است. پس از آن، فرامين مزبور را كنار يكديگر فراهم آورده و با نوشتن مقدمه كوتاهي، آن را به صورت يك كتاب با عنوان عَتَبة الكَتَبه عرضه كرده است. نويسنده به سال 516 به مرو آمده تا به آموختن شغل دبيري بپردازد. پس از آن، به سرعت در كار خويش رشد يافت و رئيس ديوان سلطان سنجر شد. وي اين فرامين را به نام ابوالفتح ناصر الدين طاهر بن فخرالملك بن نظام الملك كه وزارت سلطان سنجر را از سال 528، به مدت بيست سال داشته، فراهم آورده است. طبعا بنا به حدس قزويني، اين مجموعه، بايد ميان سال هاي 528 تا 548 فراهم آمده باشد. بخش عمده كتاب عتبه، فراميني است كه از طرف حكومت براي نصب افراد مختلف در سمت هاي متفاوت نوشته شده است. [1] اما افزون بر آن ها، شماري از نامه هاي عادي، اما ادبي هم در ادامه به آن ضميمه شده و گويا هدف اصلي آموزش نامه نگاري بوده است. اين كتاب به سال 1329 شمسي با مقدمه محمد قزويني و به كوشش عباس اقبال به چاپ رسيده است. درباره اين كتاب، خانم لمبتون مقاله اي با عنوان The Administration Sanjar,s Empire As Illustrated In The ,Atabat Al-Kataba (1957ميلادي) African Studies چاپ شده است. [2] بررسي وي بيشتر از ديد ارزيابي ساختار دولت سلجوقي است كه خانم لمبتون، مباحث مهم آن را تحت همين عنوان در تاريخ ايران كمبريج در فصلي مفصل آورده است. روشن است كه آن چه در اين فرامين آمده، بخشي ناشي از افكار كاتب يا به عبارتي انديشه هاي سياسي حاكم بر زمان وي و بخشي ديگر، دستورهايي بوده كه شخص شاه يا وزير صادر مي كرده اند. به طور معمول، اوامر شاه يا وزير در قالب رسمي نامه نگاري يا فرمان نگاري ريخته مي شده و دبير، با استفاده از تخصص ادبي خود، از آيات قرآني، احاديث، امثال يا كلمات حكيمانه آن را ارائه مي كرده اند. |
ان اللّه يأمر بالعدل والاحسان وايتاء ذي القربي، و ديگر جاي مي گويد: واحسن كما احسن اللّه اليك، و صاحب شريعت سيد انبيا و رسل - صلوات اللّه عليه و عليهم اجمعين - گفته است: عدل ساعة خير من عبادة سبعين سنة. و عدل آن باشد كه حق به موضع نهاده آيد و كار در نصاب استحقاق مرمّت فرموده شود و قاعده اعط القوس باريها تمهيد افتد و هر كس را از خلايق جهان، رعايا و مستخدمان و متقلدان اعمال و مباشران امور ديني و دنياوي بر معارج و مدارج استحقاق و استقلال نگاه داشته شود و ذمم و حقوق ارباب وسايل اكيد و ذرايع حميد كه آثار مساعي و مقامات ايشان بر صفحات مهمات ملك و جبهات ايام دولت ظاهر باشد و امداد خدمات مرضي متظاهر مرعي و مقضي گردد تا به ميامن آن هر روز معاقد مناظم احوال مملكت مستحكم تر مي باشد و قواعد اسباب در آن دولت مؤكدتر مي شود؛ و از حول و قوّت ايزد - سبحانه و تعالي - و لطايف او عز و جل در حال اقامت و نهضت و سلوك و حركت امارات مزيد نعمت و بسطت مملكت مشاهده ميافتد و شكر مواهب و عوارف آفريدگار - عزّ شأنه واحسانه - كه موجب زوايد عوايد نعم باشد چنان كه گفته است عزّ من قائل: لئن شكرتم لازيدنّكم از ضمن آن ترتيب پديد مي آيد و مواد فيض احسان او عزّ و علا متصل تر مي گردد بتوفيق اللّه و حسن تيسيره. [16] افاضت عدل و احسان به همه زبان هاي جهانيان محمودست و در همه دل هاي آفريدگان محبوب و اصحاب ملك و اديان متفرق و مذاهب مختلف و ارباب طرق متناسب و مسالك نامتقارب در احماد اين دو سيرت و بر اطّراء اين دو طريق اتّفاق و اطّباق دارند و در مصحف مجد شرف… فرمان نافذ و حكم قاطع بر اين جملتست: ان اللّه يأمر بالعدل و الاحسان…؛ و هر كس را از اولواالامر در جهان داشتن و مرضاة خالق و صلاح مخلوق جستن و اسباب معاد و معاش ساختن، طريقتي اختيار افتادست و سيرتي موافق نموده كه همّت بر آن مقصور داشتست و مطلوب ديني و دنياوي از نتايج ثمرات آن دانسته؛ و اختيار و انتخاب ما عدل و احسان است كه منافع آن اصناف خلايق و حيوانات را از انام و انعام و دواب و هوام و طايرات و سانحات حتي الجراد و النمل شامل است و هر يك را از آن بر |
گردانيده و خلايق بسيط زمين را برّا و بحرا، سهلا و جبلا به ودايع ما سپرده و سايه ايالت و سلطنت ما را بر ايشان گسترده… و شكر آن عوارف و مواهب جسيم جزيل گزاردن… از لوازم و مفترضات باشد و گزاردن شكر نعمت او را تبارك و تعالي ابواب و اسباب است و اولواالامر بدان مأمورند كما قال جلّت عظمته: ان اللّه يأمر بالعدل والاحسان، و ما همواره در دولت خويش از مبدأ طلوع رايت تا غايت وقت همّت به تمهيد و تشييد اساس اين دو فضيلت مايل داشته ايم و عقيدت و طويت بر ايثار و اظهار آن باعث و منظوري يافته و هر بسطت كه ما را در دولت و مملكت مي فزودست از الطاف و صنع الهي روي مي نموده از ميامن آن طويت و عقيدت دانسته ايم و از بركات آن شمرده… و چون ما به فرمان آفريدگار - عز شأنه - حفظ و رعايت ايشان را متكلفيم (كذا) و معتقد كه از احوال ايشان مسئول خواهيم بود: يوم لايملك نفس لنفس شيئا والامر يومئذ للّه. مطالعه اين عبارت ها كه به طور معمول در آغاز يا بخش آغازين فرامين آمده، چند اصل را يادآور شده است: 1- عدالت سبب ثبات دولت است؛ چه اول قاعده جهان داري، افاضت عدلت است. 2- رعايت حقوق مردمان به عنوان مصداق عدل، سبب ثبات دولت است. 3- اساس پادشاهي و جهان داري بر آباد ساختن است. 4- آباد ساختن جز با رعايت عدل و انصاف ممكن نيست. 5 - اساس دولت و قاعده ملك بر پايه احياي معالم دين و شرع و اقامه حدود الهي است. 6- احترام به عالمان دين، سبب ثبات دولت و مملكت است. 7- بقاي دولت و دوام آن، نتيجه شكر نعمت هاي الهي است و بهترين شكرگزاري از نعمت هاي الهي رعايت حقوق مردمان است. 8 - تشييد قواعد امور ديني و تمهيد مصالح شرعي از دلايل بسطت مملكت و دولت است. تمشيت امور دين مصادق شكر نعمت هاي خداوندي است. |
ائمه و علما كه اساس دين و اسلام به ايشان راسي و راسخ است از واجبات باشد و تقويت و تربيت ايشان در آن چه ملابست كنند و متقلد آن گردند، از لوازم و مفترضات" [22] در ديگر جاي، در ابتداي حكمي كه براي تعيين قاضي گلپايگان داده شده آمده است: "قضا و حكومت بزرگ تر شغلي است از اشغال ديني و نازك تر عملي است از اعمال شرعي و ترتيب آن كردن و تيمار داشت آن به مستحقي از ائمه دين و علماي شريعت تفويض فرمودن از فرايض باشد." [23] در چنين جامعه اي كه ثبات دولت و نظام شمل مملكت بر پايه احياي معالم دين و تشييد احكام شرعي مي باشد، بايد منزلت علما محفوظ بماند. لذاست كه به صراحت در يكي از اين فرامين آمده است: اجلال و اعزاز ائمه و علما كه خزنه علوم دين و حفظه قواعد شرع اند، از دواعي ثبات دولت و موجبات نظام شمل مملكت باشد. [24] دومين بخش فرامين، نام بردن از فردي است كه براي آن مسئوليت انتخاب شده كه در ضمن آن، به بيان ويژگي هاي او پرداخته شده است. در بيان همين ويژگي هاست كه مي توان به برخي از ديدگاه هاي سياسي حاكم بر كارگزاران دولت سلجوقي پي برد. طبيعي است كه براي هر منصبي، به تناسب، ويژگي هاي خاصي در نظر گرفته شده است. يك ويژگي كلي كه در بسياري از موارد لحاظ شده، بستگي خانوادگي افراد و انتخاب آن ها از اهل بيوتات و خاندان هاي بنام و اصيل در اصطلاح "خاندان قديم" [25] است. در اصل، يك ملاك مهم براي انتخاب افراد براي سمت هاي مختلف دراين دوره، اصالت خانوادگي است. اين خاندان ها در بسياري از موارد به طور موروثي، مناصبي چون رياست شهر، قضا و يا تدريس را به عهده داشته اند. اعتقاد به انتخاب افراد از اين خاندان ها، يكي از اساسي ترين و رايج ترين ملاك ها در گزينش مي باشد كه معمولا در فرامين با عبارت "چون از عادات دولت ما معهود و متعارف است حقوق اسلاف در اخلاف رعايت فرمودن و جاه و جاي پدران به فرزندان سپردن" بيان مي كند. [26] به عنوان نمونه، |
خاندان صاعديان، براي سال ها، منصب قضاوت را در نيشابور عهده دار بودند. در حكمي كه سلطان سنجر براي شيخ الاسلام ابوالبركات محمد بن احمد بن صاعد نوشته، آمده است: و پوشيده نيست كه از خاندان صاعديان در اشتهار مآثر و فضائل و
اشتمال بر
مفاخر و محامد چه صيت منتشر شدست و همواره اكابر و اماثل آن خاندان مذكور و مشهور به صدد جلايل اعمال دين بوده اند… و ملوك و سلاطين اسلام ما، به روزگار ايشان تقرّب و تيمّن نموده و تربيت و تقويت ايشان به فال داشته و ما از مبدأ طلوع رايت دولت الي يومنا هذا، اقتدا درين معني به اسلاف خويش داشته و هرگز آن خاندان را از اعزاز و تبجيل خالي نگذاشته. نمونه ديگر خاندان سمعاني است كه ابتدا حنفي بوده و سپس به مذهب شافعي گرويدند و رياست شافعيان خراسان را عهده دار شدند. سلطان در حكمي كه براي تعيين ابوسعد عبدالكريم بن محمد سمعاني(م562) - نويسنده الانساب والتحبير - به سمت رياست اصحاب شافعي خراسان داده با تأكيد بر اصل "احياي خاندان قديم" آمده است: و چون خاندان سمعاني در خراسان منشأ و منبع علوم ديني و مهبط و
مغرس
كرامت و فضل يزداني است و همواره صدر و مسند علم و فتواي آن به عالمي متبحّر و صاحب رياستي از آن خاندان به انواع علوم و آداب از اقران و اكفا متفرّد و آراسته بودست و اجل امام زاهد تاج الاسلام قوام الدين ابوسعد عبدالكريم بن محمد بن منصور السمعاني - ادام اللّه تأييده - كه واسطه عقد آن خاندان است و انوار و آثار آداب و علوم او در اقطار آفاق شايع و منتشر و پدر خويش را… خلفي صدق و وارثي مستحق… رأي چنان اقتضا كرد كه معتمدان را فرستاديم و بر سبيل اعزاز و اكرام به استحضار او مثال داديم و به تفويض منصب آبا و اجداد و مزين گردانيدن محراب و منبر و اعمال ديني كه به حق ارث و قضيت استحقاق اوراست به مكان او موعود فرموديم. سلطان در عين اعتقاد به حفظ برخي از حقوق موروثي، ضمانت نكرده است كه اگر از |
فرزندي خطا سرزد، باز كار پدر را در دستان وي باقي گذارد. در حكمي كه درباره عمل جرجان صادر شده، به تفصيل در اين باره صحبت شده و از جمله چنين آمده است: يكي از كاردانان و بركشيدگان و برآوردگان ما امير محمد يول ابه
بود كه چون
ولايت جرجان به ايالت او تفويض كرديم، در خدمت ما و رعايت رعايا و اظهار حصافت و حسن سيرت و سريرت برجاده رشاد رفت. لاجرم فاتحه و خاتمه كار او به خير و خوبي گذشت… و از جهت آن كه از عادت ستوده ما آن است كه حقوق گذشتگان درباره ماندگان رعايت فرماييم… منصب او به فرزندش حسن ارزاني داشتيم و او را به انواع مواهب و عوايد اختصاص فرموديم… يك چند درين شعار مي بود و از خويشتن رشدي همي نمود و به مزيد عنايت و عاطفت مخصوص مي گشت تا آن وقت كه خويشتن را بسطتي و ثروتي ديد، زيادت از آن كه همت و رتبت او بدان مي رسيد مغرور گشت و عنان طغيان به دست شيطان داد…. [27] شورش اين شخص سبب شد تا سنجر خود براي آرام كردن اوضاع به آن سامان سفر كند. پس از آن شخصي از خاندان سلجوقي را كه با تعبير "فرزندي كه از جوهر مطهر سلجوقي پسنديده ترين سلاله و گزيده ترين ثمره است و پرورش يافته در كنار ما يافتست و به اخلاق ما متخلّق و متأدّب شده" وصف كرده، به حكومت آن ناحيه گمارده است. در ارتباط با اصيل بودن خاندانها، نكته ديگري نيز در دوره سلجوقي مورد توجه بوده است. در واقع، بسياري از خاندان ها در ميان مردم محبوبيت داشتند و بركنار كردن آن ها، موقعيت سلطنت را در آن مناطق سست مي كرده و حتي احتمال شورش نيز وجود داشته است. درباره مازندران آمده است: خاندان رياست به مازندران، خانداني است كه ذكر بزرگواري آن در
اقاليم
عالم منتشر شدست و اخبار شرف و قدمت و وفور حرمت در اقطار جهان شرقاً و غرباً مستفيض گشته و هر يك از افاضل و اماثل آن خاندان در عهد خويش بر معاصران همان فضيلت مقدّم داشتست… و از اين جهت دل ها بر |
ولا و محبت او منطبق گشتست و زبان ها به ثنا و محمدت او منطلق
شده…. [28] در اين زمينه، انتخاب سادات، همواره مورد توجه بوده و به عنوان يك امتياز از آن در حكم ياد مي شده است. البته در مورد نقابت سادات كه كسي جز از اين خاندان برگزيده نمي شده؛ اما جز آن نيز، سيد بودن يك ويژگي قابل ذكر بوده است. از جمله درباره منصب تدريس در بلخ درباره فرد منتخب امام سيد ظهير الدين آمده است: …وچون از شجره نبوت و دوحه رسالت شاخي يافته شود از فيض الهي
بهره لطف مستوفي يافته و به حلي و حلل ازهار و انوار علوم و آداب و لباب الباب متحلي شده و به نفحات نسيم صنع ايزدي متعطر گشته…اعزاز و اجلال چنين دوحه رسالت و ثمره شجره نبوت بر كافه خلايق واجب و متعين باشد…. [29] درباره نقابت نيز معمولاً توارث اصلي اساسي بوده و سلطان منصب مذكور را به طور نسل اندر نسل، به افراد يك خاندان مي سپرده است. درباره سيد اجل مرتضي جمال الدين ابوالحسن العلوي آمده است: نقابت سادات گرگان و دهستان و استرآباد و ديگر مواضع كه بدين
بلاد
مضاف و منسوب است و اين منصب به حق الارث سيداً عن سيد و كابراً عن كابر به جمال الدين رسيدست، به وي ارزاني فرموديم. [30] البته بايد توجه داشت كه در دوره سلجوقيان، بسياري از بردگان ترك كه از ماوراءالنهر يا تركستان به خدمت گرفته شدند، به مرور مناصب عالي يافتند. اين مسئله درباره كساني چون اينانج حاكم ري يا ايلدگز حاكم آذربايجان صادق است. لذاست كه سنجر در يكي از اين فرامين با اشاره به امير قماج مي نويسد كه "اگرچه از عداد مماليك بود، همت ملوك داشت و از اين جهت قسيم و سهيم ملك و دولت گشت و نهالي بود بر چمن ملك نشو و نما يافته بل هلالي از افق آسمان ما تافته". [31] انتخاب افراد با تجربه دركار، يكي از اصولي است كه در كنار اصالت خانوادگي، |
مورد توجه بوده است. در اين زمينه، در انتخاب رئيس سرخس كه به نجم الدين رئيس الشرق رسيده آمده است: … و از اين جهت خواهيم كه رئيس و مقدم متبوع ايشان آن كس باشد كه
انتساب به خاندان قديم دارد و در ممارست و ملابست كارهاي خطير مهذّب و مجرّب گشته باشد و حلوّ و مرّ ايام چشيده و رخاء و شدت و راحت و مشقّت روزگار ديده و كشيده و عهد شباب در مختلفات احوال گذرانيده و به حد كهولت رسانيده. [32] انتخاب افراد مجرّب، براي مراكز مهم تر، از نكاتي است كه در برخي از فرامين، مورد تأكيد قرار گرفته است. از جمله درباره شهر مرو كه تخت گاه سلجوقيان بوده، درست با تأكيد بر همين نكته، آمده است: چون خطه مرو سرير ملك و مركز رايت دولت و مهبط وفود و تأييد و
نصرت
است بر خاندان سلجوقي… هر مهمي كه آن جا باشد به كساني تفويض فرماييم كه از ثقات و كفاة ديوان كه بر اقران و اكفا فضيلت تقدم دارند… و در تضاعيف تصاريف روزگار مجرب و مهذب شده و بر دقايق امور معاملات وقوف تمام يافته و بر محك اختيار پسنده عيار آمده…. [33] برآمدن افراد در تشكيلات اداري و لشكري، و طي كردن مراتب و درجات پيشرفت، زمينه ترقي آن ها به مقامات بالاتر است. اين كار مي تواند محك امتحاني براي شناخت لياقت افراد باشد. در يك مورد كه باز مربوط به مرو است، آمده است: وهمواره چنان خواهيم كه زمام اعمال آن بقعه همايون در دست صاحبان
در كنار اين ويژگي ها، به مسائل اخلاقي
شخص و نيز مديريت و كارآيي او نيز توجه تدبيري شهم متدبّر متيقظ باشد ملابست جلايل اعمال كرده و در تضاعيف و تصاريف روزگار محنك و مجرب شده و در مناصب مرقوق و منتصب گشته و بر محكّ امتحان در هر يك از آن پسنديده آمده و مستأهل و مستحق زيادت اعتماد نموده و مستعد رتبت و درجه بوده. [34] |
مي شده است. اين مسئله در قالب عبارات مختلفي كه در وصف افراد آمده، انعكاس يافته است. از جمله در حكم تعيين متولي اوقاف گرگان آمده است: توليت اوقاف كه در شهر گرگان و نواحي آن است، به امير امام اجل
عزيز
الدين اثير الاسلام - ادام اللّه تمكينه - كه از خواص خدمتكاران مجلس ما است و به سداد طريقت و حسن سيرت و عقيدت موسوم و به كوتاه دستي و امانت گزاري و ديانت و نگاه داشتن حقوق شرعي و رعايت آن چه به رضاي ايزدي و نيكونامي دو جهاني باز گردد موصوف و معروف، حوالت فرموديم. [35] برخي از مناصب، شايستگي هاي خاصي را مي طلبيده كه در اين فرامين به طور ضمني به آن اشاره شده است. از جمله شغل حسبه كه شرط اساسي آن آگاهي به قوانين شريعت و شناخت منكر از معروف مي باشد. در حكمي كه براي محتسب مازندران داده شده آمده است: وچون خواجه امام اوحد الدين - احسن اللّه توفيقه - به عفت و سداد
طريقت
و حسن سيرت و عقيدت موصوف و معروف است و به دانش رسوم شرعيات و صلابت در دين و احياي سنت مشهور و مذكور، احتساب مازندران به شهامت و ديانت او تفويض فرموده شد. [36] درباره قضاوت نيز شايستگي هاي خاصي ياد آورده شده است: منتصب در آن منصب مرقوق و متحمل اعباي آن امانت بزرگ جز آن كس
نتواند بود كه او را در خاندان علم و شريعت و سداد طريقت عرقي عريق باشد و اتصاف و اتسام به مآثر و مفاخر ديني و دنياوي از قد و قدر او قاصر نيايد و اعتلاي رتبت او بر مراتب اتراب و اضراب اولوالالباب مستنكر ننمايد. [37] رسم مردمان نيز بر اين بوده كه درباره اميران يا متوليان هر كاري، اگر انتقادي به نظرشان مي رسيده آن را به درگاه سلطان مي رسانده اند. در برابر، زماني كه از كار حاكمي يا |
قاضي اي راضي مي بوده اند، نامه هاي تشكر براي درگاه ارسال مي كرده اند. از آن جمله درباره قاضي نيشابور آمده است كه "شكرنامه هاي كافه رعاياي شهر و ولايت به حضرت مي رسيدست و آسايش و فراغي كه جمله اهل ولايت را به استقلال برهان الدين - قاضي - بودست، بر رأي ما عرضه مي كردند." [38] در بخش سوم اين فرامين، مسئوليت ها و وظايفي كه به عهده اين افراد گذاشته شده، آمده است. البته در مواردي، به احترام آن كه اين اشخاص خود به وظايف خويش واقفند، از آن يادي نشده است. [39] وظايف ياد شده در اين فرامين، برخي كلي و برخي موردي و متناسب با شغلي است كه به شخص واگذار شده است. يكي از وظايف كلي كه در بيشتر اين فرامين آمده، احترام نهادن به چهره هاي برجسته شهر است كه به هر روي به عنوان طبقه اعيان، حافظ نظام اجتماعي جامعه و اركان قوام آن هستند. در يك مورد، به حاكم ري نوشته شده است كه "و بر احترام و توقير و تبجيل و اعزاز از سادات و ائمه و علما و صلحا و مشايخ و اهل بيوتات متوفر باشد". [40] در ادامه نكته ديگر، احترام گذاشتن به آراء و ديدگاه هاي اين افراد و مشورت در امور با آن ها است: بر احترام و اكرام سادات و مراعات طبقه اي از طبقات بر مقادير
درجات
ايشان از فرايض داند و سخن ايشان در مصالح به واجب اصغا كند و بر كارگيرد… و مقاصد هر يك به واجب تفتيش كند و در آن چه به مشاورت و مفاوضت ارباب تجارب و مقدمان و معتبران حاجت افتد، بعد از مشاورت حكم كند. در فرمان ديگري نيز نمونه اي از اين توصيه ها آمده كه گرچه مفصل است، اما متن جامعي است: و در احياي معالم شرعي و تشييد قواعد ديني و توقير و تبجيل قضات
و ائمه
|
و علما كه ميراث داران پيغمبراند - صلوات اللّه عليهم اجمعين - مبالغت
نمايد
و ايشان را در تنفيذ قضايا و احكام تقويت كند و در جهاد كفار كه در حدود دهستان و بيابان منقشلاق اند و قهر و قمع ايشان به وقت خويش متشمر و مجتهد باشد؛ فقد قال اللّه تعالي: وجاهدوا في اللّه حق جهاده هوَ اجتباكم، و در ايمن داشتن مسالك و معابر مجتازان و سابله در برّ و بحر جدّي تمام كند و با مقطعان و شحنگان اطراف آن چه شرط احتياط و استقصا باشد درين باب به جاي آورد و اقامت حدود و راندن حكم سياست بر اهل فسق و فجور و لصوص و مفسدان و راه داران از فرايض شمرد… و حرمت امرا و مشاهير كه در خدمت او منتظم اند از حشم خراسان و عراق و مازندران برحسب درجات و تفاوت طبقات ايشان موفور دارد؛ و مشاورت كردن با ايشان از مهمات مصالح داند و از هر كس آن چه نيك بگويد نيك بشنود و در آن نيك تأمل كند و آن چه زبده و خلاصه باشد و به مصلحت مقرون نمايد بعد از اجالت رأي و معاودت در مشاورت با مخلصان تجربه يافته روزگار ديده بر كارگيرد تا آن چه رود بر سنن صواب و سداد باشد و از خطا و خلل مصون و محروس. و ركن بزرگ تر در ضبط ولايت و نظم شمل مصالح تأليف و استمالت دلها شناسد و البته رضا ندهد كه ميان حشم و خدم و عبيد و موالي به هيچ نوع از انواع مخالفتي و مكاشفتي باشد ظاهراً و باطناً چه از اختلاف اهواء و تشتت آراي حشم اختلالي راه يابد كه به اثارت فتن و اراقت دماء انجامد و اقطاعات و مواجب و ارزاق هر كس بر وفق استحقاق و مقدار اقدار مقرر و مهنا دارد و بي جرمي ظاهر مكشوف كه همگنان را بر آن اطلاع افتد عتاب و عقاب جايز دارد تا ملتزمان خدمت دل شكسته نگردند و رميدگان به قوّت دل روي به خدمت آرند و چون از كسي جنايتي و خيانتي ظاهر بيند اغضاء و ابقاء نكند كه مهابت پادشاهي در امضاي حكم سياست است و جملگي ولات و مقطعان و گماشتگان را تنبيه كند تا بر رعايا حيف |
ايالت را اعلام مي كنند و ايشان را به جدّي و تشمري تمام به حسم مادّت آن
خلل مشغول مي گرداند و در حكم سياست و شريعت راندن بر مفسدان و راه زنان تغافل و تساهل نكند و ابقا و اغضا جايز ندارند و بر تقديم هر چه مستدعي خفض عيش و رفاهيت رعيت و ساختگي اسباب معاش و فراغت و استقامت احوال ايشان و مقتضي امن و سكون ولايت باشد توفّر نمايند و انتشار مآثر آثار عدل و انصاف در اقطار ديار ممالك مغتنم شناسند. وظايف نقيب سادات نيز در يكي ديگر از اين فرامين آمده است: قاعده حرمت سادات ممهّد مي دارد و جانب هر كس بر اندازه علم و
عفاف
او را رعايت مي كند و ارزاق و معاش ايشان از وجوه معهود مي رساند و مصلحان را در روش طريق صلاح تقويت مي كند و مفسدان را مزجور و ماليده مي دارد و در شجرات و انساب ايشان نيك تأمل كند و منصب نبوّت و امامت را از مدعيان و اهل تلبيس و تزوير مصون گرداند و ايشان را بعد از تفحص و استكشاف از ميان سادات دور كند و تغيير سمت به حلق شعر و تعطيل از حليت سادات و زينت و شرف واجب داند و در كل احوال در اظهار ايشان پسنديده كوشد و چنان سازد كه او را نام نيكو و دولت را دعاي خير حاصل باشد. [44] در حكمي نيز كه براي مسئول اوقاف نوشته شده، در شرح وظايف وي آمده است: و بعد از تأمل و تفكر درين باب كه فرموده شد به تفحص احوال اوقاف
مشغول گردد و وقف ها و وقف نامه ها باز طلبد و كيفيت احوال هر يك بداند و محصولات گذشته معلوم كند تا به كدام كس تعلق داشتست و مصاف آن چگونه بودست؛ اگر متصرفان كار بر رفق شارط كرده باشند و محصول به مصبّ استحقاق رسانيده شغل بر ايشان تقرير مي كند و به تازگي شرط احكام به جاي مي آورد و اگر به خلاف اين بوده باشد، حال به ديوان باز نمايد تا آن چه از تعريك واجب شود فرموده آيد و در مستقبل هر موضعي كه از |
اوقاف است به معتمدي كاردان خداي ترس معتبر مي سپارد و حجت
مي ستاند كه در تيمار داشت تهاون نكند و از خيانت و اختزال دور باشد…. [45] در چند مورد كه براي قاضيان فرماني صادر شده، به تفصيل از وظايف آن ها سخن گفته شده و حتي درباره برخورد آن ها با مردم نيز توضيحاتي داده شده است. هم چنين در نوع اين احكام گوشزد شده تا بر اساس فقه حنفي احكام را صادر كنند: و عمل قضا را كه امانتي بزرگ است از علم و عفت و ديانت و حسن
سيرت
در حكم ديگري كه براي قاضي نيشابور
نوشته شده، در ضمن وظايف وي آمده است:
و سريرت خويش كسوتي پوشاند مطهّر از مظنّه ريا و هوا، مطرّز به طراز ورع و سداد طريقت بر سلوك جاده شريعت. و در مجلس حكم چنان نشيند كه از اماثل قضات اسلام و اعلام علماي دين پيش ازو نشسته اند، وساوس و شواغل دنياوي از سينه دور كرده و هواجس حس و عوارض نفساني از پيش خاطر و دل برداشته و به حق المعرفة شناخته كه در آن ساعت كه او فاصل حق و باطل است و حاكم اموال و دماء و فروج، در موقعي و مقامي است كه فحول ائمه و نساك علما بر آن مقام به تفكر گذشته اند و در آن موقف به تحير و تأمل ايستاده كه آن موروث و مثمر سخط و رضاي ايزد سبحانه و تعالي است و متوسط و متمايل جنّت و جحيم تا آن تفويض و تقليد را از فادحات امانات و معظمات مهمّات شمرد و در قطع دعاوي و فصل خصومات و تحليل و تحريم و اعطا و حرمان و حفظ اموال ايتام تا به وقت ايناس رشد به غايت محتاط و متيقظ باشد و هنگام احكام خويش از حكم داور حق مي انديشد… و آثار ائمه سلف را كه بر طريق و مذهب امام المسلمين نعمان بن ثابت - رحمة اللّه عليه - مقتفي باشد تا قضاي و احكام او از طعن و اعتراض مصون و محروس ماند و كارهاي مسلمانان بر منهاج و جاده شرع مي گذرد…. [46] |
اول ما في الباب، فتح الباب و رفع الحجاب شرط است تا هر متحاكم از
خواص و عوام كه باشد، به وقت پيش او مي رسند و دعاوي به وي بر مي دارند و حجج و بينات مي نمايند و استنجاح مقصد و اغراض بر مقتضي شرع مي كنند و عماد الدين - دام تأييده - چنان كه از رزانت و وقار او مألوف و متعارف است در استماع دعاوي متثبت و متأمل باشد و در موازات و محاذات خصمان و تسويت ميان ايشان لحظاً و لفظاً بر قضيت شرعي تقديم مي كند و شريف و وضيع و معروف و مجهول را در آن قضايا و احكام متساوي دارد و در تزكيه شهود و تعديل ايشان شرط احتياط و استقصاي به جاي آورد و مباني هرچه سازد و كند بر نصوص قرآن مجيد كلام رب العزّه نهد… و استضاءت به اضواء و انوار آن كند و به اخبار سيد المرسلين - صلوات اللّه عليه - متمسك باشد و احكام شرعي بر مقتضي او راند… و اقتدا به آثار ائمه سلف - رضوان اللّه عليهم - در حكومات از واجبات داند و در مشكلات و معضلات شرعيات با اماثل ائمه و كتاب علما مشاورت كند تا كردار و گفتار او در حقايق و دقايق شريعت از زيغ و زلل مصون باشد و از اعتراض و تبعات دو جهاني محروس، چه مصطفي - صلوات اللّه عليه - كه معصوم و محفوظ بود از عثرات و زلاّت به مشاورت مأمورست حيث يقول اللّه تعالي: و شاورهم في الامر…. [47] اين ها نمونه اي از وظايف و مسئوليت هايي بود كه براي طبقات صاحب منصبان مختلف بيان شده است.
شهر براي احترام نهادن به صاحب منصب تازه وارد است. در اصل، بدون همراهي مردم، موفقيت يك مسئول كار دشواري است. به همين دليل، در اين فرامين از آن ها درخواست |
شده تا رياست او را در كارها و مسئوليت هايش بپذيرند و مطابق آن چه وي حكم مي كند و فرمان مي راند، عمل كنند. چند نمونه از اين درخواست ها كه تقريباً در تمامي فرمان ها تكرار شده، چنين است: سبيل مشاهير و ائمه و اكابر و علما و قضات و اعيان و معتبران
نيشابور - ادام
اللّه تأييدهم - هم اين است كه اين تفويض و تقليد را به اهتزاز و ارتياح تلقي كنند و به شرايط اعزاز و رسم نثار تهنيت قيام نمايند و در مساعدت و مطاوعت جانب محيي الدين طريق اخلاص سپردند. [48] نمونه ديگر: سبيل عامل و شحنه و اعيان و معتبران جرجان و نواحي آن - ادام
اللّه
تأييدهم - آن است كه به مقدم تاج الدين استبشاري تمام نمايند و به تصدّر و تقدّم او استظهاري هر كدام تمام تر دارند و مقام او را در آن ديار و قيام او را به مصالح خويش از الطاف و مواهب ايزدي دانند و در دعوات خير دولت قاهره - شيّد اللّه اركانها - بيفزايند و بي مشورت و استصواب تاج الدين كاري نكنند و در هيچ شغل شرعي و معاملتي بي مفاوضت و مشاورت او خوض ننمايند و در حاجاتي كه به ما دارند به سفارت و وساطت رسالات و كتب او توسّل كنند و ديوان به سراي او دارند و شحنه بي صواب ديد او نقيب و عسس نگمارد و در همه كارها علي العموم و علي الخصوص درين دو كار كه نازك تر باشد از آن چه رأي صاحب تاج الدين بيند، عدول نكنند و رؤسا و زعماي نواحي ده ها منشور از ديوان او خواهند و بي اجازت او توقع رياست و زعامت نكنند و از استبداد و استقلال بپرهيزند…. [49] به هر روي مشابه اين درخواست در بيشتر فرامين آمده است. |
پي نوشت ها:
[1] . بخشي از اين
فرامين در مجموعه ديگري با عنوان منشآت عهد سلجوقي و خوارزمشاهي و اوائل
عهد مغول آمده است. رسيده است:
G. M. Kurpalidisa. Stupeni Sovershenst Vonania Katibov (Atabat al-Kataba). Per
[3 [ . عتبة
الكتبه، ص21.
[4] . همان، ص30.
[5] . همان، ص33.
[6] . همان، ص37.
[7] . همان، ص39.
[8] . همان، ص40.
[9] . همان، ص42.
[10] . همان،
ص48.
[11] . همان،
ص53.
[12] . همان،
ص58.
[13] . همان،
ص60.
[14] . همان،
ص66.
[15] . همان،
ص65.
[16] . همان،
ص74.
[17] . همان،
ص80.
[18] . همان،
ص82.
[19] . همان،
ص85.
[20] . همان،
ص9-10.
[21] . همان،
ص41.
[22] . همان،
ص32.
[23] . همان،
ص45.
[24] . همان،
ص37.
[25] . همان،
ص51.
[26] . همان،
ص76.
[27] . همان،
ص19.
[28] . همان،
ص26.
[29] . همان،
ص33.
[30] . همان،
ص63.
[31] . همان،
ص75.
[32] . همان،
ص40.
[33] . همان،
ص46.
[34] . همان،
ص66.
[35] . همان،
ص54.
[36] . همان،
ص82.
[37] . همان،
ص65.
[38] . همان،
ص57.
[39] . همان، ص8.
[40] . همان،
ص72.
[41] . همان،
ص20.
[42] . همان،
ص83.
[43] . همان،
ص86.
[44] . همان،
ص63.
[45] . همان،
ص54.
[46] . همان،
ص52.
[47] . همان،
ص11.
[48] . همان، ص8.
[49] . همان،
ص29.
evods persidskogo, wedenie i kommentavii, Moscow: Nauka. 1985 |