و سوم هر كدام داراي
سه فصل مي باشند. در بخش نخست،

 


|260|


|261|
 

سياست خارجي پيامبر(ص)

سعيد جليلي

انتشارات سازمان تبليغات اسلامي، 1374

 

اين كتاب كه درباره سياست خارجي دولت
پيامبر(ص) در مدينه سخن مي گويد. از
چهار فصل فراهم آمده است و نويسنده
طي اين چهار فصل، موضوعات ذيل را
مورد بررسي قرار داده است:
1- پيامبر(ص) دولتي داشت كه ضمن
دارا بودن تمام اجزاي متشكله يك دولت
(جمعيت، سرزمين، حكومت و
حاكميت)، ويژگي خاص رسالت الهي
را نيز در برداشت. سيستم بين المللي آن
 


|262|


|263|
 

نظام الحكم والادارة في الاسلام

محمد مهدي شمس الدين

انتشارات دارالثقافه، قم، 1412ه.ق.


|264|
شاخص ترين آراي وي محسوب شود و
آن اين كه ايشان اختلاف بين عامه و
خاصه را در حكومت اسلامي محدود و
منحصر به دوره وفات پيامبر(ص) تا
غيبت امام دوازدهم(عج) مي شمارد و
چنين مي انگارد كه موضوع حكومت
اسلامي، امروزه مي تواند موضوع بحث
فقهي جديدي باشد، كه چه بسا با ساير
فرقه ها هم بتوان در آن شريك بود، چون
در اصل مسئله و در فروع آن بين خود
علماي شيعه هم اختلاف نظريات موجود
است. آن گاه به طور مفصل وارد بحث
"نص" و "نصب" مي شود و ادله روايي و
تاريخي نصب حضرت امير(ع) و
احاديث "دار"، "منزلت"، "غدير" و...
را ذكر مي نمايد. قاعدهء "لطف" از
مستندات مهم وي در اين بحث است.

فصل نهم نيز بخشي از تاريخ است كه
در برههء وفات حضرت نبي اكرم(ص)
روي داده و مكمل مباحث پيشين به شمار
مي آيد.

فصل دهم از مهم ترين فصول اين


|265|
كتاب است. شمس الدين در اين فصل
تلاش وسيعي مي كند كه با عنايت به
انقلاب و جمهوري اسلامي ايران و
خيزش ها و قيام هاي گوناگون اسلامي كه
دربرگيرنده اسلام خواهي و اعتقاد به
حكومت اسلامي مي باشد، با ارائه
بحثي، شيوه اي از حكومت را ارائه دهد
كه موجب اتحاد و هماهنگي بين مسلمين
شود و از تفرق و تشعّب جلوگيري
نمايد. علي هذا، به ابتكار خويش
نحوه اي از "مردم سالاري مذهبي" را در
برابر "مردم سالاري ليبرال" كه اعتقادي به
پايه هاي ديني ندارد، ارائه مي نمايد.

بخش دوم كه بحث اداره در اسلام را
در بر مي گيرد به دو قسم كلي تقسيم شده
است.

قسمت اوّل متضمن مباحثي است كه
به فلسفه سياسي و مشروعيت موسوم
است و در آن به مباحثي مي پردازد كه در
عرف بين الملل، به حقوق اساسي و
مباني قانون اساسي شباهت دارد و در
پايان قواعد فقهيّه را از قبيل نفي سبيل،

 


|266|

كارساز مساجد در آن زمان ياد مي نمايد.
ترغيب اسلام به "حضارة" و تمدن و دوري
از باديه نشيني و غفلت از جامعه و نيز
 
اهميت نقش دفاع و نيروهاي دفاعي در
حفظ كيان جامعه اسلامي، نكته ديگري
است كه وي از آن سخن به ميان مي آورد.
 

"رساله انصافيه" (نگرشي بر اصول و موانع مشروطيت)

ملا عبدالرسول مدني كاشاني

تهران: انتشارات مرسل، چاپ اول، 1378

و در همان ديار مدفون گرديد. هم چنان كه
مؤلف تصريح مي كند او اين رساله را بنا به
علل مختلفي از جمله تشويق ملاحبيب اللّه
شريف كاشاني و نيز دفاع از سازگاري
تديّن و تمدن و موافقت پارلمنت با شريعت
به نگارش در آورده است.

اين رساله كه با مقدمه اي طولاني از
آقاي سيد محمد راستگو اخيراً چاپ شده
است مباحث خود را در دو محور ذيل
سازمان داده است:

الف) اصول مشروطيت: 1) آزادي،
"فرق ميان انسان و حيوان آزادي و بندگي
است، انسان بايد آزاد باشد والا انسان
نيست، آزادي يعني اين كه انسان مختار
نفس، مال، عيال، منزل، كسب، قلم،

 


|267|
طبع، عقايد، تكلمات، حركت و سكون
خود باشد." 2) قانون، "چون اين آزادي
ممكن است به خودسري بينجامد پس لابد
قانوني لازم است كه جلوي تعدي
انسان ها عليه هم را بگيرد. البته بايد در
اين قانون ملاحظه فرد و جماعت و
مردمان آتيه شود تا منتج آزادي تمام
بني نوع آدم شود." 3) دولت مشروطه بايد
داراي سه قوه مقننه، مجريه و قضائيه باشد
4) آزادي مجامع احرار، احرار آن هايند كه
آزاد و آزادي طلب باشند و آزادي طلب
آن هايند كه قانون را رعايت كنند،
كساني كه اشرار در لباس احراراند افراديند
كه كمر مشروطه را شكسته اند. 5 )تساوي
همه افراد جامعه در محاكمات. 6) دفع
ظلم. 7) امنيت بر نفس، عرض و مال،
كه به عقيده مؤلف غرض از زحمت همه
انبيا چيزي جز آن نيست. 8) هر كس
استعداد هر مقامي داشته باشد نبايد او را از آن
منع كرد. 9) مسئوليت پذيري زمامداران.



|268|
 

"تحليل ولايت مطلقه فقيه"

سيد محمد تقي قادري

قم: دفتر نشر نويد اسلام، 1378
ايمان آوردن را نفي نمي كند. ثانياً: بر
فرض اين كه ظاهر آيات اين چنين باشد
استناد به ظواهر زماني صحيح است كه
آيات ديگري در اثبات زعامت سياسي
پيامبر اكرم(ص) وجود نداشته باشد در
حالي كه آيات ديگري نظير "النبي اولي
بالمؤمنين من انفسهم" دلالت بر زعامت آن
حضرت دارد"

درس دوم به "مشروعيت حكومت
ديني در عصر غيبت" اختصاص دارد و
ادلّه نفي حكومت ديني در دوره غيبت
طرح و نقد مي شوند. وجود برخي از
روايات اسلامي هم چون،"كل راية ترفع
قبل قيام القائم مضاجها طاغوت يعبد من
دون اللّه" در واقع به مفهوم نفي هر
حكومتي است كه قبل از ظهور حضرت
حجت برپا مي گردد. تعارض و تزاحم
اين گونه روايات با اخبار موثقه، نقد


|269|
درس پنجم است. هم چنين مؤلف به
يكي از مسائل مهم بحث ولايت فقيه
يعني اعلميت در سياست يا اعلميت در
فقاهت? در درس ششم اشاره مي كند و
طي آن به اثبات اعلميت در سياست نه
فقاهت مي پردازد. و بالاخره اين كه
مسئله انتصابي يا انتخابي بودن ولي فقيه
و نيز اختيارات ولي فقيه از مسائلي است
كه آقاي قادري در درس هفتم و هشتم به
آن ها پرداخته است.
 

آزادي در نهج البلاغه

عبدالعلي بازرگان

تهران، مؤسسه خدمات فرهنگي رسا، 1377

 

اين اثر از يك مقدمه و دو فصل فراهم آمده
است. نويسنده در مقدمه اثر خود
مي نويسد: "با پيروزي انقلاب اسلامي در
ايران و انتقال قدرت يا ولايت به كساني كه
داعيه پيروي از امامان و تداوم بخشي راه
انبيا را داشتند، عملكرد سياسي حضرت
علي - عليه السلام - در دوره پنج ساله
خلافت نيز مورد عنايت واقع شد و در كانون
مطالعات و مباحث حكومت ديني قرار

 
گرفت." هم چنان كه آقاي بازرگان گفته
است در گرايش جديد به زندگاني حضرت
امير(ع)، آزادي يا رفتار علي(ع) با مخالفين
سياسي يكي از مسائل مهمي است كه بايد
مورد مطالعه قرار گيرد و در حكومت
ديني مان الگوي زمامداران واقع شود.

فصل اول اين كتاب به بررسي
گروه هاي سياسي مخالف خلافت امير(ع)
يعني ناكثين، مارقين و قاسطين مي پردازد

 


|270|

و زمينه هاي پيدايش عقايد آن ها را مورد
بررسي قرار مي دهد. به گفته مؤلف در
زمان حضرت گروه قاسطين در برابر
آزادي، مارقين در برابر آگاهي و گروه سوم
يعني ناكثين در برابر عدالت قد علم كرده و
ثبات حكومت علي(ع) را به هرج و مرج و
آشوب كشاندند.

فصل دوم نيز به "حقوق و آزادي هاي
اجتماعي" اختصاص دارد و نويسنده آزادي
و حقوق كلي ذيل را از قول و سيره
آن حضرت بررسي مي نمايد: 1) آزادي
انتخابات: در انتخابات آن روز از سنت

شورا و بيعت استفاده مي شد، در جريان
بيعت گرچه سندي امضا نمي شد اما
پاي بندي به اين پيمان كه تنها با فشردن
دست منعقد مي گشت از اصول بسيار مهم
نظام اجتماعي به حساب مي آمد. مهم ترين
مسئله اي كه در اين جا مطرح مي شود آن
است كه در دوره خلافت حضرت امير تا
چه حد آزادي در انتخابات در قالب همين
بيعت رعايت شده است? پس از قتل عثمان
با اين كه مردم به منظور بيعت نمودن به
سوي امام هجوم آوردند اما حضرت تا سه
روز بيعت آن ها را نپذيرفت و آن را موكول
 

به شور و مشورت صحابه پيامبر(ص)
درباره تعيين فردي براي خلافت، كرد.
سرانجام امام پس از اعراض فراوان، وقتي
صحابه بدر و مهاجرين و انصار با او بيعت
كردند و مردم نيز اصرار ورزيدند خلافت را
پذيرفت؛ 2) آزادي سربازي: با اين كه همه
جنگ هاي دوره خلافت حضرت امير
تدافعي بوده و بدين علت نيز دست زمامدار
براي بسيج اجباري سپاهيان بيشتر باز بوده
است، علي(ع) آزادانه همه را به جنگ فرا
مي خواند و سربازي را بركسي تحميل
نمي كرد؛ 3) آزادي در پرداخت ماليات:
علي رغم تصور همگاني بر لزوم اخذ
ماليات و اجباري بودن پرداخت آن،
حضرت مردم را در پرداخت آن آزاد
مي گذاشت؛ 4) مراقبت دقيق بر عملكرد
دولت مردان و رفتار آن ها با مردم، رعايت
تقوا و عدالت در رابطه با گروه هاي
مخالف، مراقبت از حقوق مشركين، عشق
به مردم، نشست عمومي بدون پليس و
نگهبان و تشويق به انتقاد از جمله اموري
است كه حضرت در نامه هايش به اميران
خود توصيه نموده و نسبت به رعايت آن ها
اصرار مي ورزيده است.

مقاله هاي انديشه و فقه سياسي اسلام در پاييز و زمستان 77 فهرست يك منبع با ارزش در باب سياست اسلامى (گزارشي از عتبة الكتبة)