|224|

يك منبع با ارزش در باب سياست اسلامي (گزارشي از عتبة الكتبة)

رسول جعفريان

فرامين حكومتي منبعي با ارزش

الف: آموزه هاي كلي سياسي

جمع بندي

ب: ويژگي هاي فرد منتخب

ج: وظايف مسئولان

د: پذيرش صاحب منصب در ميان مردم شهر


انديشيدن در فضايي خالي از ارزش هاي ثابت ديني، و صرفاً بر پايه دريافت هاي عقل
نظري و عملي، از هر حيث متفاوت با انديشيدن در يك چهارچوبه مشخص ديني است.
اين مسئله از لحاظ روش، در موضوع فلسفه يا سياست، به يك اندازه قابل تطبيق است.
فيلسوف هستي شناس، فارغ از پيش فرض هاي ديني در تحليل هستي و وجود مي انديشيد
و فيلسوف سياسي، فارغ از پيش فرض هاي ديني درباره انسان و سياست تأمل مي كند. در
اين صورت، آزاديي كه فيلسوف هستي شناس يا سياست شناس دارد، انديشمند دين دار
نخواهد داشت. اين امري بديهي است و چاره اي از پذيرش لوازم آن وجود ندارد. مبناي
آن نيز چنين است كه در نگرش نخست، انسان فارغ از وحي، مي تواند "زندگي دنياي
خويش را به خوبي اداره كند". اما در نگرش دوم، انسان تنها با بهره مندي از وحي
مي تواند در دنيا و آخرت "رستگار" باشد.

مسلماناني كه در حوزه تمدن اسلامي زندگي مي كردند، جز در يك برزخ اختلافي ميان
حوزه دين و عقل كه احساس مي كردند بدون آسيب رساندن به دين مي توانند دريافت هاي


|225|

عقلي خود را براي بهبود وضع تفكر عرضه كنند به طور اصولي، ديني مي انديشيدند و به خود
اجازه نمي دادند تا وراي آرمان هاي ديني درباره انسان و هستي، تأمل كنند.

به هر روي، فرآورده هاي انديشه اي مسلمانان در هر زمينه، و از جمله سياست، به
طور غالب تحت سيطره آموزه هاي ديني قرار داشت. روشن است كه در باب دين، حتي
اگر كلي ترين مفاهيم آن در تحليل هستي و انسان پذيرفته شود، انديشيدن، مجراي خاصي
را طي خواهد كرد. تنها مفهوم فلاح در دين، مي تواند هر نوع انديشه كلي در باب سياست
را در همان مجراي خاص ديني قرار دهد و از فرو غلطيدن آن در دام انديشه هاي ضد دين،
مانع شود.

با اين همه، مسلمانان منعي نمي ديدند كه در تأييد آموزه هاي دين در هر زمينه، از
فرآورده هاي مستقل عقل نيز بهره برند. اين جا بود كه اجازه مي يافتند، درست همانند
فلسفه الهي كه براي اثبات خدا به دلايل عقلي روي مي آورد، درباره مسائل ديگر نيز، از
منابع عقل نظري و عملي بهره گيرند. در اين جا كاوش هاي عقلي در خدمت دين بود، اما
به هر روي، راه خود را ادامه مي داد و مجموعه اي از معارف را در حوزه اي گسترده تر از
آن چه نياز اوليه - يعني دفاع از دين بود، ارائه مي كرد.

يكي از آثار گسترش حوزه فرهنگ و انديشه در تمدن اسلامي، استقلال بخشيدن به
دانش هاي مستقل بود. در متون ديني و شبه ديني نخست، عقايد و فقه و تاريخ و سياست و
اخلاق و… همه در هم آميخته بود؛ اما به مرور، هر كدام از اين ها، به استقلال رسيد و در
اين شرايط، بهتر از گذشته، مورد توجه و تأمل واقع شد. مي توان گفت كه نقص اين
استقلال، بي توجهي به روابط ميان آن ها بود.

در اين زمينه، دانش سياست نيز تا اندازه اي استقلال خود را به دست آورد؛ اما دو
نكته در آن ديده شد: نخست آن كه ديرتر از ديگر دانش ها به استقلال رسيد. دوم آن كه پس
از استقلال، كمتر به آن پرداخته شد؛ به طوري كه تا اين اواخر، سياست مدن، بخشي از
دانش اخلاق به معناي وسيع آن بود؛ گرچه اين تنيدگي ميان اخلاق و سياست، خود بر
مبناي اصلي استوار قرار داشت.


|226|

بايد توجه داشت كه استقلال كلي يك علم نمي تواند نشان از موفقيت كامل آن دانش
باشد؛ مهم آن است كه خود آن دانش، به طور منطقي و اصولي به شعبه ها و شاخه هاي
فرعي تري تقسيم شده و تفاوت هر حوزه با حوزه ديگر، با دقت تعيين شود. اين جاست كه
مي توان اميد موفقيت بيشتر آن دانش و پيش رفت آن را داشت. در باب سياست، مشكل
عمده آن بوده و هست كه در مجموعه تمدني علمي مسلمانان، متون مستقل اندك بوده و در
بيشتر منابعي كه به آن موضوع پرداخته شده، ميان سياست و تاريخ و فلسفه تاريخ خلط
شده و به علاوه ميان فلسفه سياسي، انديشه سياسي و فقه سياسي نيز كمتر تفاوتي گذاشته
نشده است.

يك نمونه واضح، سياست نامه خواجه نظام الملك است كه همه اين خلط ها در آن
وجود داشته و بيش از هر چيز، به راه كارهاي اجرايي سياسي در حفظ دولت و حكومت،
كه برخي از آن ها نيز بسيار جزيي و فاقد اهميت است، بها داده شده است. اثبات درستي
آن ها نيز تنها با انديشه اي مختصر و بيشتر به وسيله تجربه هاي تاريخي از دولت هاي قبلي
مانند صفاريان و سامانيان و غزنويان ارائه شده است. اين اقدام خواجه، بدان دليل است كه
وي كتاب خود را بر پايه متوني ساخته كه پيش از اسلام در ميان ايرانيان رواج داشته و
آميخته اي از تاريخ و سياست و اخلاق در دولت ساساني بوده است؛ آثاري كه تعبير
سيرالملوك - نام ديگر كتاب خواجه - به خوبي آن ها را تداعي مي كند. از شخصي مانند
خواجه كه شخصيت اجرايي آن بر شخصيت تفكري اش غلبه دارد و به خصوص خود از
خاندان هاي ايراني كهن شهر طوس است - از دهقانان - نبايد بيش از اين انتظار داشت.

تأليف اين قبيل آثار در دوره هاي بعد نيز ادامه داشت و چهار چوب آن ها هماني بود كه
خواجه آن را ترسيم كرده بود. يكي از بهترين آن ها در دوره صفوي، كتاب روضة الانوار
محقق سبزواري است كه در اواخر قرن يازدهم، با تتبع فراوان و توسعه اي قابل تقدير، هر
آن چه را كه در اين زمينه وجود داشت، ضمن كتاب پرحجم خود ارائه كرد.

به همين قياس، مي توان درباره ابواب مفصلي كه در كتاب هاي دائرة المعارف تأليف
شده در قرون نخست هجري، يعني پيش از سياست نامه، تأليف شده، سخن گفت. آثاري


|227|

ادبي و دائرة المعارفي مانند كتاب عيون الاخبار ابن قتيبه كه فصلي مفصل تحت عنوان
كتاب السلطان در آن آمده است. در آن جا نيز بيش از همه فلسفه و انديشه و فقه سياسي در
قالب كلمات قصار و داستان هاي سياسي كوتاه از دولت هاي پيش از اسلام و بعد از آن،
مورد توجه قرار گرفته است.

در اين زمينه، معدود كارهاي انديشه اي قابل توجه نيز وجود دارد كه بيش از همه در
ميان آثار فلاسفه بزرگي مانند فارابي ديده مي شود. تأملات اين قبيل افراد در آثاري كه بايد
از آن ها تحت عنوان متون فلسفي سياست ياد كرد، بسيار ارجمند است؛ جز آن كه آنان
نيز، به نوعي تحت تأثير ميراث فكري - سياسي يوناني قرار دارند كه به طور ناقص به زبان
عربي درآمده بود. بخش قابل توجهي از آن مطالب را خواجه نصير در كتاب اخلاق ناصري
خود ارائه كرد.

هرچه در تمدن اسلامي جلوتر بياييم، اين مطالب رنگ اخلاقي و ديني بيشتري به
خود مي گيرد؛ اما از نظر اصول فكري و نوآوري هاي مبتني بر اصول نخست، پيشرفت
چنداني در آن ها ديده نمي شود؛ به ويژه كه تفكر در هر زمينه، از قرن هفتم به اين سو،
كندتر و كندتر شد تا آن كه حتي متون ارجمندي كه تا آن زمان نگاشته شده بود، يا در تاريخ
گم شد يا آن چنان گرد و غباري بر آن نشست كه برخي از آن ها، در چند دهه اخير به تازگي
مورد توجه قرار گرفته است؛ يعني طي چند قرن، حتي كسي با آن ها برخورد نداشته
است!

در اين جا بايد از متون فقهي نيز ياد كرد كه در مبحث خلافت و امامت، يا به عبارت
ديگر باب مربوط به احكام سلطانيه، حجم زيادي از مطالب ديني - سياسي ارائه شده است.
بسياري از آن چه در اين ابواب آمده - و بيشتر آن ها در متون فقهي مستقل يا مشتمل از اهل
سنت است - برگرفته از تجربه عملي خلافت در طول چندين قرن است. تطور در دستگاه
خلافت، مسائل و نكاتي را پديد آورد؛ مسائلي كه به مرور زمان كه رنگ كهنگي بر آن
مي نشست به صورت اصول و فروع ديني در مي آمد. در كنار آن، البته به آيات و احاديثي
هم استناد مي شد. نگرش حاكم بر اين كتاب ها، تقويت پايگاه خلافت و توجيه پيدايش و


|228|

حضور سلطنت هايي بود كه زير سايه خليفه، به طور مستقل در بلاد مختلف اسلامي
حكمراني مي كردند.

همين بحث در منابع شيعه، بيشتر در كتاب هاي كلامي مربوط به امامت عرضه شد. دليل
اين امر هر چه بود، بحث شكل مناظره اي به خود گرفت و بيشتر به قصد انكار مشروعيت
خلافت خلفاي سني و اثبات امامت منصوص اميرمؤمنان و فرزندان ايشان، مطالب تحرير
شد. شايد به همين دليل، منابع فقهي شيعه، از بحث مستقل درباره امامت و مسائل مربوط به
آن، حتي در زمينه هايي كه كاملاً فقهي بود، تهي ماند. با اين حال، به طور پراكنده، در
مباحثي از فقه كه به نوعي به حكومت و دولت مربوط مي شد، مسائلي در اين باب آمده است.

در زمينه سياست، در مجموعه تمدن اسلامي، تجربه هاي عملي كه در قالب همان
داستان هاي تاريخي - مشابه آن چه نمونه اش را در سياست نامه خواجه نظام الملك اشاره
كرديم - آمده، بسيار اهميت دارد. اين تجربه ها، به طور عمده در تاريخ زندگي وزيران آمده
است. در نظام سياسي خلافت و سلطنت هاي اسلامي، هميشه در كنار خليفه، وزيري
وجود داشت كه از نظر اجرايي، عمده كارها به رأي و نظر وي به انجام مي رسيد. وي در
رأس يك سازمان گسترده اداري و لشكري مي كوشيد تا بهترين راه حل ها را برگزيده و در
كنار حفظ سلطنت كه مهم ترين رسالت او بود، كارهاي مردم را سامان بخشد. تجربه
وزيران، از اين زاويه، براي خود سلطان بسيار مهم تر و قابل توجه تر بود. مجموعه اي از
اين تجارب در كتابهايي آمده كه تحت عنوان آثار الوزراء يا تاريخ الوزراء يا الوزراء
والكتاب و مانند آن ها نام گذاري شده است.

افزون بر اين آثار، تجربه هاي عملي آن ها كه به معناي دقيق كلمه، بازتاب افكار و
انديشه هاي سياسي كلي و جزئي (جزئي به معناي روزمره) آن هاست، در كتاب هاي
تاريخي آمده كه بايد فراهم شود. وزراي بزرگي كه در دنياي اسلام شناخته شده هستند،
نمي توانسته اند بدون داشتن يك انديشه قوي و نيرومند، به آن چنان شهرتي دست يابند.

براي شناخت بيشتر تفكرات سياسي مسلمانان لازم است تا تجارب دولت هاي اسلامي
در دوران هاي مختلف تاريخي به صورت تئوريك مورد بررسي و كاوش قرار گيرد.


|229|


فرامين حكومتي منبعي با ارزش

يكي ديگر از منابعي كه از ديد مورد نظر در اين جا، كمتر مورد توجه قرار گرفته است،
فرامين و مثال هاي حكومتي است. متأسفانه بخش بزرگي از اين فرامين از ميان رفته و شايد
درصد انگشت شماري از آن ها برجاي مانده باشد. مي دانيم كه خلفا به بسياري از سلاطين
مستقل ايراني و غير ايراني، منشور حكومت داده اند؛ اما امروزه اثري از متن اصلي آن ها و
يا حتي سواد آن ها در دست نيست. از ميان رفتن اين فرامين، به طور معمول، در ادامه
فروپاشي يك اميرنشين يا سلطان نشين بوده كه دبيرخانه و اسناد و مدارك موجود در آن نيز،
از ميان مي رفته است. شماري از اين فرامين كه برجستگي خاصي داشته، تنها به صورت
نمونه مشق براي تعليم نامه نگاري برجاي مانده است. هرچه از نظر تاريخي جلوتر برويم،
فرامين و مثال هاي بيشتري برجاي مانده است. به همين قياس از دوره صفوي به اين سو،
حجم فرامين بر جاي مانده بيشتر است.

اهميت اين فرامين از ديد تاريخي روشن است. آن چه مي ماند، اهميت آن ها براي
روشن كردن بينش سياسي حاكم بر آن روزگار و نظام سياسي موجود در آن زمان است. در
اين قبيل فرامين، به طور معمول، تعبيرهايي به كار مي رود كه از لحاظ اصولي، نگرش
سياسي حاكم بر دستگاه خلافت و امارت را نشان مي دهد.

آن چه اكنون در صدد معرفي آن هستيم، فراميني است كه از روزگار سلجوقيان بر
جاي مانده است. بي ترديد، سلجوقيان يكي از نيرومندترين دولت هايي هستند كه در
جهان اسلام پديد آمده اند.

سلطان سنجر كه از سال 511 تا 552 سلطان سلجوقي بود - و پيش از آن نيز سال ها
امارت خراسان را داشت - آخرين پادشاه بزرگ سلجوقي است كه بر تمامي قلمرو شرق
اسلامي تا عراق و شامات - اسماً يا رسماً - حكومت مي كرد.

مؤيد الدوله منتجب الدين بديع اتابك جويني، دبير دبيرخانه سلطان سنجر، يكي از
كاتبان و دبيران خوش قلمي بوده كه شماري از فرامين حكومتي اين روزگار را كتابت كرده


|230|

است. پس از آن، فرامين مزبور را كنار يكديگر فراهم آورده و با نوشتن مقدمه كوتاهي، آن
را به صورت يك كتاب با عنوان عَتَبة الكَتَبه عرضه كرده است. نويسنده به سال 516 به مرو
آمده تا به آموختن شغل دبيري بپردازد. پس از آن، به سرعت در كار خويش رشد يافت و
رئيس ديوان سلطان سنجر شد. وي اين فرامين را به نام ابوالفتح ناصر الدين طاهر بن
فخرالملك بن نظام الملك كه وزارت سلطان سنجر را از سال 528، به مدت بيست سال
داشته، فراهم آورده است. طبعا بنا به حدس قزويني، اين مجموعه، بايد ميان سال هاي
528 تا 548 فراهم آمده باشد.

بخش عمده كتاب عتبه، فراميني است كه از طرف حكومت براي نصب افراد مختلف
در سمت هاي متفاوت نوشته شده است.
[1] اما افزون بر آن ها، شماري از نامه هاي عادي،
اما ادبي هم در ادامه به آن ضميمه شده و گويا هدف اصلي آموزش نامه نگاري بوده است.
اين كتاب به سال 1329 شمسي با مقدمه محمد قزويني و به كوشش عباس اقبال به چاپ
رسيده است.

درباره اين كتاب، خانم لمبتون مقاله اي با عنوان

نوشته است كه در شماره بيستم نشريه Brlletin of the School of Oriental and
(1957ميلادي) African Studies چاپ شده است. [2] بررسي وي بيشتر از ديد ارزيابي ساختار دولت سلجوقي است كه خانم لمبتون، مباحث مهم آن را تحت همين عنوان در تاريخ ايران كمبريج در فصلي مفصل آورده است.

روشن است كه آن چه در اين فرامين آمده، بخشي ناشي از افكار كاتب يا به عبارتي
انديشه هاي سياسي حاكم بر زمان وي و بخشي ديگر، دستورهايي بوده كه شخص شاه يا
وزير صادر مي كرده اند. به طور معمول، اوامر شاه يا وزير در قالب رسمي نامه نگاري يا
فرمان نگاري ريخته مي شده و دبير، با استفاده از تخصص ادبي خود، از آيات قرآني،
احاديث، امثال يا كلمات حكيمانه آن را ارائه مي كرده اند.


|231|

به هر روي، حتي آن چه صرفاً از قلم كاتب تراوش مي كرده، دقيقاً افكار حاكم بر
دستگاه و درگاه را منعكس مي كرده است. به همين دليل، از عبارت پردازي ها و لفاظي ها
كه بگذريم، فرامين مزبور، يكي از منابع بسيار ارزشمند براي دريافت درست فلسفه و
انديشه سياسي و راه كارهاي ديني - سياسي در اداره امور سياسي و حكومتي آن روزگار
مي باشد.

آن چه صرفاً از نظر افكار ارائه شده در اين فرامين اهميت دارد، آن است كه اين
فرامين، نگاه نظري و عملي به سياست را با يكديگر تركيب كرده و ديدگاه هايي را مورد
توجه قرار داده كه به طور عيني مبناي عمل قرار گرفته است.

فرامين ياد شده، به طور معمول، شامل چهار بخش عمده است:

الف: ابتدا يك مقدمه كلي كه ديد و بينش سياسي در ارتباط با دولت و حكومت و
روابطش با مردم يا علما در آن ارائه شده است.

ب: در مرحله بعد نام و ويژگي هاي شخصي كه به عنوان امير، قاضي، محتسب يا
منصب ديگري انتخاب شده آمده كه ضمن آن، دانش، مديريت و تسلط و تجربه وي بر
وظيفه و منصب مورد نظر مورد توجه قرار گرفته است.

ج: در مرحله سوم از مسئوليت ها و تكاليفي كه بر دوش وي نهاده شده به تفصيل يا به
اجمال سخن گفته شده است.

د: در نهايت، از ساير طبقات و نهادهاي دولتي و ملي موجود در شهر خواسته شده تا
با تمام وجود از وي حمايت و اطاعت كرده و او را در كارهايش ياري رسانند تا بتواند
وظايفش را به خوبي انجام دهد.

اين فرامين كه بايد منتخبي از فرامين ديوان رسائل سلطان سنجر باشد، در چند زمينه
است: امارت و رياست شهرها، قضاوت، شغل تدريس، اوقاف، حسبه، خطيب، نيابت
وزارت طغرا و نقابت سادات و چند مورد ديگر.


|232|


الف: آموزه هاي كلي سياسي

در نخستين بخش از فرامين، كلياتي آمده كه به نوعي نگرش كلي سياسي كارگزاران
دولت سلجوقي را درباره برخي از مهم ترين مفاهيم نشان مي دهد. روشن است كه در يك
فرمان، امكان توضيح و تشريح اين مفاهيم نيست؛ اما همين مقدار نيز كه در حد چند سطر
اين كليات آمده، قابل توجه است. در اين جا گزيده اين مطالب را با يك جمع بندي ارائه
مي كنيم. مهم آن است كه عبارات زير، در بيشتر موارد، در ابتداي فرامين آمده و اين نشان
مي دهد كه به صورت منظم، تقريبا تمامي فرمان ها اين اصول كلي را در آغاز خود
داشته اند.

چون از موجبات ثبات دولت و نظام احوال شمل مملكت، بعد از تمهيد قواعد
عدل و تشييد اركان شرع، هيچ كار نيكوتر از رعايت حقوق نيست… هر توفيق كه در اين
معنا ميسر گردد مستمد الطاف يزداني و مستنزل سعادت آسماني شود….
[3]

بنياد پادشاهي و قاعده جهان داري بر عمارت فرمودن است؛ و جهان جز به عدل و
انصاف معمور نباشد؛ و عدل و انصاف جهان دار جز به واسطه ولات كاردان نيكو سيرت و
متصرف ستوده عقيدت پسنديده طريقت ميسر نگردد و جهانيان را شامل نشود.
[4]

اساس دولت و قاعده ملك بر مراقبت جانب ايزد سبحانه و تعالي نهادن و اعلاي
اعلام دين و احياي معالم و مراسم شرع مقدّم مهمات گردانيدن و بر توقير و تبجيل سادات
و علما كه ورثه انبياءاند و خزنه علوم شريعت و هداة و مرشدان مسالك و مناهج سنت توفر
نمودن و به اشادت درجات و انالت طلبات و اعداد اسباب فراغ دل ايشان اهتمام فرمودن
مثمر ثبات دولت و موجب دوام نظام شمل ملك باشد.
[5]

اجلال و اعزاز ائمه و علما كه خزنه علوم دين و حفظه قواعد شرع اند، از دواعي
ثبات دولت و موجبات نظام شمل مملكت باشد.
[6]

استبقاي دولت و استدامت آن، از نتايج و ثمرات مواظبت بر شكر و حمد او تبارك
و تعالي شناسيم؛ و شكر نعمت ايزدي را طرايق است و ابواب؛ نيكوترين آن رعايت


|233|

حقوق است كه اساس دولت بدان ممهّد ماند و عرصه ملك از آن اتّساع گيرد و اسباب
پادشاهي و رايات جهان داري بدان ساخته و افراخته باشد. [7]

دوام دولت و نظام شمل مملكت از ثمرات و نتايج عدل است و جهان دار و فرمان
دهنده را مرضات ايزد تبارك و تعالي كه سبب فوز و نجات است به وسيله و ذريعه افاضت
عدل حاصل آيد.
[8]

چون اساس دولت و بنياد مملكت بر افاضت عدل است و استدامت و استزادت
نعمت ايزد تعالي به اقامت شرايط شكر توان كردن؛ و ثبات و مزيد نعمت ايزدي بدين دو
واسطه حاصل مي گردد؛ اين هر دو معنا را مقدمه و عمده جهان داري ساختن و بدين
وسيلت و ذريعت تنجح حصول آمال و مطالب جستن از ثمرات فطنت و امارات سعادت
باشد؛ و توفيقي كه آفريدگار عزّ و علا درين باب كرامت كند و هدايتي كه به فضل عميم و
صنع لطيف خويش ميسّر گرداند، هم نعمتي ديگر باشد مضاف با سوابق نعم و سوالف
عوارف او تبارك و تعالي كه امداد آن را انقطاع و انصرام نيست و فيض آن كافه خلايق را
شامل است و هر چه در كونين موجود است از صنع لطيف او بر حسب استعداد مخصوص
بهره جودست.
[9]

جهان داري و پادشاهي را مدارج و مناهج است و دين و دولت را مراتب و قواعد؛
و چون در انتهاج آن مناهج و تشييد آن قواعد، تأملي به واجب رود و اطراف و اوساط آن به
حزم و تدبير رأي صائب نگاه داشته شود، اساس دين و دولت هر روز مستحكم تر و
راسخ تر مي گردد و مباني جهان باني رفيع تر و منيع تر مي شود و فراغ دل از دواعي اختلال
حاصل مي آيد؛ و آن تدبير جز به تأييد و توفيق ايزد سبحانه و تعالي كه يؤيّد بنصره من يشاء
نگردد و ملك و دولت الا به حول و قوت او عزّ و علا نتوان داشت؛ و منظوم گردانيدن
شمل ممالك و مصالح جهانيان الا به استخدام ثقات و دهات حشم و خدم از اصحاب
شمشير و قلم نتواند بود؛ و اختيار ايشان بعد از اختبار توان كرد و بسيار روزگار بايد
گذاشتن و بندگان و خدمت كاران بر تصاريف روزگار و اختلاف احوال عرض مي كردن و
استكشاف مناقب و مثالب و خصال و خلال ايشان مي فرمودن تا بعد از تجربت و امتحان


|234|

هر يك بر اندازه شهامت و دهات و كفايت و غناي او تقليد مهمات فرموده آيد و اعنه اعمال
به دست او داده شود. [10]

ثبات دولت در طلب رضاي حق سبحانه و تعالي پيوسته است و استدامت نعمت او
عزّ و علا كردن، به اقامت شرايط شكرست؛ و تحصيل رضاي ايزدي و اقامت شكر در آن
باشد كه هر حقي به موضعي نهاده آيد و هر مهم كه به مصالح ديني و مهمات شرعي باز
گردد، تقديم كرده شود.
[11]

اعلام دولت و معالم اقبال كه در جهان منصور و معمور ماند و از نوايب و حوادث
ايام مصون و محروس، به مراقبت ايزد تعالي و تشييد قواعد امور ديني و تمهيد مصالح
شرعي باشد و هرچه در اين باب تقديم افتد و به تأييد ايزد تعالي ميسّر گردد آن را از دلايل
اقبال و مخايل مزيد دولت و بسطت مملكت شناخته شود.
[12]

آسوده داشتن رعايا و بر احوال ايشان شفقت نمودن و ترتيب مصالح ايشان فرمودن
و سايه عدل بر ايشان گسترانيدن و از معرّت جور و عدوان مصون و محروس گردانيدن از
لوازم و مفترضات است و از موجبات و از مثمرات مرضات ايزد سبحانه و تعالي.
[13]

انتخاب و اختيار ثقات و كفاة در تقليد و تفويض معظمات امور مملكت از دواعي
خلود دولت است و استخدام ايشان بعد از استخارات از الهام ايزدي و فيض الهي.

دوام دولت و نظام مملكت از ثمرات نتايج رعايت رعايا است كه ودايع ايزد تبارك و
تعالي اند و ما به احسان به ايشان مأموريم حيث يقول اللّه عزوجل: احسن كما احسن اللّه
اليك… چون ما به فرمان آفريدگار - عز شأنه - حفظ و رعايت ايشان را مكلفيم و معتقد كه از
احوال ايشان مسئول خواهيم بودن، يوم لا تملك نفس لنفس شيئا والامر يومئذ للّه….
[14]

و تقرير اعمال ديني كه اساس دولت بدان مستحكم ماند، بر كساني كه استحقاق و
استعداد آن داشته اند، انتسابا و اكتسابا، از لوازم دانسته ايم و مقاعد و قواعد اعمال و احوال
ملك و دولت را به انتهاج اين منهاج و سلوك اين طريق مؤكد و ممهّد دانسته.
[15]

ثبات دولت و نظام شمل مملكت از نتايج و ثمرات افاضت عدل و اشاعت احسان
است كه بدان مأموريم از آفريدگار تبارك و تقدس، آن جا كه مي گويد در مصحف مجيد:


|235|

ان اللّه يأمر بالعدل والاحسان وايتاء ذي القربي، و ديگر جاي مي گويد: واحسن كما
احسن اللّه اليك، و صاحب شريعت سيد انبيا و رسل - صلوات اللّه عليه و عليهم
اجمعين - گفته است: عدل ساعة خير من عبادة سبعين سنة. و عدل آن باشد كه حق به
موضع نهاده آيد و كار در نصاب استحقاق مرمّت فرموده شود و قاعده اعط القوس باريها
تمهيد افتد و هر كس را از خلايق جهان، رعايا و مستخدمان و متقلدان اعمال و مباشران
امور ديني و دنياوي بر معارج و مدارج استحقاق و استقلال نگاه داشته شود و ذمم و
حقوق ارباب وسايل اكيد و ذرايع حميد كه آثار مساعي و مقامات ايشان بر صفحات
مهمات ملك و جبهات ايام دولت ظاهر باشد و امداد خدمات مرضي متظاهر مرعي و
مقضي گردد تا به ميامن آن هر روز معاقد مناظم احوال مملكت مستحكم تر مي باشد و
قواعد اسباب در آن دولت مؤكدتر مي شود؛ و از حول و قوّت ايزد - سبحانه و تعالي - و
لطايف او عز و جل در حال اقامت و نهضت و سلوك و حركت امارات مزيد نعمت و
بسطت مملكت مشاهده ميافتد و شكر مواهب و عوارف آفريدگار - عزّ شأنه واحسانه - كه
موجب زوايد عوايد نعم باشد چنان كه گفته است عزّ من قائل: لئن شكرتم لازيدنّكم از
ضمن آن ترتيب پديد مي آيد و مواد فيض احسان او عزّ و علا متصل تر مي گردد بتوفيق اللّه
و حسن تيسيره. [16]

افاضت عدل و احسان به همه زبان هاي جهانيان محمودست و در همه دل هاي
آفريدگان محبوب و اصحاب ملك و اديان متفرق و مذاهب مختلف و ارباب طرق متناسب
و مسالك نامتقارب در احماد اين دو سيرت و بر اطّراء اين دو طريق اتّفاق و اطّباق دارند و
در مصحف مجد شرف… فرمان نافذ و حكم قاطع بر اين جملتست: ان اللّه يأمر بالعدل و
الاحسان…؛ و هر كس را از اولواالامر در جهان داشتن و مرضاة خالق و صلاح مخلوق
جستن و اسباب معاد و معاش ساختن، طريقتي اختيار افتادست و سيرتي موافق نموده كه
همّت بر آن مقصور داشتست و مطلوب ديني و دنياوي از نتايج ثمرات آن دانسته؛ و اختيار
و انتخاب ما عدل و احسان است كه منافع آن اصناف خلايق و حيوانات را از انام و انعام و
دواب و هوام و طايرات و سانحات حتي الجراد و النمل شامل است و هر يك را از آن بر


|236|

حسب نظرت و قدرت و قضيت قضا و قدر باري تعالي حظي و نصيبي ظاهر؛ و اول قاعده
جهان داري افاضت عدل است؛ پس اشاعت احسان كه رعايا و زيردستان تا از معرّت ظلم
و عاديت عدوان امان نيابند طلب رزق و اعداد اسباب معيشت نتوانند كرد و اثر احسان بعد
از تمهيد اساس عدل بر احوال ايشان پديد آيد؛ و معتقد ما آن است كه فيض عدل در ميان
خلق به جايگاهي مي بايد رسانيدن كه جملگي فقرا و ضعفا از صدقات اغنيا و اقويا ايمن
توانند بود و گماشتگان و حشم و خدم چنان منزجر و منتبه باشند كه در مدارج و معابر هيچ
ضعيف را ازيشان فزع آسيب و رنج نباشد و از قوائم خيل مفر و مهرب نيابند؛ و
مستحق ترين رعايا به نظر عنايت و ارعاء و اختصاص فرمودن به عاطفت و رأفت اهل بر و
مقيمان صحرااند كه از آباداني دور باشند و اخبار سرّاء و ضرّاء كه ايشان را پيش آيد ديرتر به
درگاه رسد و متاجر و مكاسب ايشان سبب كثرت نعمت و فراغت و انتفاع و استمتاع اهل
عصرست و خاص و عام در آن خيرات و بركات مقاسم و مساهم. [17]

تقديم مصالح ديني و تشييد قواعد شرعي از موجبات ثبات دولت و دواعي بسطت
مملكت است؛ و نيكوترين خيرات و پسنديده ترين مساعي در مهمات آن است كه منافع آن
شامل باشد و هر كس از اصناف خلايق و طبقات آدميان از آن نصيب يابند و آثار آن منتشر
شود و بركات آن متواصل و متشايع گردد و شغل احتساب ازين جملتست كه اساس آن بر
امر به معروف و نهي منكرست و فوايد اين معنا كافه خلق را شامل گردد و همگنان از آن
بهره گيرند.
[18]

تبجيل ائمه و علماي دين - كثّرهم اللّه - از موجبات ثبات دولت و نظام شمل
مملكت است و ترتيب منظم احوال ايشان از دواعي نظام مملكت و همواره همت ما بر
تمهيد اين معاني و تشييد اين مباني باعث بودست و رغبت بدان مصروف؛ و در احياي
خاندان قديم و اعلاي مراتب اهل علم و عفت كه اعلام دين و پرستندگان حق و سپرندگان
طريق شريعت اند به آفريدگار عزّ و علا تقرّب جسته ايم و بدين وسيلت استمداد لطايف و
عوارف او تبارك و تعالي كرده و آثار ميامن و بركات بر صفحات احوال دولت ظاهر و لايح
مي يافته.
[19]


|237|

چون ايزد سبحانه و تعالي كه مالك الملك به حقيقت اوست و عطايا و مواهب او
خلايق را شامل است و بر هرچه در عالم موجودست از فضل او اثر فيض جودست، هر
آفريده را كه از عدم به وجود رسانيده است بر حسب استحقاق و قضيت استعداد آن چه
كمال او بوده است مبذول فرموده است، فسبحانه - ما اعمّ نعمه و اتمّ كرمه واظهر احسانه
وابهر برهانه - عنان ملك در دست تصرّف ما نهادست و ظل مزيد عنايت و رأفت بر احوال
ما گسترانيده و ما را به مرتبت و به منزلت ظلّ اللّه في الارض رسانيده و در مبادي جهان
گستردن و كشوري از متغلبين ستدن و به مستحقي دادن، عزمات و آراي ما را مفاتيح فتوح
اقاليم عالم گردانيده و تأييد و نصرت را آيات رايات و اعلام ما كرده، هر شهريار و كشوردار
كه در هفت كشور جهان شهريار و پادشاه است فرزند و صنيعه و بركشيده و درم خريده
ماست و قاعده خدمت ما را ملتزم و منهاج طاعت ما را منتهج و به عبوديت ما مفتخر و
مبتهج؛ و معلوم است كه نطاق شكر آدمي بر اداي حقوق عوارف و صنايع ايزدي محيط
نگردد… اما برحسب امكان و اندازه توان، گزاردن شكر نعمت منعم واجب است و
مقصود ما از اين ذكر، تجديد احصاي بعضي از آلاء و نعماي ايزد تعالي…شكر نعمت
است نه اظهار عظمت و تعداد عدّت و شوكت… و از آن چه از اين معنا هم به توفيق او
ميسّر گردد توقع تزايد نعم و تظاهر منن او - تبارك اسمه - مي كنيم و هر روز اثمار آن از
بسطت عرصه ملك و تمكن از نواصي اقاصي آمال ظاهرتر مي يابيم…؛ و گزاردن شكر
نعمت ايزدي را ابواب و اسباب است. يكي از آن جمله تمشيت امور دين و شريعت است
كه ما آن را همواره بر كل مهمّات مقدّم داريم و درين ترتيب آن چه در وسع و مقدرت آيد به
جاي آريم؛ و ديگر تربيت و اصطناع بيوتات است كه انعام و اكرام ايشان از لوازم شمريم و
در تفويض اعمال ديني اجتبا و اصطفاي ايشان واجب و متعين دانيم؛ بدين طريقت از
آفريدگار - تقدّست اسمائه - استنصار لواء ملك و استثبات اساس دولت كنيم.
[20]

چون ايزد - سبحانه و تعالي - به فضل عميم و صنع لطيف خويش پادشاهي عالم، ما
را كرامت كرده است و عنان حلّ و عقد مصالح ممالك جهان و ترتيب مناظم امور جهانيان
در دست اقتدار ما نهاده و رايات دولت ما را آيات قدرت و عظمت خويش - جلّ و عز -


|238|

گردانيده و خلايق بسيط زمين را برّا و بحرا، سهلا و جبلا به ودايع ما سپرده و سايه ايالت و
سلطنت ما را بر ايشان گسترده… و شكر آن عوارف و مواهب جسيم جزيل گزاردن… از
لوازم و مفترضات باشد و گزاردن شكر نعمت او را تبارك و تعالي ابواب و اسباب است و
اولواالامر بدان مأمورند كما قال جلّت عظمته: ان اللّه يأمر بالعدل والاحسان، و ما همواره
در دولت خويش از مبدأ طلوع رايت تا غايت وقت همّت به تمهيد و تشييد اساس اين دو
فضيلت مايل داشته ايم و عقيدت و طويت بر ايثار و اظهار آن باعث و منظوري يافته و هر
بسطت كه ما را در دولت و مملكت مي فزودست از الطاف و صنع الهي روي مي نموده از
ميامن آن طويت و عقيدت دانسته ايم و از بركات آن شمرده… و چون ما به فرمان آفريدگار
- عز شأنه - حفظ و رعايت ايشان را متكلفيم (كذا) و معتقد كه از احوال ايشان مسئول
خواهيم بود: يوم لايملك نفس لنفس شيئا والامر يومئذ للّه.


جمع بندي

مطالعه اين عبارت ها كه به طور معمول در آغاز يا بخش آغازين فرامين آمده، چند اصل را
يادآور شده است:

1- عدالت سبب ثبات دولت است؛ چه اول قاعده جهان داري، افاضت عدلت است.

2- رعايت حقوق مردمان به عنوان مصداق عدل، سبب ثبات دولت است.

3- اساس پادشاهي و جهان داري بر آباد ساختن است.

4- آباد ساختن جز با رعايت عدل و انصاف ممكن نيست.

5 - اساس دولت و قاعده ملك بر پايه احياي معالم دين و شرع و اقامه حدود الهي است.

6- احترام به عالمان دين، سبب ثبات دولت و مملكت است.

7- بقاي دولت و دوام آن، نتيجه شكر نعمت هاي الهي است و بهترين شكرگزاري از
نعمت هاي الهي رعايت حقوق مردمان است.

8 - تشييد قواعد امور ديني و تمهيد مصالح شرعي از دلايل بسطت مملكت و دولت
است. تمشيت امور دين مصادق شكر نعمت هاي خداوندي است.


|239|

9- دوام دولت و نظام مملكت از آثار و نتايج رعايت احوال رعايا است كه يك تكليف
الهي است.

10- ثبات و دوام دولت بر دو مفهوم عدل و احسان است كه رعايت آن ها تكليف الهي
است.

11- دو مفهوم عدل و احسان در تمامي اديان و مكاتب پسنديده است و هر كسي براي
اجراي آن، نظر و طريق خاص خود را دارد.

12- سلطان مصداق ظل اللّه في الارض بوده و ملك و دولت را خداوند در اختيارش
نهاده است. سلطان و همه كارگزاران در برابر خداوند مسئول خواهند بود.

بيشترين مفهومي كه در اين فرامين آمده، درست به مانند تمامي متون سياسي كه در
دنياي اسلام نگاشته شده، مفهوم عدل است. اين مفهوم برگرفته از قرآن است و به همين
دليل، همراه مفهوم احسان، به عنوان دو پايه و اساس براي جهان داري از آن ها ياد شده
است.

مفهوم عدل، گاه به عنوان يك مفهوم از عقل عملي كه نزد همگان پسنديده است،
مورد توجه قرار گرفته و گاه به عنوان يك تكليف الهي كه به طور ضمني از آيه ان اللّه يأمركم
بالعدل والاحسان گرفته شده است. در اين جاست كه "اقامت مراسم عدل" تكليفي است
كه "جهان دار" از سوي "آفريدگار" دارد.

تعريف عدل براي نويسنده اين فرامين، مطابق معناي لغوي آن، نهادن هر چيزي به
جاي خود است: "عدل آن باشد كه حق به موضع نهاده آيد و كار در نصاب استحقاق مرمّت
فرموده شود". در جاي ديگري در تعريف عدل مي نويسد:
و چون گفته اند كه معناي ظلم "وضع الشييء في غير موضعه" است، از
قضيّت اين سخن لازم مي آيد كه عدل "وضع الشييء في موضعه" باشد و ما
از آفريننده - جلت عظمته - در تنفيذ احكام ميان خاص و عام به افاضت عدل
مأموريم و به سپردن كار به كاردان و رسانيدن مستحق به رتبت استحقاق و
تقويت او در آن مخاطب و منسوب.


|240|

در اين صورت، رعايت عدل در ميان مردم، اولين مصداقش رعايت حقوق است.
رعايت حقوق، اعطاي حق هر ذي حقي است كه به هر دليل، و بيشتر در ديد شرع،
صاحب آن حق شده است. افزون بر بُعد اثباتي عدل كه پرداخت حق به ذي حق است، بُعد
انكاري آن، نفي ظلم و تعدّي و در يك سخن ايجاد شرايطي است كه همه مردم به ويژه
ضعفا كه آسيب پذيرترند، از ظلم و اجحاف هر قدرتمندي در امان باشند؛ به تعبير
روشن تر، امنيت مصداق يا وسيله يا ابزار تحقق عدل است؛ شرايطي كه هر ذي حقي به
حق خود برسد و از ظلم و تعدي و غصب حقوق بر كنار بماند.

نويسنده در همين فرامين، مصاديق روشني از رعايت حقوق، حفظ اصول عدالت،
تأمين امنيت و مقابله با ظلم را به دست داده است. در فرماني كه براي تعيين رئيس سرخس
به رياست آن شهر نوشته شده، آمده است:

احسان در كنار عدل، به معناي گذشت درباره كساني است كه رعايت عدل براي آن ها،
قدري دور از رأفت و مهرباني است. عدل تنها، قدري خشك و بي روح است؛ آن چه آن
را كامل مي كند، مفهوم احسان است.

به طور كلي، يكي از اساسي ترين مفاهيم در حفظ و ثبات دولت در اين فرامين،
رعايت احكام شرعي است؛ با اين حال، وقتي نوبت به احكام قضا و حسبه و اوقاف و
تعيين مدرّس مي رسد، بر اين نكته تأكيد بيشتري مي شود. چه "تفويض اعمال شرعي به


|241|

ائمه و علما كه اساس دين و اسلام به ايشان راسي و راسخ است از واجبات باشد و تقويت
و تربيت ايشان در آن چه ملابست كنند و متقلد آن گردند، از لوازم و مفترضات" [22] در ديگر
جاي، در ابتداي حكمي كه براي تعيين قاضي گلپايگان داده شده آمده است: "قضا و
حكومت بزرگ تر شغلي است از اشغال ديني و نازك تر عملي است از اعمال شرعي و
ترتيب آن كردن و تيمار داشت آن به مستحقي از ائمه دين و علماي شريعت تفويض فرمودن
از فرايض باشد." [23]

در چنين جامعه اي كه ثبات دولت و نظام شمل مملكت بر پايه احياي معالم دين و
تشييد احكام شرعي مي باشد، بايد منزلت علما محفوظ بماند. لذاست كه به صراحت در
يكي از اين فرامين آمده است: اجلال و اعزاز ائمه و علما كه خزنه علوم دين و حفظه قواعد
شرع اند، از دواعي ثبات دولت و موجبات نظام شمل مملكت باشد.
[24]


ب: ويژگي هاي فرد منتخب

دومين بخش فرامين، نام بردن از فردي است كه براي آن مسئوليت انتخاب شده كه در
ضمن آن، به بيان ويژگي هاي او پرداخته شده است. در بيان همين ويژگي هاست كه
مي توان به برخي از ديدگاه هاي سياسي حاكم بر كارگزاران دولت سلجوقي پي برد.
طبيعي است كه براي هر منصبي، به تناسب، ويژگي هاي خاصي در نظر گرفته شده است.

يك ويژگي كلي كه در بسياري از موارد لحاظ شده، بستگي خانوادگي افراد و انتخاب
آن ها از اهل بيوتات و خاندان هاي بنام و اصيل در اصطلاح "خاندان قديم"
[25] است. در
اصل، يك ملاك مهم براي انتخاب افراد براي سمت هاي مختلف دراين دوره، اصالت
خانوادگي است. اين خاندان ها در بسياري از موارد به طور موروثي، مناصبي چون
رياست شهر، قضا و يا تدريس را به عهده داشته اند. اعتقاد به انتخاب افراد از اين
خاندان ها، يكي از اساسي ترين و رايج ترين ملاك ها در گزينش مي باشد كه معمولا در
فرامين با عبارت "چون از عادات دولت ما معهود و متعارف است حقوق اسلاف در اخلاف
رعايت فرمودن و جاه و جاي پدران به فرزندان سپردن" بيان مي كند. [26] به عنوان نمونه،


|242|

خاندان صاعديان، براي سال ها، منصب قضاوت را در نيشابور عهده دار بودند. در
حكمي كه سلطان سنجر براي شيخ الاسلام ابوالبركات محمد بن احمد بن صاعد نوشته،
آمده است:
و پوشيده نيست كه از خاندان صاعديان در اشتهار مآثر و فضائل و اشتمال بر
مفاخر و محامد چه صيت منتشر شدست و همواره اكابر و اماثل آن خاندان
مذكور و مشهور به صدد جلايل اعمال دين بوده اند… و ملوك و سلاطين
اسلام ما، به روزگار ايشان تقرّب و تيمّن نموده و تربيت و تقويت ايشان به
فال داشته و ما از مبدأ طلوع رايت دولت الي يومنا هذا، اقتدا درين معني به
اسلاف خويش داشته و هرگز آن خاندان را از اعزاز و تبجيل خالي نگذاشته.

نمونه ديگر خاندان سمعاني است كه ابتدا حنفي بوده و سپس به مذهب شافعي گرويدند و
رياست شافعيان خراسان را عهده دار شدند. سلطان در حكمي كه براي تعيين ابوسعد
عبدالكريم بن محمد سمعاني(م562) - نويسنده الانساب والتحبير - به سمت رياست
اصحاب شافعي خراسان داده با تأكيد بر اصل "احياي خاندان قديم" آمده است:
و چون خاندان سمعاني در خراسان منشأ و منبع علوم ديني و مهبط و مغرس
كرامت و فضل يزداني است و همواره صدر و مسند علم و فتواي آن به
عالمي متبحّر و صاحب رياستي از آن خاندان به انواع علوم و آداب از اقران و
اكفا متفرّد و آراسته بودست و اجل امام زاهد تاج الاسلام قوام الدين ابوسعد
عبدالكريم بن محمد بن منصور السمعاني - ادام اللّه تأييده - كه واسطه عقد آن
خاندان است و انوار و آثار آداب و علوم او در اقطار آفاق شايع و منتشر و پدر
خويش را… خلفي صدق و وارثي مستحق… رأي چنان اقتضا كرد كه
معتمدان را فرستاديم و بر سبيل اعزاز و اكرام به استحضار او مثال داديم و به
تفويض منصب آبا و اجداد و مزين گردانيدن محراب و منبر و اعمال ديني كه
به حق ارث و قضيت استحقاق اوراست به مكان او موعود فرموديم.

سلطان در عين اعتقاد به حفظ برخي از حقوق موروثي، ضمانت نكرده است كه اگر از


|243|

فرزندي خطا سرزد، باز كار پدر را در دستان وي باقي گذارد. در حكمي كه درباره
عمل جرجان صادر شده، به تفصيل در اين باره صحبت شده و از جمله چنين آمده است:
يكي از كاردانان و بركشيدگان و برآوردگان ما امير محمد يول ابه بود كه چون
ولايت جرجان به ايالت او تفويض كرديم، در خدمت ما و رعايت رعايا و
اظهار حصافت و حسن سيرت و سريرت برجاده رشاد رفت. لاجرم فاتحه و
خاتمه كار او به خير و خوبي گذشت… و از جهت آن كه از عادت ستوده ما
آن است كه حقوق گذشتگان درباره ماندگان رعايت فرماييم… منصب او به
فرزندش حسن ارزاني داشتيم و او را به انواع مواهب و عوايد اختصاص
فرموديم… يك چند درين شعار مي بود و از خويشتن رشدي همي نمود و به
مزيد عنايت و عاطفت مخصوص مي گشت تا آن وقت كه خويشتن را بسطتي
و ثروتي ديد، زيادت از آن كه همت و رتبت او بدان مي رسيد مغرور گشت و
عنان طغيان به دست شيطان داد…. [27]

شورش اين شخص سبب شد تا سنجر خود براي آرام كردن اوضاع به آن سامان سفر كند.
پس از آن شخصي از خاندان سلجوقي را كه با تعبير "فرزندي كه از جوهر مطهر سلجوقي
پسنديده ترين سلاله و گزيده ترين ثمره است و پرورش يافته در كنار ما يافتست و به اخلاق
ما متخلّق و متأدّب شده" وصف كرده، به حكومت آن ناحيه گمارده است.

در ارتباط با اصيل بودن خاندانها، نكته ديگري نيز در دوره سلجوقي مورد توجه بوده
است. در واقع، بسياري از خاندان ها در ميان مردم محبوبيت داشتند و بركنار كردن آن ها،
موقعيت سلطنت را در آن مناطق سست مي كرده و حتي احتمال شورش نيز وجود داشته
است. درباره مازندران آمده است:
خاندان رياست به مازندران، خانداني است كه ذكر بزرگواري آن در اقاليم
عالم منتشر شدست و اخبار شرف و قدمت و وفور حرمت در اقطار جهان
شرقاً و غرباً مستفيض گشته و هر يك از افاضل و اماثل آن خاندان در عهد
خويش بر معاصران همان فضيلت مقدّم داشتست… و از اين جهت دل ها بر


|244|
ولا و محبت او منطبق گشتست و زبان ها به ثنا و محمدت او منطلق
شده…. [28]

در اين زمينه، انتخاب سادات، همواره مورد توجه بوده و به عنوان يك امتياز از آن در حكم
ياد مي شده است. البته در مورد نقابت سادات كه كسي جز از اين خاندان برگزيده
نمي شده؛ اما جز آن نيز، سيد بودن يك ويژگي قابل ذكر بوده است. از جمله درباره
منصب تدريس در بلخ درباره فرد منتخب امام سيد ظهير الدين آمده است:
…وچون از شجره نبوت و دوحه رسالت شاخي يافته شود از فيض الهي
بهره لطف مستوفي يافته و به حلي و حلل ازهار و انوار علوم و آداب و لباب
الباب متحلي شده و به نفحات نسيم صنع ايزدي متعطر گشته…اعزاز و
اجلال چنين دوحه رسالت و ثمره شجره نبوت بر كافه خلايق واجب و متعين
باشد…. [29]

درباره نقابت نيز معمولاً توارث اصلي اساسي بوده و سلطان منصب مذكور را به طور نسل
اندر نسل، به افراد يك خاندان مي سپرده است. درباره سيد اجل مرتضي جمال الدين
ابوالحسن العلوي آمده است:
نقابت سادات گرگان و دهستان و استرآباد و ديگر مواضع كه بدين بلاد
مضاف و منسوب است و اين منصب به حق الارث سيداً عن سيد و كابراً عن
كابر به جمال الدين رسيدست، به وي ارزاني فرموديم. [30]

البته بايد توجه داشت كه در دوره سلجوقيان، بسياري از بردگان ترك كه از ماوراءالنهر يا
تركستان به خدمت گرفته شدند، به مرور مناصب عالي يافتند. اين مسئله درباره كساني
چون اينانج حاكم ري يا ايلدگز حاكم آذربايجان صادق است. لذاست كه سنجر در يكي از
اين فرامين با اشاره به امير قماج مي نويسد كه "اگرچه از عداد مماليك بود، همت ملوك
داشت و از اين جهت قسيم و سهيم ملك و دولت گشت و نهالي بود بر چمن ملك نشو و
نما يافته بل هلالي از افق آسمان ما تافته". [31]

انتخاب افراد با تجربه دركار، يكي از اصولي است كه در كنار اصالت خانوادگي،


|245|

مورد توجه بوده است. در اين زمينه، در انتخاب رئيس سرخس كه به نجم الدين رئيس
الشرق رسيده آمده است:
… و از اين جهت خواهيم كه رئيس و مقدم متبوع ايشان آن كس باشد كه
انتساب به خاندان قديم دارد و در ممارست و ملابست كارهاي خطير مهذّب
و مجرّب گشته باشد و حلوّ و مرّ ايام چشيده و رخاء و شدت و راحت و
مشقّت روزگار ديده و كشيده و عهد شباب در مختلفات احوال گذرانيده و به
حد كهولت رسانيده. [32]

انتخاب افراد مجرّب، براي مراكز مهم تر، از نكاتي است كه در برخي از فرامين، مورد
تأكيد قرار گرفته است. از جمله درباره شهر مرو كه تخت گاه سلجوقيان بوده، درست با
تأكيد بر همين نكته، آمده است:
چون خطه مرو سرير ملك و مركز رايت دولت و مهبط وفود و تأييد و نصرت
است بر خاندان سلجوقي… هر مهمي كه آن جا باشد به كساني تفويض
فرماييم كه از ثقات و كفاة ديوان كه بر اقران و اكفا فضيلت تقدم دارند… و
در تضاعيف تصاريف روزگار مجرب و مهذب شده و بر دقايق امور
معاملات وقوف تمام يافته و بر محك اختيار پسنده عيار آمده…. [33]

برآمدن افراد در تشكيلات اداري و لشكري، و طي كردن مراتب و درجات پيشرفت، زمينه
ترقي آن ها به مقامات بالاتر است. اين كار مي تواند محك امتحاني براي شناخت لياقت
افراد باشد. در يك مورد كه باز مربوط به مرو است، آمده است:
وهمواره چنان خواهيم كه زمام اعمال آن بقعه همايون در دست صاحبان
تدبيري شهم متدبّر متيقظ باشد ملابست جلايل اعمال كرده و در تضاعيف و
تصاريف روزگار محنك و مجرب شده و در مناصب مرقوق و منتصب گشته
و بر محكّ امتحان در هر يك از آن پسنديده آمده و مستأهل و مستحق زيادت
اعتماد نموده و مستعد رتبت و درجه بوده. [34]

در كنار اين ويژگي ها، به مسائل اخلاقي شخص و نيز مديريت و كارآيي او نيز توجه


|246|

مي شده است. اين مسئله در قالب عبارات مختلفي كه در وصف افراد آمده، انعكاس يافته
است. از جمله در حكم تعيين متولي اوقاف گرگان آمده است:
توليت اوقاف كه در شهر گرگان و نواحي آن است، به امير امام اجل عزيز
الدين اثير الاسلام - ادام اللّه تمكينه - كه از خواص خدمتكاران مجلس ما
است و به سداد طريقت و حسن سيرت و عقيدت موسوم و به كوتاه دستي و
امانت گزاري و ديانت و نگاه داشتن حقوق شرعي و رعايت آن چه به رضاي
ايزدي و نيكونامي دو جهاني باز گردد موصوف و معروف، حوالت
فرموديم. [35]

برخي از مناصب، شايستگي هاي خاصي را مي طلبيده كه در اين فرامين به طور ضمني به
آن اشاره شده است. از جمله شغل حسبه كه شرط اساسي آن آگاهي به قوانين شريعت و
شناخت منكر از معروف مي باشد. در حكمي كه براي محتسب مازندران داده شده آمده
است:
وچون خواجه امام اوحد الدين - احسن اللّه توفيقه - به عفت و سداد طريقت
و حسن سيرت و عقيدت موصوف و معروف است و به دانش رسوم
شرعيات و صلابت در دين و احياي سنت مشهور و مذكور، احتساب
مازندران به شهامت و ديانت او تفويض فرموده شد. [36]

درباره قضاوت نيز شايستگي هاي خاصي ياد آورده شده است:
منتصب در آن منصب مرقوق و متحمل اعباي آن امانت بزرگ جز آن كس
نتواند بود كه او را در خاندان علم و شريعت و سداد طريقت عرقي عريق
باشد و اتصاف و اتسام به مآثر و مفاخر ديني و دنياوي از قد و قدر او قاصر
نيايد و اعتلاي رتبت او بر مراتب اتراب و اضراب اولوالالباب مستنكر
ننمايد. [37]

رسم مردمان نيز بر اين بوده كه درباره اميران يا متوليان هر كاري، اگر انتقادي به نظرشان
مي رسيده آن را به درگاه سلطان مي رسانده اند. در برابر، زماني كه از كار حاكمي يا


|247|

قاضي اي راضي مي بوده اند، نامه هاي تشكر براي درگاه ارسال مي كرده اند. از آن جمله
درباره قاضي نيشابور آمده است كه "شكرنامه هاي كافه رعاياي شهر و ولايت به حضرت
مي رسيدست و آسايش و فراغي كه جمله اهل ولايت را به استقلال برهان الدين - قاضي -
بودست، بر رأي ما عرضه مي كردند." [38]


ج: وظايف مسئولان

در بخش سوم اين فرامين، مسئوليت ها و وظايفي كه به عهده اين افراد گذاشته شده، آمده
است. البته در مواردي، به احترام آن كه اين اشخاص خود به وظايف خويش واقفند، از آن
يادي نشده است.
[39]

وظايف ياد شده در اين فرامين، برخي كلي و برخي موردي و متناسب با شغلي است
كه به شخص واگذار شده است. يكي از وظايف كلي كه در بيشتر اين فرامين آمده، احترام
نهادن به چهره هاي برجسته شهر است كه به هر روي به عنوان طبقه اعيان، حافظ نظام
اجتماعي جامعه و اركان قوام آن هستند. در يك مورد، به حاكم ري نوشته شده است كه "و
بر احترام و توقير و تبجيل و اعزاز از سادات و ائمه و علما و صلحا و مشايخ و اهل بيوتات
متوفر باشد".
[40] در ادامه نكته ديگر، احترام گذاشتن به آراء و ديدگاه هاي اين افراد و
مشورت در امور با آن ها است:
بر احترام و اكرام سادات و مراعات طبقه اي از طبقات بر مقادير درجات
ايشان از فرايض داند و سخن ايشان در مصالح به واجب اصغا كند و بر
كارگيرد… و مقاصد هر يك به واجب تفتيش كند و در آن چه به مشاورت و
مفاوضت ارباب تجارب و مقدمان و معتبران حاجت افتد، بعد از مشاورت
حكم كند.

در فرمان ديگري نيز نمونه اي از اين توصيه ها آمده كه گرچه مفصل است، اما متن جامعي
است:
و در احياي معالم شرعي و تشييد قواعد ديني و توقير و تبجيل قضات و ائمه


|248|
و علما كه ميراث داران پيغمبراند - صلوات اللّه عليهم اجمعين - مبالغت نمايد
و ايشان را در تنفيذ قضايا و احكام تقويت كند و در جهاد كفار كه در حدود
دهستان و بيابان منقشلاق اند و قهر و قمع ايشان به وقت خويش متشمر و
مجتهد باشد؛ فقد قال اللّه تعالي: وجاهدوا في اللّه حق جهاده هوَ اجتباكم، و
در ايمن داشتن مسالك و معابر مجتازان و سابله در برّ و بحر جدّي تمام
كند و با مقطعان و شحنگان اطراف آن چه شرط احتياط و استقصا باشد درين
باب به جاي آورد و اقامت حدود و راندن حكم سياست بر اهل فسق و فجور
و لصوص و مفسدان و راه داران از فرايض شمرد… و حرمت امرا و مشاهير
كه در خدمت او منتظم اند از حشم خراسان و عراق و مازندران برحسب
درجات و تفاوت طبقات ايشان موفور دارد؛ و مشاورت كردن با ايشان از
مهمات مصالح داند و از هر كس آن چه نيك بگويد نيك بشنود و در آن نيك
تأمل كند و آن چه زبده و خلاصه باشد و به مصلحت مقرون نمايد بعد از
اجالت رأي و معاودت در مشاورت با مخلصان تجربه يافته روزگار ديده بر
كارگيرد تا آن چه رود بر سنن صواب و سداد باشد و از خطا و خلل مصون و
محروس. و ركن بزرگ تر در ضبط ولايت و نظم شمل مصالح تأليف و
استمالت دلها شناسد و البته رضا ندهد كه ميان حشم و خدم و عبيد و
موالي به هيچ نوع از انواع مخالفتي و مكاشفتي باشد ظاهراً و باطناً چه از
اختلاف اهواء و تشتت آراي حشم اختلالي راه يابد كه به اثارت فتن و اراقت
دماء انجامد و اقطاعات و مواجب و ارزاق هر كس بر وفق استحقاق و مقدار
اقدار مقرر و مهنا دارد و بي جرمي ظاهر مكشوف كه همگنان را بر آن اطلاع
افتد عتاب و عقاب جايز دارد تا ملتزمان خدمت دل شكسته نگردند و
رميدگان به قوّت دل روي به خدمت آرند و چون از كسي جنايتي و خيانتي
ظاهر بيند اغضاء و ابقاء نكند كه مهابت پادشاهي در امضاي حكم سياست
است و جملگي ولات و مقطعان و گماشتگان را تنبيه كند تا بر رعايا حيف


|249|
نكنند و خراج و اعشار و رسوم ديواني چنان كه معين و مقنن باشد به وقت
خويش به مجامله طلب مي كنند و به زوايد خطاب نرانند و هر كس از ايشان
زيردستان خويش را در كنف عدل و انصاف مرفه و فارغ دل دارند. [41]

از ديگر تعابير كلي، يكي هم تأكيد بر جلوگيري از ظلم اقويا نسبت به ضعفا است كه با
عبارتي مانند "نگذارند كه از اقويا بر ضعفا تحاملي رود" يا "ظلم و تطاول اقويا از ضعفا دفع
كند" بيان شده است.

اما وظايف و مسئوليت هاي خاص هر شغل نيز گاه به تفصيل در اين احكام آمده
است. عنايت به ياد از اين مسئوليت ها و تأكيد مداوم بر آن ها، نشان اعتبار و اعتناي دولت
سنجري به اين مسائل مي تواند باشد. مناسب است تا در هر مورد، نمونه اي از وظايف و
مسئوليت هاي خاص ارائه شود.

در فرمان محتسب مازندران، به تفصيل از وظايف محتسب ياد كرده است:


|250|

در هر شهر براي شافعيان و حنفيان رئيس خاصي تعيين مي شده است. در يك مورد
براي رئيس شافعيان مرو يعني عبدالكريم سمعاني اين وظايف ياد شده است:

هر شهري شحنه اي دارد كه همان پليس و نيروي انتظامي شهر است. اين شخص،
مسئوليت حفظ نظم را داشته و در ضمن، بازوي اجرايي رئيس شهر، قاضي و محتسب
است. بخشي از وظايف شحنگي بلخ چنين است:
… شرعيات به مجلس قضا فرستد و رسميات و معاملتي و ديواني به ديوان
رياست؛ و ثقات و امناي خويش را بر اتمام آن گمارد تا كارهاي مسلمانان به
زودي و نيكويي گذارده شود و ذكر جميل منتشر گردد و مثوبت مدد مي باشد
و در كار شحنگي نايبي شهم كاردان پسنديده سيرت ستوده طريقت گمارد تا
به شرايط شغل آن قيام نمايد و آن چه تعلق به شحنگي دارد، بر قاعده
مصلحت مي گذارد و طريق عدوان و شطط مسدود گرداند و اروش جنايات
بر اندازه جرايم و يسار مجرمان ستاند و متعديان و مفسدان را مزجور و
مقهور دارد و اهل صلاح و عفاف را تربيت و تقويت كند و اقامت حدود بر
متعديان و لصوص و قطاع الطريق از لوازم شرع و امهات مهمات مسلماني
شمارد… و درين باب استشارت و استيذان ائمه و مفتيان و علماي شريعت
از واجبات شناسد و در آمن داشتن راه ها و مسالك و معابر مسلمانان و
اصناف مجتازان و سابله به اقصي الامكان برسد و اهل عيث و فساد را از
مكامن و اماكن ايشان نفي كند و به هر طرف كه مظنه فتنه و قطع الطريق
باشد، رقباء امنا نصب كند تا از آن چه معلوم ايشان مي گردد، نواب ديوان


|251|
ايالت را اعلام مي كنند و ايشان را به جدّي و تشمري تمام به حسم مادّت آن
خلل مشغول مي گرداند و در حكم سياست و شريعت راندن بر مفسدان و راه
زنان تغافل و تساهل نكند و ابقا و اغضا جايز ندارند و بر تقديم هر چه
مستدعي خفض عيش و رفاهيت رعيت و ساختگي اسباب معاش و فراغت و
استقامت احوال ايشان و مقتضي امن و سكون ولايت باشد توفّر نمايند و
انتشار مآثر آثار عدل و انصاف در اقطار ديار ممالك مغتنم شناسند.

وظايف نقيب سادات نيز در يكي ديگر از اين فرامين آمده است:
قاعده حرمت سادات ممهّد مي دارد و جانب هر كس بر اندازه علم و عفاف
او را رعايت مي كند و ارزاق و معاش ايشان از وجوه معهود مي رساند و
مصلحان را در روش طريق صلاح تقويت مي كند و مفسدان را مزجور و
ماليده مي دارد و در شجرات و انساب ايشان نيك تأمل كند و منصب نبوّت و
امامت را از مدعيان و اهل تلبيس و تزوير مصون گرداند و ايشان را بعد از
تفحص و استكشاف از ميان سادات دور كند و تغيير سمت به حلق شعر و
تعطيل از حليت سادات و زينت و شرف واجب داند و در كل احوال در
اظهار ايشان پسنديده كوشد و چنان سازد كه او را نام نيكو و دولت را دعاي
خير حاصل باشد. [44]

در حكمي نيز كه براي مسئول اوقاف نوشته شده، در شرح وظايف وي آمده است:
و بعد از تأمل و تفكر درين باب كه فرموده شد به تفحص احوال اوقاف
مشغول گردد و وقف ها و وقف نامه ها باز طلبد و كيفيت احوال هر يك بداند
و محصولات گذشته معلوم كند تا به كدام كس تعلق داشتست و مصاف آن
چگونه بودست؛ اگر متصرفان كار بر رفق شارط كرده باشند و محصول به
مصبّ استحقاق رسانيده شغل بر ايشان تقرير مي كند و به تازگي شرط احكام
به جاي مي آورد و اگر به خلاف اين بوده باشد، حال به ديوان باز نمايد تا
آن چه از تعريك واجب شود فرموده آيد و در مستقبل هر موضعي كه از


|252|
اوقاف است به معتمدي كاردان خداي ترس معتبر مي سپارد و حجت
مي ستاند كه در تيمار داشت تهاون نكند و از خيانت و اختزال دور
باشد…. [45]

در چند مورد كه براي قاضيان فرماني صادر شده، به تفصيل از وظايف آن ها سخن گفته
شده و حتي درباره برخورد آن ها با مردم نيز توضيحاتي داده شده است. هم چنين در نوع
اين احكام گوشزد شده تا بر اساس فقه حنفي احكام را صادر كنند:
و عمل قضا را كه امانتي بزرگ است از علم و عفت و ديانت و حسن سيرت
و سريرت خويش كسوتي پوشاند مطهّر از مظنّه ريا و هوا، مطرّز به طراز
ورع و سداد طريقت بر سلوك جاده شريعت. و در مجلس حكم چنان نشيند
كه از اماثل قضات اسلام و اعلام علماي دين پيش ازو نشسته اند، وساوس و
شواغل دنياوي از سينه دور كرده و هواجس حس و عوارض نفساني از پيش
خاطر و دل برداشته و به حق المعرفة شناخته كه در آن ساعت كه او فاصل حق
و باطل است و حاكم اموال و دماء و فروج، در موقعي و مقامي است كه
فحول ائمه و نساك علما بر آن مقام به تفكر گذشته اند و در آن موقف به تحير
و تأمل ايستاده كه آن موروث و مثمر سخط و رضاي ايزد سبحانه و تعالي
است و متوسط و متمايل جنّت و جحيم تا آن تفويض و تقليد را از فادحات
امانات و معظمات مهمّات شمرد و در قطع دعاوي و فصل خصومات و
تحليل و تحريم و اعطا و حرمان و حفظ اموال ايتام تا به وقت ايناس رشد به
غايت محتاط و متيقظ باشد و هنگام احكام خويش از حكم داور حق
مي انديشد… و آثار ائمه سلف را كه بر طريق و مذهب امام المسلمين نعمان
بن ثابت - رحمة اللّه عليه - مقتفي باشد تا قضاي و احكام او از طعن و
اعتراض مصون و محروس ماند و كارهاي مسلمانان بر منهاج و جاده شرع
مي گذرد…. [46]

در حكم ديگري كه براي قاضي نيشابور نوشته شده، در ضمن وظايف وي آمده است:


|253|
اول ما في الباب، فتح الباب و رفع الحجاب شرط است تا هر متحاكم از
خواص و عوام كه باشد، به وقت پيش او مي رسند و دعاوي به وي بر
مي دارند و حجج و بينات مي نمايند و استنجاح مقصد و اغراض بر مقتضي
شرع مي كنند و عماد الدين - دام تأييده - چنان كه از رزانت و وقار او مألوف و
متعارف است در استماع دعاوي متثبت و متأمل باشد و در موازات و
محاذات خصمان و تسويت ميان ايشان لحظاً و لفظاً بر قضيت شرعي تقديم
مي كند و شريف و وضيع و معروف و مجهول را در آن قضايا و احكام
متساوي دارد و در تزكيه شهود و تعديل ايشان شرط احتياط و استقصاي به
جاي آورد و مباني هرچه سازد و كند بر نصوص قرآن مجيد كلام رب العزّه
نهد… و استضاءت به اضواء و انوار آن كند و به اخبار سيد المرسلين
- صلوات اللّه عليه - متمسك باشد و احكام شرعي بر مقتضي او راند… و
اقتدا به آثار ائمه سلف - رضوان اللّه عليهم - در حكومات از واجبات داند و
در مشكلات و معضلات شرعيات با اماثل ائمه و كتاب علما مشاورت كند تا
كردار و گفتار او در حقايق و دقايق شريعت از زيغ و زلل مصون باشد و از
اعتراض و تبعات دو جهاني محروس، چه مصطفي - صلوات اللّه عليه - كه
معصوم و محفوظ بود از عثرات و زلاّت به مشاورت مأمورست حيث يقول
اللّه تعالي: و شاورهم في الامر…. [47]

اين ها نمونه اي از وظايف و مسئوليت هايي بود كه براي طبقات صاحب منصبان مختلف
بيان شده است.


د: پذيرش صاحب منصب در ميان مردم شهر

آخرين نكته اي كه در اين فرامين آمده، درخواست سلطان از بزرگان و اعيان و مسئولان
شهر براي احترام نهادن به صاحب منصب تازه وارد است. در اصل، بدون همراهي مردم،
موفقيت يك مسئول كار دشواري است. به همين دليل، در اين فرامين از آن ها درخواست


|254|

شده تا رياست او را در كارها و مسئوليت هايش بپذيرند و مطابق آن چه وي حكم مي كند و
فرمان مي راند، عمل كنند. چند نمونه از اين درخواست ها كه تقريباً در تمامي فرمان ها
تكرار شده، چنين است:
سبيل مشاهير و ائمه و اكابر و علما و قضات و اعيان و معتبران نيشابور - ادام
اللّه تأييدهم - هم اين است كه اين تفويض و تقليد را به اهتزاز و ارتياح تلقي
كنند و به شرايط اعزاز و رسم نثار تهنيت قيام نمايند و در مساعدت و
مطاوعت جانب محيي الدين طريق اخلاص سپردند. [48]

نمونه ديگر:
سبيل عامل و شحنه و اعيان و معتبران جرجان و نواحي آن - ادام اللّه
تأييدهم - آن است كه به مقدم تاج الدين استبشاري تمام نمايند و به تصدّر و
تقدّم او استظهاري هر كدام تمام تر دارند و مقام او را در آن ديار و قيام او را به
مصالح خويش از الطاف و مواهب ايزدي دانند و در دعوات خير دولت قاهره
- شيّد اللّه اركانها - بيفزايند و بي مشورت و استصواب تاج الدين كاري نكنند
و در هيچ شغل شرعي و معاملتي بي مفاوضت و مشاورت او خوض ننمايند
و در حاجاتي كه به ما دارند به سفارت و وساطت رسالات و كتب او توسّل
كنند و ديوان به سراي او دارند و شحنه بي صواب ديد او نقيب و عسس
نگمارد و در همه كارها علي العموم و علي الخصوص درين دو كار كه
نازك تر باشد از آن چه رأي صاحب تاج الدين بيند، عدول نكنند و رؤسا و
زعماي نواحي ده ها منشور از ديوان او خواهند و بي اجازت او توقع رياست
و زعامت نكنند و از استبداد و استقلال بپرهيزند…. [49]

به هر روي مشابه اين درخواست در بيشتر فرامين آمده است.


|255|

پي نوشت ها:
[1] . بخشي از اين فرامين در مجموعه ديگري با عنوان منشآت عهد سلجوقي و خوارزمشاهي و اوائل عهد
مغول آمده است.
[2] . همچنين ترجمه روسي متن عتبة الكتبه همراه با توضيحات و حواشي به سال 1985 در مسكو به چاپ
رسيده است:
G. M. Kurpalidisa. Stupeni Sovershenst Vonania Katibov (Atabat al-Kataba). Per
evods persidskogo, wedenie i kommentavii, Moscow: Nauka. 1985
[3 [ . عتبة الكتبه، ص21. [4] . همان، ص30. [5] . همان، ص33. [6] . همان، ص37. [7] . همان، ص39. [8] . همان، ص40. [9] . همان، ص42. [10] . همان، ص48. [11] . همان، ص53. [12] . همان، ص58. [13] . همان، ص60. [14] . همان، ص66. [15] . همان، ص65. [16] . همان، ص74. [17] . همان، ص80. [18] . همان، ص82. [19] . همان، ص85. [20] . همان، ص9-10. [21] . همان، ص41. [22] . همان، ص32. [23] . همان، ص45. [24] . همان، ص37. [25] . همان، ص51. [26] . همان، ص76. [27] . همان، ص19. [28] . همان، ص26. [29] . همان، ص33. [30] . همان، ص63. [31] . همان، ص75. [32] . همان، ص40. [33] . همان، ص46. [34] . همان، ص66. [35] . همان، ص54. [36] . همان، ص82. [37] . همان، ص65. [38] . همان، ص57. [39] . همان، ص8. [40] . همان، ص72. [41] . همان، ص20. [42] . همان، ص83. [43] . همان، ص86. [44] . همان، ص63. [45] . همان، ص54. [46] . همان، ص52. [47] . همان، ص11. [48] . همان، ص8. [49] . همان، ص29.

تازه هاى نشر فهرست آداب سلطنت