سكولاريست ها و دولت اسلامي (قسمت دوم)
خالد توفيق
ترجمه: مصطفي فضائلي
يادآوري: در قسمت نخست اين مقاله كه در شماره ده به
چاپ رسيد، پس از
اشكال نو و كهنه اي وجود دارد كه جريان
سكولاريستي در قضيه ثابت و متغير و قديم و مقدمه اي در پيدايش چالش ميان سكولاريست ها و انديشه دولت ديني، شش پرسش آنان مورد نقد و بررسي قرار گرفت، در اين شماره ادامه پرسش هاي سكولاريست ها را پي مي گيريم. جديد، و واژه هاي سنت و مدرنيسم، تقليد و اجتهاد، غيبي و عقلي، ديني و دنيوي، الهي و بشري و گفتمان هاي ديگري از اين قبيل را مطرح مي كند كه بسياري از آن ها به نقطه واحدي ختم مي شود و آن، پرس و جو از قدرت اسلام براساس نصوص ثابت (قرآن و سنت) و مقدسي است كه دست بردن در آن ها و تغييرشان در جريان حيات و با متغيرهاي معمول آن و واقعيت جاري بشري آن جايز نيست. در عرصه فقهي اين بحث در نظر سؤال كنندگان به مسئله انفصال در ماهيت راه حل |
اين بيماري با كلامي نافذ تعبير مي كند و چنين مي نويسد: "مشكل روشن فكر [يكي از مشكلاتش] معمولاً اين است كه خود را نسبت به سبب آشكار و بسيط به ناداني مي زند، و از اسباب خفيه و پيچيده جست و جو مي كند، زيرا عار مي پندارد كه عالمي روشن فكر به سببي ساده ايمان بياورد كه در شأن عوام نادان است." [160] جهت دومي كه حيرت انگيز است اين كه چرا همين سخن در مورد هويت در ژاپن و چين، مثلاً مطرح نمي شود و رؤياهاي برانگيخته شدن نژاد زرد و تشكيل تمدن زرد[پوستان]، هرگز آنان را به حيرت نياورده است، بلكه چرا حمله به هويت (در مخالفت با آن و زشت شمردن آن) هند را، براي مثال، در برنمي گيرد، حال آن كه مسئله هويت در آن جا آشكارتر است به نحوي كه هنديان، كه انواع رفتار و زندگي و نظام هاي مختلف فكري را دارند، با آن به سر مي برند. چرا بحث هويت در آلمان، ايتاليا و فرانسه مشروع است، و مطلبي ضروري براي اروپاي شرقي است، كه از بردگي كمونيسم رهايي يافته، تا عامل مشاركت دادن آن در ساختن شخصيت اروپاي واحد باشد ولي در مورد مسلمانان چنين نيست؟ در آلمان، هويت تفكري را تشكيل مي دهد كه تنها به اين كشور محدود نمي شود بلكه نزديك است اروپا را هم به طور يك پارچه در برگيرد. در فرانسه اگر ساكنان منطقه "اوكسيتانيه" [161] را ناديده بگيريم، اين كشور با انديشه هاي ريشه دار هويت زندگي مي كند، به طوري كه مسئله هويت حضور خود را حتي در عرصه هاي رسمي نيز تحميل مي كند: ما همه به ياد داريم كه "فرانسوا ميتران" در آغاز دهه هشتاد، آن كشور را با شعار "فرانسه را از نو كشف كنيد" رهبري كرد؛ يعني با به كارگيري و يادآوري ابزار سمبليك و ارزش هايي كه در خاطره ملت فرانسه گرامي است، و شخصيت ها و عناصر سازنده اي كه در اين زمينه به ياد دارد. حتي وقتي ما به اواخر دهه هشتاد نزديك مي شديم ديديم كه وزير خارجه فرانسه "ژون برنارد رايمون" نزديك به دويست نويسنده و انديش مند را از سراسر اروپا فراخواند تا به موضوع "هويت تمدن اروپايي" بپردازدند. [162] پس از آن نشست ديگري در برلين برگزار شد كه محور بحث در آن نشست موضوع |
"هويت اروپايي" بود و پي آمدش انتشار كتابي درباره همين موضوع باعنوان "آه اي اروپا!" بود كه مؤلف در اين كتاب به دغدغه هاي هويت مي پردازد. [163] پس هويت موضوعي است كه روز به روز ريشه دارتر مي شود، به ويژه پس از انحلال اردوگاه شرق، و افزايش شدت فشار فرهنگ امريكايي بر اروپا. مسئله هويت در فرانسه كهنه شده اما دغدغه هاي سياسي و بلند پروازي در زمينه نقش فرانسه در اروپا و ترس از استيلاي فرهنگ امريكا كه در فرانسه به "تهاجم فرهنگي" [164] توصيف مي شود، آن را دوباره تحريك مي كند. در آلمان و ايتاليا موضوع هويت نظمي قاعده مند و متين يافته است و شايد به پيشينه ريشه اي اين دو كشور در متن تاريخ اروپا باز مي گردد، و دغدغه هويت در آن دو كشور فراوان مي شود و ريشه هاي آن دو در قرون وسطي براي اثبات "اصالت آن جوامع و استمرار داشتن تاريخ تمدن آن ها با استقلال كامل از آن چه كه تمدن انقلاب فرانسه خوانده مي شود" [165] يادآوري مي گردد. سؤالي كه از اين ملاحظات برمي آيد اين است كه: براي چيست كه پرداختن به موضوع هويت براي همه جوامع و تمدن ها و فرهنگ ها مشروع است، اما نسبت به مسلمانان اين گونه نيست؟ يا اگر هست با كريه نمايي يا تشكيك همراه است؟ به اين جهت هويت فقط ابزاري براي نزاع و طرحي براي "بازگرداندن اعتبار خويش" [166] نيست در صورتي كه مقصود منحصر كردن آن بر جهان سومِمستضعف) و تنزيه غرب از دل مشغولي هاي آن باشد، بلكه شأني وجودي است و نيازي است كه براي انسان، جامعه، امت، فرهنگ ها و تمدن ها بدون استثنا گريزي از آن نيست، و در نتيجه درست نيست كه گفته شود: "در هنگام بحران ها جريان هايي فكري پديد مي آيد كه از هويت تمدن بحث مي كند" [167] و در غير زمان هاي بحران چنين نيست. آري در اثناي بحران ها پيام هويت مورد تأكيد قرار مي گيرد و از اهميت بيش تري برخوردار مي شود، و در مراحل افول تمدن و بزرگ شدن مشكلات كه احساس هيجان فزوني مي يابد، بر مسئله هويت تأكيد مي گردد. و در همين نقطه است كه گاهي گسستگي هايي حاصل مي شود مانند: ناديده گرفتن زمان حاضر و فرو رفتن در رؤياي هويت و انتساب به گذشته اي با مجد و عظمت، كما اين كه گاهي هويت |
با شعارهاي اسلامي و نام گذاري هاي اسلامي آن تجربه ها و نهادهاي عاريتي را مي پوشانند تا چنان پندارند كه از خط [و مسير اسلام] خارج نشده اند… اما جريان سكولارسازي و سكولارنمايي در زير اين پوشش جريان يافته و راه خود را باز مي كند و علي رغم همه اين پوشش ها و غلاف ها هر آن چه را بر سر راه دارد، از تر و خشك، در مي نوردد." [178] و بالاخره در متني پيرامون تجربه امام خميني در ايران، مي بينيم در آخر ايشان همان دو ويژگي را داراست: يعني نگراني و اضطراب شخصي و احساس نقص و خود كم بيني در برابر غرب، آرگون در گفت و گوي خود با پژوهش گري فرانسوي به تأكيد مي گويد كه هدف ِ"جنبش خميني سياسي است و نه ديني" [179] سپس بر همين اساس مي گويد: "به همين سبب مي توانيم از سكولارسازي فراگير دين سخن بگوييم كه درست همان كساني كه اسلام را به منظور به پيروزي رساندن انقلابي اجتماعي - سياسي به خدمت مي گيرند، به آن اقدام مي كنند." [180] و در تناقضي آشكار و مستقيم باز مي گردد تا بگويد نص اصيل اسلامي به دلايل فراواني بر اين عملكرد ضميمه مي شود، و در ادامه متن خود چنين مي نويسد: "و اقتباس هايي كه براي تأييد ديدگاهشان از قرآن به خدمت مي گيرند اين تصور را درباره حرب "برابر"، تأييد مي كند و اين از راه باز آوردن دلايل ديني موجود، با نيرومندي، در اين نص و بيان تأسيسي است." [181] آيا اين منطق شگفت انگيز نيست! اگر دلايل اين عملكرد اجتماعي و سياسي با قوت در قرآن موجود است، پس چگونه است كه فراخواندن و به كارگيري آن ها در عمل سكولاريستي كردن اسلام تلقي مي شود! در پژوهشي كه حاوي نگرشي محدود به "سكولاريستي كردن اسلام" است نخست حمله مي كند به "رويكرد رايج و غالب امروزي [كه] بر اين اساس قرار دارد كه اسلام هيچ نوع سكولاريستي كردن را برنمي تابد." [182] سپس يك باره از اسلام به جوامع اسلامي مي جهد و مي نويسد: "پس جوامع اسلامي امروزه بيش از هر وقت ديگري در تاريخ سكولاريزم [به سكولار سازي] مبادرت مي ورزند"؛ و از اين جا به جنبش هاي اسلامي مي پردازد كه پيروزي آن ها را به بارور ساختن مزاياي نوگرايي مادي گسترش يافته در جوامع اسلامي نسبت مي دهد، تا آن ها را اين گونه توصيف كند كه: "اين جنبش ها در زندگي امروزي، دركارها و |
موجود است و مجرّد سردادن شعار اسلام به معناي مصون بودن از انحراف، نه در عرصه انديشه و نه در قلمرو حركت اسلامي و نه در حوزه دولت اسلامي، نيست. پس اين حوزه ها در معرض همه اموري قرار مي گيرند كه تجربه هاي ديگر بشري نيز قرار دارند. و به تعبير شيخ محمد غزالي: "ما در اثناي پژوهش اسلامي خود فرق ميان اسلام و انديشه اسلامي، و ميان اسلام و حكومت اسلامي را تشخيص مي دهيم… اسلام، وحي معصوم و ترديدناپذير است، اما انديشه اسلامي كار فكر آدمي در فهم اسلام است، و حكومت اسلامي كار قدرت بشري در اجرا است و اين دو هيچ يك از عصمت برخوردار نيستند." [201] بنابراين، آن قولي كه گرايش هاي سكولاريستي در اين زمينه مي گويند درست نيست كه "شريعت اجتهادهاي بشري است كه به مصلحت دنيوي جامعه توجه دارد." [202] اولاً: براي آن كه شريعت احكام ثابت خدا است كه كم و زياد نمي شود و تغيير نمي يابد و اين اجتهادات بشر و فقيهان نيست. ثانياً: براي اين كه اجتهادهاي فقيهان كه به مصالح دنيوي متغيّر مسلمانان مي پردازد، به جنبه پويايي مربوط مي شود كه مي تواند پيرو تغيير مصالح، پيوسته تغيير يابد، و جزيي از شريعت نيست. ثالثاً: كار اجتهاد كه به فقها سپرده شده است كاري كاملاً ديني است كه شرعيت خود را از اصل دين مي گيرد و امري است كه شريعت بر فرض وجوب عيني يا كفايي به آن ترغيب مي كند، و در نتيجه درست نيست كه گفته شود اين كار "اجتهادي بشري" است و بس، بلكه "اجتهادي ديني" است كه دين مقرر كرده و به فقيهان سپرده است، كه صلاحيت لازم براي كار استنباط و كشف احكام فقهي را دارند. مايل هستم اين فقره را با متني از استاد "طارق بشري" پايان دهم كه به رد گرايشي مي پردازد كه در توجيه ادعاي خود مبني بر عرفي شدن و وضعي شدن شريعت به اين سخن متوسل مي شود كه "شريعت اجتهادهاي بشري است." وي مي گويد: "بنابراين قول به اين كه شريعت اجتهادات بشري است نتيجه نمي دهد كه آن اجتهادها يك نظام وضعي را تشكيل مي دهند، زيرا معيار بيان فرق در اين جا، آن اصلي است كه براي توجيه نظام قانون گذاري به آن رجوع مي شود… و انديشه قانون گذاري اسلامي با اقرارش به وجوب مراعات شرايط |
در اين كتاب، ارائه كرده نبايد غافل شويم. [125] . اين عبارت ها و عبارت هاي بعدي را از دو بحث علامه طباطبائي كه به فارسي منتشر شده ترجمه كرده ام، بحث اول وي به نام "اسلام و نيازمندي هاي انسان معاصر" است و عنوان بحث دوم او "مسئله ولايت و زعامت" است. متن عربي اين دو بحث را مي توان مستقيماً در كتاب: مقالات تأسيسية في الفكر الاسلامي، نوشته سيد محمد حسين طباطبائي، ترجمه خالد توفيق، مؤسسه ام القري، بيروت5 141 ه-. ص77- 118، ص155- 189 ملاحظه كرد. [126] . نك: خالد توفيق، رسالة التشيع في العالم المعاصر، قراءة في اطروحة الطباطبائي: الثابت والمتغيّر في حركة الفقه الاسلامي، ص491-09 5 (مؤسسه ام القري 1418ه-.) در اين رساله ما توانسته ايم نظريه علامه طباطبائي را با شرح و تفصيل فراوان تبيين و ارائه كنيم. [127] . الدين في المجتمع العربي، ص161. [128] . منطقه فراغ و عناصر ثابت و انعطاف پذير در تشريع، اصطلاحاتي هستند كه در تشكيل نظريه شهيد سيد محمد باقر صدر در برخورد با شبهه ثابت و متغير، دخالت دارند، نك: اقتصادنا، و نيز: الاسلام يقود الحياة، موضوع: الاسلام ثابت والحياة متطوّرة، ص38. [129] . بنيان گذار جمهوري اسلامي ايران با دعوت به اجتهاد پويا، كه عناصر زمان و مكان را مورد توجه جدي قرار مي دهد، عرصه را براي بحث ها و گفت و گوهاي تفصيلي پيچيده درباره ثابت و متغيّر كه به اذهان متكبران گرايش سكولاريستي خطور نكرده است، كاملاً گشود. اين همان مقصود ما است كه واقعيت و تجربه عملي خود عامل محرك و انگيزه آفرينش و نوآوري فكري و نظري است. براي مثال قابل ملاحظه است كه دست آوردهاي كنگره اي كه درباره مباني اجتهاد فقهي در نظر امام خميني برخاسته از دعوت او به توجه به دو عنصر زمان و مكان برگزار شد، در چهارده جلد گردآوري شد كه حاوي بحث هاي قابل توجهي به لحاظ گستره و تنوع است. [130] . انديشه اسلامي مكتوب به زبان فارسي ابواب نظري مفيدي را در زمينه برخي از اين قضايا ارائه داده است، از ميان آن ها مفهوم "مدرنيسم و نقد آن" است كه محمد جواد لاريجاني به آن پرداخته است، و مفهوم "تجديد فكر ديني و نقد آن" كه شماري از جريان هاي فرهنگي به روشن سازي آن شركت جسته اند، كه از ميان آن ها كارهاي محمد مجتهد شبستري است، كما اين كه ما به طور خاص بر كنفرانس انديشه اي مهمي كه وزارت امور خارجه برگزار كرد و محتواي آن را در كتاب قطوري با عنوان "تغيّر مفاهيم" تدوين و منتشر كرد، تأكيد مي كنيم. |
كتاب زير است كه به خلاف اظهار نويسنده به فارسي ترجمه نشده است:
Le regard mutile Alblin michel 1989 Edition aube, 1997.
[133] . همان،
ص53.
[134] . علي
حرب، الممنوع والممتنع: نقد الذات المفكّرة، ص89 .
[135] . همان،
ص88.
[136] . همان،
ص177.
[137] . همان،
ص85.
[138] . دكتر
فؤاد زكريا، الصحوة الاسلاميه في ميزان العقل، دارالتنوير، بيروت 1985، بحث
الاصالة
والمعاصرة، ص87، 65. [139] . محمد امين العالم، مفهوم الزمن في الفكر العربي - الاسلامي قديماً و حديثاً، در كتاب "دراسات في الاسلام"، دارالفارابي، چاپ دوم، بيروت 1981، ص105-136. [140] . همان، ص105. [141] . دكتر نصر حامد ابو زيد، الاستقطاب الفكري بين "الاسلام العصري" و "اسلمة العصر" مجلة الطريق، همان، ص12. [142] . نظرية التراث، دكتر فهمي جدعان، دارالشروق، اردن 1985، المعطيات المباشرة للاشكالية الاسلامية المعاصرة، معطي الزمان، ص46. [143] . محمود امين العالم، مفهوم الزمن، همان، ص118. |
در "افول الماركسيسية" به چاپ رسيده است، دارالامالي، 1988، ص187 به بعد. [151] . نك: دكتر عبدالوهاب المسيري، الفردوس الارضي، دراسات وانطباعات عن الحضارة الامريكية الحديثة، مؤسسه عربي پژوهش و نشر، بيروت 1979، ص7-12، 140 به بعد. [152] . مي توان از آثار شخصيت هاي ايراني به طور خاص به آثار محمد جواد لاريجاني، عبدالكريم سروش و رضا داوري اشاره كرد، كساني كه موضع غرب را از منظرهايي هرچند متنوع اما برخوردار از غناي فكري مورد مناقشه قرار داده اند و اين حاكي از فراواني كار فكري برخاسته از درون قلمرو تجربه جاري سياسي اسلام (جمهوري اسلامي ايران) است. در همين رديف كتاب مهم تر ديگري است كه به نام "ما و غرب" به زبان فارسي كه حاوي ديدگاه هاي مختلف درباره رابطه با غرب است، تهران، انتشارات حسينيه ارشاد 1997. اهميت اين كتاب در آن است كه در خلال بحث ها و سمينارها ديدگاه هاي يازده روشن فكر ايراني را، از گرايش هاي مختلف نقل مي كند كه درباره ماهيت تمدن غرب و موضع ايرانيان نسبت به آن سخن گفته اند. [153] . براي نگرشي ابتدايي در اين موضوع مي توان رجوع كرد به: دكتر احمد موصلي، الاصولية الاسلامية والنظام العالمي، مركز الدراسات الاستراتيجية والبحوث والتوثيق، بيروت1992. [154] . عبدالوهاب المؤدّب، بعيداً عن سم الهوية، مجله مواقف، همان، ص15. [155] . همان، ص20. [156] . گفت و گويي با انطون مقدسي، قضايا و شهادات، كتاب فرهنگي دوره اي، محور الحداثة، شماره2، ص10. |
الانماء العربي، بيروت، اكتبر1981 و نوامبر 1982. [160] . دكتر غازي القصيبي، مجله كويتي العربي، شماره417، ژوئن 1993. [161] . منطقه اي در جنوب فرانسه كه ساكنان آن بر هويّت خاص خود و متفاوت از هويت فرانسوي تأكيد مي كردند. [162] . مجله فكر و فنّ، بن، آلمان، شماره (48- 49) اكتبر 1989، ص96، به زبان عربي. [163] . هانس ماغنوس، آه يا اروپا، ملاحظاتي درباره هفت كشور، انسنسبرگر (به زبان آلماني)، خلاصه آن به زبان عربي، در مجله فكر و فن، همان، ص96. [164] . هانري گوبار، تهاجم فرهنگي، به زبان فرانسه، به نقل از: الغزو الثقافي و مقاومته، دكتر عزير الحاج، مؤسسه عربي الدراسات و النشر، بيروت 1983، ص20. [165] . دكتر حامد عبداللّه ربيع، المتغيرات الدولية وتطوّر مشكلة الشرق الاوسط، منشورات الطلائع، دمشق 1979، ص156. [166] . ندوة الهوية هل هي تعلّة؟ مجله الفكر العربي المعاصر، همان، ص127. [167] . الهوية والتراث، ميزگرد، همان، ص1161. [168] . عبدالاله بلقريز، اشكالية المرجع في الفكر العربي المعاصر، دارالمنتخب العربي، بيروت 1992، ص145. [169] . درباره برخي از اين دل مشغولي ها نك: التحوّل الثقافي وثبات "الانا" و نيز: هل هناك اوربا أدبية؟ مجله الفكر العربي المعاصر، شماره (78-79)، مه و ژوئن 1990، ص121، 125. [170] . محمد آرگون، تاريخية الفكر العربي الاسلامي، منشورات مركز الانماء القومي، بيروت 1986، ص275. [171] . همان، ص295. [172] . همان، ص296. [173] . همان، ص295. [174] . أين هو الفكر الاسلامي المعاصر؟ همان، ص41. |
المعاصر، شماره مزدوج (56 -57)، محور نهضت و سياست، ص49. [176] . محمد آرگون، الاصول الاسلاميه لحقوق الانسان، ميزگرد، مجله الفكر العربي المعاصر، شماره مزدوج (62 -63) محور در اسلام عربي اسلامي، ص114. [177] . همان. [178] . همان. [179] . محمد آرگون، حوار بين فيلسوفين، ايولاگوست، همان، ص135. [180] . همان. [181] . همان. [182] . محمد آرگون، مفهوم السلطة في الفكر الاسلامي (لاحكم الا للّه)، مجله الفكر العربي المعاصر، شماره مزدوج (72-73)، محور شرعيت بين دولت و جامعه، ص36. [183] . همان، ص37. [184] . همان. [185] . همان. [186] . علي حرب، الممنوع والممتنع، همان، ص267. [187] . همان، ص261. [188] . عياض بن عاشور، التحولات الثقافية والتشريعية، مجله الفكر العربي المعاصر، شماره مزدوج (70-71)، سپتامبر و اكتبر 1989، ص20. [189] . همان. [190] . سمير امين، الدين في المجتمع العربي، همان، ص614. [191] . همان، ص613. [192] . الاصوليات الاسلامية في عصرنا الراهن، ويژه نامه اي از سلسله "قضايا فكرية" شماره (13-14)، قاهره، آگوست 1993، ص395 به نقل از: اصوليات دينية ام تطرف سياسي؟ دكتر محمد علي مقلد، مجله الطريق، همان، ص110. |
توفيق، مؤسسه ام القري، بيروت 1415ه-.ق. ص186-187. [198] . نك: اقتصادنا، ص721، در آن جا شهيد صدر پركردن منطقه فراغ را در تشريع به دولت موكول مي كند. در حالي كه امت را نيز از راه مجلس قانون گذاري در اين امر وارد كرده است، در اين باره نك: الاسلام يقود الحياة، آخرين اثر شهيد صدر، ص12، چاپ وزارت فرهنگ و ارشاد در جمهوري اسلامي ايران. [199] . جهانگير صالح پور، "فرآيند عرفي شدن فقه شيعي"، مجله كيان، تهران، بهار1995(1374)،ص17. [200] . همان، ص18. [201] . محمد غزالي، مائة سؤال عن الاسلام، ج2، ص352، دار ثابت قاهره، به نقل از: الاسلام والعلمانيه وجهاً لوجه، همان، ص175. [202] . براي اين عبارت نك: القومية العربية والاسلام، همان، ص293. [203] . طارق البشري، همان، ص293. [204] . محمد آرگون، أين هو الفكر الاسلامي المعاصر؟ مقدمه مؤلف، صXii. [205] . همان. [206] . شيخ محمد مهدي شمس الدين بحث ممتازي را درباره سكولاريزم در كتابي مستقل با همين عنوان منتشر كرده است، همان طور كه انور جندي نيز كتاب "سقوط العلمانية" را منتشر كرده و يوسف قرضاوي نيز همين موضوع را در كتاب خود "الاسلام والعلمانية وجها لوجه" مورد بررسي قرار داده است. اين كتاب ها به طور كامل به معناي سكولاريزم (علمانية) پرداخته اند و از آغاز ظهور اين اصطلاح تا مراحل تحول آن را در محيط فكري غرب مورد مطالعه قرار داده و سپس راه هاي نفوذ آن را به محيط مسلمانان بررسي كرده اند. [207] . دكتر محمد علي مقلد، اصوليات دينية ام تطرف سياسي،مجله الطريق، همان، ص114. |